Warning: Invalid argument supplied for foreach() in /home/ahmad_massoud/ahmadshahmassoud.com/mainfile.php on line 25

Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/ahmad_massoud/ahmadshahmassoud.com/mainfile.php:25) in /home/ahmad_massoud/ahmadshahmassoud.com/mainfile.php on line 121
احمدشاه مسعود - Content
  RSS
  
شنبه، 3 عقرب ، 1393 صفحه‌اصلي  | درباره ما  | ارسال مقالات  | تماس با ما   
احمدشاه مسعود
· زندگينامه
· مصاحبه ها
· سخنراني ها
· نامه ها
· يادداشتها و خاطرات
· كنفرانسهاي مطبوعاتي
· صحبتهاي مخابراتي
· مسافرتها
· گفتارها و رهنمودها
· آرشيف تصاوير

در باره احمدشاه مسعود
· مقالات
· مصاحبه ها
· سخنراني ها
· از ديدگاه ياران و همرزمان
· ديدگاه ها و عملكردها
· از ديدگاه شخصيت ها
· بازتاب شهادت
· در انديشه شعرا
· دوبيتي ها
· يادبود ها
· كتاب ها
· بنياد شهيد مسعود
· فلم ها و ترانه ‌ها

نشرات بنياد
· مجله ياد يار

كاروان شهدا
· شهداي جهاد
· شهداي مقاومت

روزشمار حوادث
این بلوک در حال حاضر فاقد محتوی می باشد .

کابوس سرخ (بخش اول)
نویسنده: محمداکرام اندیشمند

فهرست مطالب

پیشگفتار
1- تشکیل حزب دمکراتیک خلق وپرسشهای بی پاسخ
2- تکرارشعارهای بیحاصل به جای تحلیل علمی ازحوادث گذشته
3- رازهای پنهان ازاختلاف دررهبری حزب دموکراتیک خلق
4- دوران دموکراسی وبرداشتهای وارونه ازوقایع
5- کودتای داود خان وبررسی متناقض ازمشارکت جناح پرچم
6- ناگفتنی هایی ازتغیرمواضع سیاسی پرچم درحکومت محمدداود
7- جناح پرچم و اولین کشتارسیاسی دردولت محمدداود
8- پرچمی ها درارتش؛ آگاهی سیاسی یاکودتای نظامی
9- کابوس سرخ  -    قیام نظامی یا کودتای خونین
10- افسانه ی بی اطلاعی مسکو ازاختلافات پرچم وخلق
11- تشدید اختلافات وطرد پرچم ازحاکمیت
12- سفارت شوروی ومشاورین روسی، آخرین عرصه ی مانوردرمقاومت جناح پرچم
13- خاطرات دوره ی زندان بابیان تبعیض آمیز حقایق
14- روزگارناهنجار با تحلیل ناهنجار
15- « کمیته مخفی پرچم» وسرنگونی حکومت حفیظ الله امین!؟
16- گفتارمتضاد با تحلیل متناقض
17- دهه ی هشتاد؛ تجاوز نظامی وبی ثباتی سیاسی
18- عنوان بدون متن
19- سطحی نگری درتحلیل وگریزازریشه یابی واقعیتها


پیشگفتار:
کتاب "یاد داشتهای سیاسی ورویداد های تاریخی ، خاطرات شخصی با برهه هایی ازتاریخ سیاسی معاصر افغانستان " نوشته سلطانعلی کشتمنداست که در سال 2002 به چاپ رسید. هرچندکتاب مذکوردراواخرنیمه ی اول سال  2003ازمحل چاپ بیرون آمدو برای فروش درشهر لندن عرضه گردید. این کتاب که در سه جلد نگاشته شده با داشتن 1083صفحه در دو جلد با قطع و صحافت بسیار زیبا بگونه ی رسمی و تشریفاتی به طبع رسیده است. زیبایی صفحات، شکل و ساختمان حروفچینی که بزرگترازخط معمول یک کتاب به نظر میخورد، عکسهای یادگارگونه ی که درصفحات داخل دیده میشود، بیان و شرح گویا فعالیتها، خاطرات و کارنامه های مبارزات انقلابی درزمان تشکیل حزب دموکراتیک خلق تا حاکمیت حزب و توضیح دست آوردها و پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی مؤلف دردوره قدرت و حکومتش صورت رسمی و تشریفاتی بودن کتاب را مینما یاند. و وقتی خواننده، کتاب را می بیند و به خوانش میگیرد فکرمیکند که مؤلف آنرا نه درآوارگی و اقامتش درانگلستان بلکه درزمان حاکمیتش درکابل نگاشته و در مطبعه ی دولتی به چاپ رسیده است.
سلطانعلی کشتمند یکی ازرهبران جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان و صدراعظم جمهوری دموکراتیک در دهه ی هشتاد میلادی، سالهای تجاوزو اشغال افغانستان توسط شوروی بود. او همچنان از مؤسسین و بنیانگذاران حزب مذکورمحسوب میشودکه بعداً در تمام فراز و فرود های این حزب، از منازعه میان رهبران و شاخه های انشعابی آن بر سررهبری و برسردرست بودن اندیشه وعملکرد های هریک از دسته ها و شاخه ها تا جنگ خونین میان آنها بر سر قدرت، در کنار ببرک کارمل رهبر شاخه ی پرچم ایستاد. او ازکادررهبری مؤثر و با صلاحیت در جناح پرچم به حساب می آید که دربسیاری از سیاستها، تصمیم گیریها وعملکرد جناح مذکورنقش مهم داشته است. از این رو موصوف میتواند ( میتوانست)
در بازگو کردن حقایق حوادث و تحولاتیکه به اندیشه، سیاست و عملکرد حزب دمکراتیک خلق افغانستان به ویژه جناح پرچم آن ارتباط می گیردنقش روشنگرانه و صادقانه ایفاکند. هرگاه نامبرده چنین نقشی را ایفاکند وایفا میکردکم از کم دو دستا ورد مهم را برای جامعه و وطن خویش به ارمغان می آورد. نخست بخشی و برگی ازحقایق تاریخ کشوردر یک مقطعی از زمان برای نسل امروز و فردا و پس فردا ها بدرستی و راستی انعکاس میافت و ثانیاًدرس و عبرتی برای آیندگان می شد. و آیندگان وطن آینده خودرا بهتر میتوانستند در رویکرد و نگرش به حقایق گذشته تدوین و تنظیم کنند. البته یک پیامد سومی نیز در میان بود که آن شهامت و صداقت یک شخصیت سیاسی و مسئول را دربازگو کردن حقایق و اعتراف به اشتبا هات ، خطاکاریهاو جرایم سیاسی و ملی متبلورمیساخت. اما متأسفانه وقتی سلطان علی کشتمند قلم بدست میگیرد و خاطرات سیاسی خودرا به قول خودش با برهه های از تاریخ سیاسی معاصرافغانستان می نویسد و آنرا بصورت کتابی درمی آورد و بدست نشرمیسپارد، نقشی را که گفته شد ایفا نمیکند. به جای اعتراف به خطاکاریهای حزب و رهبری حزب خود (جناح پرچم)دست به تأویل و توجیه میزند. خود و فراکسیون متعلق به کارمل را در حزب دموکراتیک خلق برحق قلمدادمیکندو همه گنهکاریها و عصیانها ی حزب و حاکمیت آنرا بدوش رهبران دیگرو شاخه های دیگربه خصوص حفیظ الله امین میگذارد. شگفت آورو تعجب انگیز این است که کشتمند وقتی بعد ازهفده ماه از زندان پلچرخی رها میشود ، حوادث یک دهه تجاوز و اشغالگری شوروی را در افغانستان بگونه ی تبیین و توضیح میدارد که از آن ده سال جنگ و تجاوز یک قوای اشغالگرخارجی که به مرگ صدها هزارو آوارگی ملیونها تن مردم افغانستان انجامیدحرفی نمیگوید. او گویا دراین دوره صدراعظم یک دولت مشروع ، منتخب و برحق است و فقط اجراآت و دستاوردهای خودرا درعرصه ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تشریح و توضیح میکند. او کتاب را به گونه ی نوشته است که خواننده فکر میکند هنوزهمان ابرقدرت شوروی وجود دارد. برژنف درکرملین فرمان میراند. بازار آیدئولوژی مارکسیزم- لنینیزم نوع روسی آن گرم و پر زرق و برق است. قوای شوروی افغانستان را در اشغال دارد . ببرک کارمل منحیث منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق و در ریاست جمهوری دموکراتیک از عظمت کشور کبیر شورا ها گلو پاره میکند. کشتمند رئیس شورای وزیران یا صدراعظم آن دولت است و همه چیز درست مثل سا لهای اول دهه هشتاد سرجایش قراردارد. دیگرشاید آن فروپاشی شوروی، سقوط کمونیزم دراروپای شرقی و بسیاری ازکشور های دیگرآسیایی و افریقایی، سقوط حزب دمکراتیک خلق ازحاکمیت درافغانستان، افتضاح مارکسیزم- لنینیزم در عرصه ی اندیشه و آیدئولوژی واقعیت نداشته باشد. ازهمه مهمتراینکه سلطان علی کشتمند حتی اظهارات و اعترافات روسها را که لشکر کشی به افغانستان را درآغاز دهه هشتاد یک اشتباه و یک تجاوز خواندند مد نظرقرارنمیدهد و نمی پذیرد و هنوز به همان لحن و شیوه روزها و سالهای آغازاین تجاوز سخن میزند ودرشروع جلد سوم کتاب می نویسد : « مرحله نوین پس ازقیام اپریل ازآخرین روزهای سال 1979 و نخستین روزهای سال 1980 آغازیافت. تاریخ این تحول را غربیها "اشغال" افغانستان بوسیله اتحادشوری و "کودتای کریسمس" و چیزهای دیگرنام گذاشتند . دولتها و رسانه های گروهی دست راستی غرب چنان سرو صداهایی را براه انداختند که گوش فلک را کر میکرد. . . » روسها که مرتکب تجاوز واشغال افغانستان دردهه هشتاد میلادی گردیدند ، خود میگویند ما تجاوز کردیم و آن یک اشتباه بزرگی جز تجاوز چیزی نبود اما کشتمند اکنون بعدازسپری شدن دونیم دهه هردو پای خودرا دریک موزه میکند و میگوید: نه، آن مرحله ی نوین درقیام نظامی اپریل بود. هرچند او درصفحه 463 کتابش از اثرات زندان پلچرخی در اصلاح و تصحیح طرزدید و روش کارخود سخن میگوید ومی نویسد: " به صراحت اذعان وابرازمیدارم که درنتیجه ی بررسی عمیق اندیشه ها واعمال گذشته خود و دیگران توانستم طرزدید و برداشت خودرا ازجهان، طبیعیت وانسان که خیلی کتابی و جذمی بود، اصلاح کنم و برخورد ها و روش های خویش را درکار و زندگی بعدی تا حدود زیادی تصحیح نمایم. " اما درتمام تحلیلها و بحثهای خود دراین کتاب نشان میدهد که نه اندیشه هایش را اصلاح کرده و نه به اعمال گذشته خود و حزب خویش با نگاهی غیرازآنچه که قبل از زندان می دید، نگریسته است. برای تحلیل و بررسی بیشتر، تمام بخشها و قسمت های کتاب را مورد مطالعه قرار میدهم. اما نقد و بررسی مطالب و مباحث آنرا ازبخش دوم جلد اول کتاب در مورد تشکیل و تکامل حزب دموکراتیک خلق افغانستان آغازمیدارم. 
       
تشکیل حزب دموکراتیک خلق وپرسشهای بی پاسخ                                                      
در بخش دوم جلد اول کتاب تشکیل و تکامل حزب دموکراتیک خلق افغانستان وحکومتهای دهه دموکراسی درچهارده فصل مورد بحث و تبیین قرارمیگیرد. هرچند فصل بندی این بخش و قسمتی زیادی ازبخشهای دیگرکه بسیاری از فصلها شامل یک عنوان میباشد و بیشترازدو یا سه صفحه را در برنمی گیرد بیانگریک روش غیرمعمول درکتاب نویسی است. درحالیکه درست ترآن بود تا به جای اینهمه فصل بندی زیاد وغیر ضروری عنا وین مباحث مرتبط با هم درچند فصل محدود نگاشته می شد. اما صرف نظراز این نقص، بحث و ارزیابی مؤلف ازتمام مسایل مطروحه دراین بحث چه آنکه بگونه ی بیان یک حادثه ی تاریخی و اجتماعی ارائه میگردد و چه آنکه با توضیح و استدلال به بررسی و تحلیل کشانیده میشود با عدم شفافیت، پنهان کاری، طفره روی ازحقایق و با ابهامات متعددی صورت میگیرد. خواننده دربسیاری ازتوضیحات، برداشتها و قضاوتهای نویسنده ی کتاب به پرسشهای گوناگون وپرشماری برمی خورد که پاسخ آنهارا درلابلای نوشته ها بدست نمیآورد. نه تنها بیان وبرداشت نویسنده ی کتاب بسیاری ازپرسشهای خوانندگان را بی پاسخ میگذارد بلکه بسیاری ازبرداشتها وقضاوتهای نویسنده درتعارض و ناهم سویی با حقایق جلوه میکند.
درنخستین مطلب بخش دوم قبل ازآغاز فصل اول درعنوان کمیته تدارک برای تشکیل حزب دموکراتیک درصفحه 131نگاشته میشود: « کمیته تدارک درآغازمتشکل از شش تن درپائیز1963 ایجاد گردیدو اعضای آن عبارت بود از : ببرک کارمل، میرغلام محمد غبار، میر اکبرخیبر، نورمحمد تره کی، علی محمد زهماو صدیق الله روحی . محمد طاهر بدخشی اندکی بعدبه آن پیوست. دکتورهادی محمودی درچند جلسه اولی کمیته شرکت کردو بعداً باآن مقاطعه نمود. میر محمد صدیق فرهنگ که با عضویت نورمحمد تره کی درکمیته متذکره اختلاف نظرداشت، پس ازچند جلسه، ازشرکت درآن عملاً اباء ورزید، ولی مناسبات نزدیک خویشرا با ببرک کارمل حفظ کرد. . . .  »  در صفحه 133 به کناره گیری میرغلام محمد غباراز کمیته تدارک نیزاشاره شده و نوشته میشود: « میرغلام محمد غبار پس ازچندی کمیته تدارک را ترک گفت. علت آن تا جائیکه توضیح گردید، پدید آمدن اختلاف نظردررابطه به مسئاله رهبری درحزبیکه باید تشکیل میگردیدو ماهیت برنامه آن بود. واقعیت این است که بطور مفهوم شده رهبر آینده حزب میرغلام محمد غبار تلقی میگردیدو ببرک کارمل نیزبا این امراذعان داشت. ولی پس ازچندی برملا گردیدکه نور محمد تره کی به هر قیمتی در پی آن بود تا به حیث رهبرحزب شناخته شود. وی خویشتن را در کمیته تدارک شخصاً متما یل به سوسیالیزم نشان دا ده بود، درحالیکه مشی رسمی قطعاً چنین نبود. با آشکار شدن چنین گرایشهایی میرغلام محمد غبارازعضویت درکمیته استعفاء نمود و همچنان ازهمین جا اختلاف جدی میان ببرک کارمل و نورمحمد تره کی ازیکسو و میان ببرک کارمل و میرغلام محمد غبارازسوی دیگر، بوجود آمد. . .  . "
درتوضیحات کمیته ی تدارک، سلطان علی کشتمند ازنقش برجسته و درواقع محوری ورهبری کننده ی ببرک کارمل سخن میگوید. هرچند که کارمل حاضر شد تا رهبری را در کنگره ی مؤسس به نورمحمد تره کی بگذارد. اودرحالیکه اذعان کارمل را به رهبری غباردرحزب آینده (حزب دمکراتیک خلق) بیان میدارد و تره کی را مخالف رهبری موصوف ( غلام محمد غبار) معرفی میکند اما بعداً به اختلاف جدی میان غباروکارمل اشاره میکند بدون آنکه این اختلاف را به خواننده روشن بسازد. اگر اختلاف میان تره کی وغباربرسررهبری بود، اختلاف کارمل با غلام محمد غباربرسرچه بود؟ و دراین توضیحات کشتمند میخواهد خواننده ی کتاب خود را مطمئین ومتیقین بسازد که مقدمات تشکیل و تأسیس حزب دموکراتیک خلق نخست با ا یجاد کمیته تدارک و فعالیت اعضای این کمیته به خصوص فعالیت ببرک کارمل با استفاده اززمینه اعلام دموکراسی دهه ی شصت میلادی درداخل کشورو توسط جمعی مبارزین آزادیخواه بدون مشارکت و مداخله ی خارج فراهم گردید. و تنها تره کی بود که درکمیته ی تدارک خود را متمایل به سوسیالیزم نشان داد درحالیکه مشی رسمی کمیته ی تدارک چنین نبود. البته منظورکشتمند دراین جا نظریات ببرک کارمل است که هر چند به جای نام او عبارت " مشی رسمی" را بکار میگیرد. او بعداً درفصل اول ازکارمل یک شخصیت میانه رو وطرفدارتشکیل یک جبهه متحد و حزب مترقی دارای پایه های وسیع اجتماعی به تصویرمیکشد و تأسیس حزب را زاده " شرایط عینی و آمادگیهای وسیع ذهنی" درجامعه تلقی میکند. آنگونه که درصفحات138و  139 فصل اول مینویسد: " ببرک کارمل و میراکبرخیبردرآغازکاردرراستای تشکیل یک جبهه متحد یا یک حزب مترقی و دموکراتیک دارای پایه های وسیع اجتماعی و دارای مواضع سیاسی میانه به چپ، یک حزب چپگرای ترقیخواه دریک جبهه واحد متشکل ازنمایندگان تمام اقشار پاینی و میانه حال اجتماعی اعتقاد داشتند. ولی از یکسو بنا برنبود اراده برای تشکل مستقلانه و کار برای همسان ساختن درک های سیاسی اقشار روشنفکری و متوسط جامعه بسوی تشکیل یک جبهه واحد و ازسوی دیگروارد آوردن اتهامات نادرست وابستگی به اشرافیت برایشان از جانب رقبای سیاسی، نتوانستند این سمت و سو را دنبال نمایند و ناگزیرشرایط شرکت برای ایجاد یک حزب چپ، نه یک حزب یا جنبش گسترده دموکراتیک را پذیرفتند.
شایان تذکراست که درنتیجه رشد نسبی سرمایداری دولتی و خصوصی درجریان انکشاف اقتصادی وفرهنگی کشور، افزایش کمی زحمتکشان و کارگران و پیدایش اقشارجدیدروشنفکری، امکانات برای تشکل سیاسی بیش ازهرزمان دیگر پدید آمده بود . همچنان اوجگیری بیسابقه نهضتهای آزادیبخش ملی درجهان سوم و نارضایتی تاریخی مردم افغانستان از استبداد حکومتها، روان جوانان را تسخیرنموده بود. اعلان دموکراسی ازسوی دولت و بهره گیری به موقع سازمان دهندگان سیاسی ازشرایط مساعد ، یعنی به پختگی رسیدن شرایط عینی و آمادگیهای وسیع ذهنی، منجربه تشکیل حزب سیاسی دموکراتیک و چپ مترقی درکشور، گردید. "
در بیان و توضیحات کشتمند ازکمیته ی تدارک و مطالب نگاشته شده در فصل اول نه تنها ابهامات و تناقضات متعددی به چشم میخورد بلکه بسیاری ازمطالب آن در تناقض با حقایقی ارائه میشود که درشکل گیری و چگونگی تأسیس حزب دموکراتیک خلق وجود دارد. او کارمل را مخالف تشکیل یک حزب چپ یعنی حزب دموکراتیک خلق وطرفدارایجاد حزب مترقی دارای پایه های وسیع اجتماعی معرفی میکند و خود را به کارمل و این بینش نزدیک وموافق قلمداد میکند. و درواقع با این تحلیل تشکیل چنین حزبی را یک حرکت درست ومعقول می پندارد وبه صحت آن انگشت میگذارد نه  تشکیل حزب دمکراتیک خلق را به مثابه ی یک حزب چپ. اما بعداً با بیان این مطلب درآخرین سطرهای فصل اول که:" بهره گیری بموقع سازمان دهندگان سیاسی ازشرایط مساعد، یعنی به پختگی رسیدن شرایط عینی و آمادگیهای و سیع ذهنی منجربه تشکیل حزب سیاسی دموکراتیک و چپ مترقی درکشور گردید"، معقولیت و درستی موقف ونظر کارمل و خودرا در تشکیل حزب مترقی دارای پایه های وسیع اجتماعی" مورد تردید قرارمیدهد. و قبل برآن از نا گزیری کارمل که مورد اتهام رقبای سیاسی بنام وابستگی به اشرافیت قرارمیگیرد ، در پیوستن و پذیرفتن حزب چپ یعنی حزب دموکراتیک خلق سخن میگوید. کشتمند از یکطرف پذیرفتن کارمل را در تشکیل حزب چپ به ناگزیری اوناشی ازفشار رقبای سیاسی اش ارتباط میدهد درحالیکه او با خیبر و کشتمند نه به تشکیل چنین حزب چپ بلکه« به دموکراسی سیاسی، حکومت قانون، مبارزه پارلمانی و تجمع نیروهای دموکراتیک و ترقیخواه در یک جبهه واحد» اعتقاد دارد و مسلماً چنین اعتقادی ناشی ازآن است که آنها زمینه های عینی و ذهنی را درافغانستان برای تأسیس یک حزب چپ با آیدئولوژی مارکسیزم- لنینیزم نا مساعد ونا پخته تشخیص میدهند. اما ازجانب دیگرشرایط عینی و ذهنی برای تشکیل حزب سیاسی دموکراتیک چپ ( حزب دموکراتیک خلق) را مساعد و آماده وانمود میکند که دراثر بهره گیری به موقع سازمان دهندگان سیاسی از این شرایط" حزب مذکورتشکیل گردید. سلطان علی کشتمند با این تناقض گویی و بازی با کلمات میخواهد درآغاز بحث و بیان تشکیل حزب دمکراتیک خلق افغانستان خود و ببرک کارمل را از مسئولیت تمام فجایع و حوادث خونین دوره های بعدی که ریشه در چپگرایی های افراطی حزب مذکور دارد تبرئه کند. او میخواهد بگوید که ببرک کارمل واو درهمان آوان تشکیل حزب دمکراتیک خلق مخالف مشی چپگرایی حزب مذکور بودند و حتی مخالف تشکیل یک حزب چپ بودند. و این تره کی بود که درحزب مشی سوسیا لیستی را تعقیب میکرد. بنا براین، فجایع دوره های بعدی که در تاریخ این حزب طی چهارده سال بوقوع پیوست ناشی ازچپرویهای افراط گرایانه ای است که بانی و حامی آن نه کارمل و کشتمند بلکه تره کی و خلقی های طرفداراو بودند. البته موضوع به همین سادگی که کشتمند فکر میکند برای خوانندگان قابل باورو پذیرش نیست ونه حقیقت چنان است که اومینویسد.                                            
اولاً برخلاف  نوشته ی کشتمند، جناح خلق حزب دموکراتیک خلق و رفیقان خلقی کشتمند، کارمل و پرچم را درآغاز تشکیل حزب مذکوروسالهای بعد به افراط در چپگرایی ، نادیده گرفتن هویت ومنافع ملی و وابستگی کامل به شوروی میکنند: « مرحوم غبار دریکی ازجلسات که کارمل، خیبر و نگارنده اشتراک داشتم کارمل را مخاطب ساخته گفت که :" کارمل جای پایت بسیارداغ است. من هرگز نمیخواهم در جای پایت پابگذارم. من میخواهم با قدم های خویش پیش بروم و بشما نیزتوصیه میکنم با این حقیقت توجه کنید و کتاب هائییکه درشرایط پیشرفته ی اروپایی نوشته میشود درمحیط عقب مانده ی قبیلوی ما قابل تطبیق نیست. . . .   در پالیسی نشراتی جریده پرچم بین ببرک کارمل ومیراکبر خیبر اختلاف بوجود آمد . میر اکبرخیبرجداً طرفدار تعقیب یک خط نشراتی ملی بود. . .  .   هنگام تجاوز شوروی به خاک چکسلواکیادر سال 1968 وقتیکه پرچم با عجله آنرا به عنوان یک و ظیفه ی انترنا سیونالیستی و نجاتبخش تائیدو تمجید کرد نگارنده برای اولین بارشاهد مخالفت پرخاش جویانه میراکبر خیبر با ببرک کارمل بودم . . .  » (1)
ثانیاً، اگرکارمل" به تجمع نیروهای دمکراتیک وترقیخواه دریک جبهه ی واحد"  اعتقادداشت پس چرا به جای تشکیل چنین جبهه ای به تشکیل حزب چپ( حزب دمکراتیک خلق) برهبری تره کی پرداخت. حزبیکه درپیشانی اساسنامه ی آن نگاشته شده بود:« حزب دموکراتیک خلق افغانستان که آیدئولوژی آنرا مارکسیزم- لننیزم تشکیل میدهد براتحاد داو طلبانه . . .   .» (2)
ثالثاً، باالفرض ادعای کشتمند درمورد ناگزیری کارمل موجه باشد که در زیرفشار اتهامات رقبای سیاسی یعنی تره کی و طرفداران او به تشکیل حزب چپ و پیروی ازمشی چپگرایانه ی تره کی رهبرآن گردن نهاد پس چرا بعد ازانشعاب که دررهبری شاخه ی پرچم قرارگرفت سیاست مشی سوسیا لستی و افراط درچپگرایی را که به ادعای مؤلف، اعتقاد کارمل ومشی رسمی نبود ، کنارنگذاشت؟ در حالیکه کارمل ازهمان آغاز تشکیل حزب دمکراتیک خلق چه دردوره ی قبل ازحاکمیت حزب مذکوروچه دردوره های بعد وحتی در سالیا نیکه توسط مسکو ازرهبری حزب وحاکمیت درکابل برکنار شد بگونه ی افراطی درخط واندیشه چپ قرارداشت و مارکسیت- لننیست ترازمارکسیست- لننیستهای شوروی و روسی تراز روسها نقش بازی کرد. در حالیکه کشتمند ازاعتقاد کارمل به " مبارزه پارلمانی" حرف میزند اما وقتی کارمل به حیث نماینده و وکیل مردم به پارلمان راه یافت بسیاری ازبیانات پارلمانی او به طرفداری ازشوروی و دعوت ازحکومت افغانستان برای نزدیکی و وابستگی بیشتربه شوروی ایراد میشد. باری او در یکی ازاین بیانات پارلمانی خود گفت:« ارتجاع راست افراطی و شعله افروزان چپ افراطی درزیر لوای انتی سویتیزم دریک جبهه با جناح راست محافل حاکم و سازمانهای جاسوسی داخلی در تفتین و توطئه اند تا رروابط نیک وحسن همجواری افغانستان و اتحاد شوروی را برهم زنند. . .  » (3 )
وقتی کارمل در دوران حاکمیت خود به توصیه و رهنمود های اعضای حزب دمکراتیک خلق میپردازد، آنها را نه به پرهیزازافراط گرایی دراندیشه ی چپ بلکه به اعتقاد بیشترو راسختر به این اندیشه دعوت میکند: « به شما میگویم رفقا! اگراعتقاد عمیق راسخ به آیدئولوژی طبقه کارگربه مارکسیزم ـ لننیزم ندارید هیچ اجباری بالای شما نیست که شما حتماً حزبی شوید میتوانید با جرئت بگوئید که ما هنوز مطالعه میکنیم. » (4) و حتی کارمل دردورانیکه مورد بی مهری مسکو قرارگرفت و روسها داکتر نجیب الله را جانشین او سا ختند بازهم تشویش عمده وغم بزرگ او ، غم" روسیاهی سوسیالیزم" و تلاشی " اتحادشوروی بزرگ" بود. باری او به جنرال نبی عظیمی ازجنرالان هوادار پرچمی خود گفت:« دراینکه دکتور نجیب الله یک شارلتان و کلاه برداربزرگ حزب ما و تاریخ کشورما است ، شک و تردیدی نباید داشته باشید. گورباچف نیز دست کمی ازاو ندارد و با این روش خود به زودی سوسیالیزم را درجهان روسیاه و امپریالیزم را روسفید خواهد ساخت. اتحادشوروی بزرگ را متلاشی خواهد ساخت. . .  .» (5 )
و رابعاً، از اینها که بگذریم اگر به ادعای کشتمند کمیته ی تدارک با همان ویژگی و مشخصاتیکه از آن نام میبرد و با عضویت شخصیتهای علمی و فرهنگی کشورچون میرغلام محمد غبارو میر محمد صدیق فرهنگ وجود داشت و برای تشکیل حزب سیاسی فعالیت میکرد پس چرا دو تن از مؤرخ و دانشمند شهیر فوق الذکردر تألیفات ارزشمند خویش راجع به تاریخ افغانستان( افغانستان در مسیر تاریخ و افغانستان در پنج قرن اخیر) از عضویت در چنین کمیته ای سخن نگفته اند؟ ونه تنها ازعضویتِ حتی مؤقت خویش درکمیته چیزی نگفته اند بلکه برعکس از ببرک کارمل و فعالیت او دردوره ی مورد بحث درمغایرت به بیان و باور سلطان علی کشتمند تصویرکشیده اند.  میرغلام محمدغباردرمورد فعالیت ووقایع سیاسی بعد ازسقوط صدارت محمد داود که تأسیس کمیته ی تدارک و تشکیل حزب دمکراتیک خلق درهمین دوره صورت گرفت مینویسد: « بعد از سقوط صدارت محمد داودخان( در سال 19639) یک" دموکراسی"از طرف دولت از" بالا " اعلام شد که سران حکومتی آنرا گاهی "دموکراسی اسلامی افغانی" و گاهی" دمکراسی تاجدار" می خواندند ، و بعضی از منتقدین آنرا "دموکراسی قلابی " مینامیدند. درضمن آنکه حزب های ساختگی وابسته دولت با شعارسوسیالیزم بمیدان آمد و با پشتبانی دولت در خنثی کردن فعالیتهای منورین صادق داخل عمل شد. . .  .» (6) مسلماً منظورغبارازحزب تشکیل شده با شعار سوسیا لیزم، حزب دمکراتیک خلق است. البته مؤلف افغانستان درمسیر تاریخ قبل برآن در بحث مربوط به اتحادیه محصلین کابل، ببرک کارمل را مربوط دارو دسته سردارمحمد داود می خواند. (7)  و میرمحمد صدیق فرهنگ با توضیحات و صراحت بیشترازفعالیت رهبران حزب دمکراتیک خلق دردوره ی مورد بحث سخن میگوید:« دراین وقت ( دوره صدارت محمد داود ) مناسبات افغانستان با اتحاد شوروی گسترش یافته تعداد زیادی ازاتباع آن کشور با عنوان های مختلف به مملکت وارد و به مردم در تماس شده بودند. اینان آثارمارکسیستی رابه پیمانه ی بیشترازسابق درمحیط توزیع کردند و به تشویق ایشان حلقه های کوچک مطالعه و مباحثه درشهرکابل و شاید سایرشهرها تشکیل گردید. در این حلقه سه نفربگونه ی خاص به تبلیغ آیدئولوژی مارکسیزم لنینیزم خط مسکو میپرداختند، اما در حالی که روشنفکران طراز دیگر از جانب دستگاه پلیبس تعقیب می شدند ، اینان به اغلب احتمال در کنف حمایت حسن شرق همکار نزدیک صدراعظم از یک نوع مصئونیت بهره مند بودند. تبلیغ کننده گان مذکور که نورمحمد تره کی، ببرک کارمل و میراکبرخیبر بودند بدنبال تصویب قانون اساسی دامنه فعالیتشان را گسترده ساخته و به تشکیل کمیته ای دست زدند که در حلقه ی سازمانی بنام کمیته اول شهرت یافت. . . » (8)
از نوشته ی مؤلف افغانستان در پنج قرن اخیر به صراحت پیدا است که حزب دمکراتیک خلق افغانستان نه با الهام از افکاروا ندیشه های ملی ازدرون جامعه افغانی بلکه ازبیرون و با الهام ازاندیشه مارکسیزم ـ لننیزم خط مسکو که توسط اتباع شوروی به کشورآورده شد تشکیل گردید. آنهای که این حزب را تشکیل دادند از تره کی تا کارمل و کشتمند و اعضای کنگره ی مؤسس نه کارگرودهقان بودند، نه نمایندگان کارگران و دهقانان و نه آیدئولوژی مارکسیزم ـ لنینیزم که آیدئولوژی حزب خوانده شد، آیدئولوژی کارگران ودهقانان افغانستان بود.  نه تنها فرهنگ، بسا از محققین ونویسندگان دیگرداخلی و خارجی نیز بسوی حزب دمکراتیک خلق به عنوان یک حزبی که با تشویق و پلان مسکو وشورویها تشکیل یا فته بود، نگاه میکنند. هرچند که تحولات وحوادث سالهای حاکمیت این حزب تردیدی دروابستگی آن به امپراطوری شوروی باقی نمیگذارد. صباح ا لدین کشککی درمورد رابطه حزب دمکراتیک خلق با سازمان جاسوسی شوروی (کی ـ جی ـ بی) مینویسد: « یک وزیرسابق داخله افغانستان بطورواضح گفته است که اودوسیه های مفصلی را مطالعه کرده است که دراثر نظارت فعالیت های چپی های افغانستان ازطرف پولیس مخفی کشورترتیب گردیده بود. این اسناد بدون شک به اثبات میرساند که رهبران کمونیست افغانستان ازطرف عناصر کی- جی- بی سفارت شوروی در کابل مستقیماً اداره، تمویل وهدایت می شدندو به آنها هدایت داده شده بود که چگونه پروگرام های که برای بمیان آوردن دموکراسی طرح شده بود تخریب کنند و حکومت راغصب نمایند. » ( 9 )
" هنری برادشر" نویسنده و محقق امریکایی که در دهه ی هشتاد میلادی به حیث متخصص امورشوروی ایفای وظیفه میکرد و قبل برآن به حیث خبرنگار آژانس" ای- پی" امریکایی دردهلی جدید موظف بود و بارها به کابل رفت و آمد کرده است درمورد تشکیل حزب دمکراتیک خلق و روابط آن با سفارت مسکو درکابل می نویسد:« . . .  .  الی سال 1964 وی (نورمحمد تره کی) یک حلقه ارتباطی را با سفارت شوروی درکابل تشکیل داده بود. درچاپخانه موردپسندش نشسته جوانان افغان را به مامورین سفارت شوروی که فکر میشد اعضای کی ـ جی ـ بی بودند معرفی میکرد. بعد از انفاذ قانون اساسی جدید حینیکه برای انتخابات پارلمانی ترتیبات گرفته میشد، ولی احزاب سیاسی هنوزشکل قانونی را به خود نگرفته بود، تره کی درحدود 30 نفر ازجوانان را دورخود جمع و حزب دموکراتیک خلق " را تأسیس کرد.
تره کی اززمانیکه دربمبئی بود، تماسهای با حزب کمونیست هند نیزداشت و نقش یک یا هردوحزب یادشده شاید در تشکیل حزب دمکراتیک خلق افغانستان نسبت به ارتباط تره کی با کی ـ جی ـ بی مؤثر بوده است. شورویها ازمدت های مدیدی به این طرف یک حزب کمونیست خارجی را برای نظارت و کمک یک حزب کمترانکشاف یافته دیگربکار میبردند. . .   (10)
جارج آرنی نویسنده و محقق انگلیسی که از سال 1986 تا 1988 گزارشگروخبرنگارحوادث و مسایل افغانستان به رادیو بی بی سی بود و تألیف اوبه کثرت مورد استناد کشتمند قرارگرفته است نیزمطالبی را در مورد تشکیل حزب دموکراتیک خلق و رهبران آن بازگو میکند که همه ی آنها مبیین تشکیل حزب مذکور با تأثیراتی ازخارج و بوسیله خارجیها عمدتاً شورویها است نه آنکه حزب دمکراتیک خلق به قول کشتمند با ادعای " به پختگی رسیدن شرایط عینی و آمادگیهای وسیع ذهنی" عرض وجود کرده باشد. جارج آرنی مینویسد: « او (تره کی) در سال 1934 از طرف دفتر تجارت میوه به حیث کاتب به بمبئی فرستاده شد، درهمانجا بود که برای نخستین باربا کمونیزم آشناشد. زیرا او با اعضای حزب جدید التأسیس کمونیست هندوستان تماس پیدا کرد. روابط او تا سال 1976 با آن حزب ادامه داشت. چنانچه آن حزب درتآمین وحدت مجدد جناحهای حزب دموکراتیک خلق افغانستان نقش قاطعی داشت . . .  .  تره کی بعد ها نه تنها با روشنفکران افغان بلکه با سفارت شوروی رابطه قایم کرد مگرحکومت هنوزهم اورا به حیث یک آفت اجتماعی نشناخت. هنگامیکه او در سال 1952 بین رادیکالها رخنه ایجادکردبه حیث آتشه مطبوعاتی به واشنگتن فرستاده شد. بعد از آنکه دریکی ازکنفرا نسهای مطبوعاتی داود را محکوم کرد فوری به کابل خواسته شد. به آنهم به افتخارزندانی انقلابی دست نیافت. مگربعد از آن که وظیفه حکومت برایش میسر نگردید برای چندین سال درسفارت خانه ها درکابل به حیث ترجمان کارمیکرد. درکابل هرکسی را که خارجیها استخدام میکردند به زودی ازطرف پولیس مخفی برایش اخطار داده میشد. شاید تره کی امکانات آنرا یافته بود که به صفت مخبردولت فعالیتهای اعضای سفارت را تحت نظر داشته باشد. مگردراین هنگام مشوق اصلی و مربی آیدئولوژیک اومسکو بود . اگرچه مدارک مستندی وجود ندارد که روابط اورا با کی ـ جی ـ بی تائیدکند مگرامکان داردکه روابط او با سفارت اتحاد شوروی درسال 1948 برقرارگردیده باشد. زیرا درآن سال سفارت شوروی پولی به عنوان حق الزحمه ی یک ناول را برایش پرداخت که به زبا ن روسی ترجمه شده بود.» (11)
روابط ببرک کارمل رهبرجناح پرچم با شورویها ووابستگی او به سفارت شوروی درکابل دردهه ی دموکراسی بیشتر ازتره کی بود. « ولادیمیر کوزیچ کین» افسر کی ـ جی ـ بی که درسال 1982 به غرب پناهنده شد، ببرک کارمل را یکی ازعمال و مامورین کی ـ جی ـ بی خواند.  یک دیپلومات غربی و یک وزیرافغانستان دراین دوره میگویند:« آنانیکه کارمل را در مهمانیهای دیپلوماتیک در دهه 1960 و اوایل دهه 1970 می دیدند به وضاحت مشاهده میکردند که تا چه حد تماسهای او تحت اداره ومراقبت مامورین سفارت شوروی قرارداشت.  . .  .
دریک محفل دیپلوماتیک درسفارت شوروی، کارمل که درآنوقت عضو ولسی جرگه بود به اتاقی رفت که درآنجا سفیر شوروی صرف اعضای خاندان سلطنتی واعضای برجسته حکومت را پذیرایی میکرد. کارمل در یک چوکی خالی بدور میزی نشست که سفیرشوروی الکساندر پوزانوف با یک تعدادوزرای افغانستان نشسته بودند. کارمل کوشید به سفیر شوروی وانمود سازد که وزراء دوستان اوهستند و حتی میتواند با ایشان خوش طبعی کند. هنگامیکه اوبا یکی ازوزراء به خوش طبعی شروع کرد سفیر شوروی باقهربسوی کارمل نگاه کرد وبا اشاره چشم به اوهدایت داد تا محفل را ترک بگوید. وزیری که درگردمیزدرآنوقت نشسته بود ملتفت شد که کارمل اتاق را به عجله ترک گفت. » (12)
یک جنرال عضو جناح پرچم که بعد ازسقوط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق خاطرات خودرا از کودتای حزب مذکور مینویسد برخلاف نظروباور کشتمند حزب و رهبران آنرا ساخته و پرداخته ی شوروی و کی ـجی ـ بی میخواند:« حزب دموکراتیک خلق افغانستان که به فرمایش حزب کمونیست اتحاد شوروی درافغانستان بنیانگذاری شده بود، رهبران آن نورمحمد تره کی و ببرک کارمل هردو ازجمله اجنتان حزب کمونیست در چینل های مختلفه با کی ـ جی ـ  بی وابسته بودند. » (13)
وقتی در پهلوی نوشته ها و اظهارات نویسندگان و محققین داخلی و خارجی درمورد روابط رهبران حزب دمکراتیک خلق با سفارت مسکو درکابل و اثر گذاری و دخالت شورویها درتشکیل حزب مذکور به اعتراف یکتن ازاقارب یکی از مؤسسین وعضو دفترسیاسی حزب دموکراتیک خلق مبنی بردریافت معاش( حقوق) ماهوارازسفارت شوروی توجه کنیم به عمق این رابطه و نقش شورویها درتأسیس حزب مذکوروحمایت ازآن درسالهای قبل ازکودتای ثور 1357 پی میبریم. خسربره (برادرزن) عبدالحکیم شرعی جوزجانی از قول خواهرش خانم جوزجانی گفت:« اگر پنج هزار افغانی معاش ماهوارسفارت شوروی به شوهرم نمیبود مانمیتوانستیم درکابل زندگی کنیم. » (14)


تکرارشعارهای بیحاصل وزمان زده بجای تحلیل علمی ازحوادث گذشته
سلطان علی کشتمند که " یاد داشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" را نه در روزها، ماه ها و سالهای وقوع آن رویدادها بلکه سالها بعدازجریان حوادث یعنی اکنون با گذشت چهاردهه پس ازتشکیل حزب دموکراتیک خلق مینویسد، به جای تحلیل و بررسی دقیق و علمی حوادث و جریانات مربوط به حزب مذبور، مفاهم، مطالب و شعارهای بیحاصل و زمانزده ی چهاردهه قبل حزب خودرا تکرار میکند. او هیچگاه درتمام توضیح وتحلیل مطالب ومباحث مربوط به شعار، اهداف و برنامه حزب دمکراتیک خلق، دگر دیسهای چهاردهه ی بعدی را درسطح جامعه و کشورافغانستان وجامعه جهانی مورد توجه قرارنمیدهد تا درستی و نادرستی آن شعارها وبرنامه ها را در ارتباط با این دگرگونیها به تحلیل و بررسی بکشاند. و حتی آنچه را که حزب او ورهبران حزبی به شمول خودش درهمان روزهای آغازتشکیل حزب دمکراتیک خلق وسالهای قبل ازحاکمیت حزب مذکوردرمیتینگها وتظاهرات خیابانی بگونه احساساتی و شعاری میگفتند وارائه میکردند، اکنون آن مطالب را با همان احساسات وشعار پراگنی درکتاب خود مینویسد. و صحت این تکرارحرفها و شعارهای چهاردهه قبل حزب خودرا، نه با نشان دادن اسناد و ارقام و نه با ارائه ی استدلال و بحث عقلایی به اثبات میرساند. مثلاً وقتی او درصفحه 146 مربوط بخش دوم درفصل دوم مینویسد:« با تأسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان سطح آگاهی سیاسی واجتماعی مردم ارتقایافت وبرای نخستین بارسیاستهای ترقیخواهانه ازسطح روشنفکری پا فراترنهاد و در اذهان اقشار کارگری و زحمتکشان کشور نفوذ نمود. این حزب اهداف برنامه ای خویشرا با گرایشهای جنبش آزادیبخش ملی و جنبش انقلابی جهان همسان ساخت و به این لحاظ اهمیت آن ازمحدوده افغانستان فراتررفت. این امرهمچنان اهمیت تاریخی این حزب را تثبیت نمود.»  او توضیح نمیکند که با تأسیس حزب دمکراتیک خلق سطح آگاهی سیاسی و اجتماعی مردم چگونه ارتقا یافت؟ و آن اهمیت حزب دموکراتیک خلق که دراثرهمسان ساختن اهداف و برنامه هایش با گرایشهای جنبش آزادیبخش ملی و جنبش انقلابی جهانی که ازمحدوده افغانستان فراتررفت چه بود؟ گرایشهای جنبش آزادیبخش ملی دراین جا چگونه تعبیرمیشود؟ درحالیکه حزب دمکراتیک خلق دردهه ی هشتاد، دودهه پس از تأسیس خود به جنبشی درخدمت و رهنمایی تجاوز واشغال یک امپراطوری متجاوز واشغالگر بنام شوروی قرار گرفت. سلطان علی کشتمند در پارک زرنگار کابل با ببرک کارمل و رهبران حزب دموکراتیک خلق دریک میتینگ و تظاهرات خیابانی در دهه دموکراسی سخنرانی نمیکند که مطالبی را شعار گونه و احساساتی بیان کند واعضای حزب برایش کف بزنند و هورا بکشند. او اکنون چهاردهه پس از تأسیس حزب دمکراتیک خلق که با توجه به انبوهی ازوقایع و حوادث خونین این دوره که حزب مذکورگرداننده ی اصلی آن وقایع محسوب میشود، سخن میگویدومینویسد. او ناگزیر است آنچه را که اکنون درمورد حزب دمکراتیک خلق و به خصوص جناح پرچم حزب میگوید و مینویسد با آنچه که این حزب و خاصتاً جناح پرچم به رهبری کارمل و کشتمند انجام داده است ارتباط دهد و صحت ادعای خودرا نه با شعار بل با استدلال و استناد به اثبات برساند.
سلطانعلی کشتمند در فصل سوم مربوط به بخش دوم از مبارزات انتخاباتی حزب دموکراتیک خلق سخن میگوید. او با جمعی ازرهبران دیگرحزب درانتخابات کاندید میشوند و پلاتفرم انتخاباتی کاندیداهای حزب مذکور را، اصول و مرام مصوب کنگره آن حزب می خواند و آن اصول را در صفحه 147 اینگونه معرفی میکند:« دفاع ازتمایت ارضی، استقلال سیاسی و اقتصادی و حاکمیت ملی کشور .
      ـ تمرکز تمام قوای دولتی دردست مردم و استقرار حاکمیت مردمی ازطریق ایجاد حکومت مبتنی بردمکرسی
        ملی .         
     ـ  تامین حقوق و آزادیهای وسیع دموکراتیک برای مردم.
     ـ تقویت اتحاد میان خلقهای کشوربرمبنای اصول دموکراتیک و برابری برادرانه .
     ـ رشد اقتصاد کشورازطریق اقتصاد دولتی پلانی، حمایت ازبخش خصوصی، انجام اصلاحات ارضی .
     ـ مبارزه علیه استعمار کهن و نوین و نفوذ امپریالیستی، دفاع ازجنبشهای رهایی بخش ملی، مبارزه علیه، ستم ملی دفاع ازحق خود ارادیت پشتونها و بلوچهای ماورای خط سرحدی دیورند.
     ـ تعقیب سیاست خارجی مستقل و صلحوجویانه، جانبداری ازسیاست بیطرفی مثبت وهمزیستی مسالمت آمیز
      وعدم شرکت دربلاک های تجاوزکارانه ی نظامی . »                 
دراین شکی نیست که کشتمند تذکر اصول مبارزات انتخاباتی حزب دموکراتیک خلق را به عنوان یکی ازافتخارات این حزب درسابقه مبارزه مدنظردارد. و ازهمین رو قبل از برشمردن این اصول مینویسد:« یگانه سازمانی که دارای برنامه انتخاباتی بود و بصورت منظم بمبارزه فعال سیاسی دست زد، حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود.»  اما آنچه را موصوف در اینجا نا گفته میگذارد پاسخ به این پرسش خواننده گان کتابش است که آیا رهبران حزب دموکراتیک خلق دراصول و مرام مصوب کنگره حزب خود که پلاتفرم انتخاباتی کاندیدهای حزب را نیزتشکیل میدادصادق بودند ودر عمل به آن التزام داشتند؟ و یا اینکه آن اصول را برای فریب واغفال مردم غرض جلب آرای آنها ارائه میکردند؟ و هرگاه رهبران حزب دموکراتیک خلق به شمول کشتمند به آن اصول باور وپایبندی داشتند، عملکرد بعدی حزب مذکور و رهبران آن درسالهای حاکمیت حزب چرا در تناقض و تضاد با اصول متذکره بود؟
کشتمند دفاع ازتمامیت ارضی، استقلال سیاسی و اقتصادی و حاکمیت ملی را دردوران حکومت حزب دموکراتیک خلق به خصوص حاکمیت جناح پرچم که با تجاوز شوروی ایجاد شد و تداوم یافت چگونه توجیه وتفسیرمیکند؟ هرچنداو تجاوزواشغال نظامی شوروی را تجاوزواشغال نمیگوید که بعداً آنرا به بحث و بررسی میگیریم. و به همین گونه اصول مصوبه کنگره حزب دموکراتیک خلق به ادعای کشتمند درمورد « ایجاد حکومت مبتنی بر دموکراسی ملی»، « تأمین حقوق و آزادیهای وسیع دموکراتیک برای مردم» و . .  .  .   در دوران حاکمیت حزب مذکور چه شد؟
سلطانعلی کشتمند در فصل های چهارم و پنجم بخش دوم کتاب خود نیزبه تکرارهمان حرفها و مطالبی میپردازد که چهل سال قبل درجراید خلق و پرچم نوشته شده بود و یا درخیابانهای شهرکابل ازسوی رهبران و سخنرانان هردو شاخه حزب دموکراتیک خلق شعارداده میشد. او نه تنها که به عدم تحقق آن حرفها وشعارها دردوران حاکمیت حزب خودو به عملکرد متضاد ومعکوس رفیقان حزبی دربرابرنگاشته ها و گفته هایشان توجه واعتنایی نمیکند بلکه آن برنامه ها و شعارهای حزب را بعد از گذشت چهل سال با نگاه مجدد و دید نو و انتقادی نیزمورد بررسی و بازبینی قرارنمیدهد. در حالیکه همان اهداف، مرام ها وشعار های منتشرشده درجراید خلق و پرچم که سلطان علی کشتمند آنرا« مرام دمکراتیک خلق» میخواند، قبل ازقرارگرفتن حزب مذکوردرعرصه عمل درهمان آغازظهوروتشکیل آن حزب مرام های دموکراتیک خلق افغانستان نبود. نوشته ها وتبلیغات رهبران حزب دموکراتیک خلق درجراید خلق و پرچم، آیدئولوژی و مرام حزب مذکورو سخنرانیهای کارمل و دیگر وکلای پرچم و خلق در پارلمان به همان حد درتعارض و بیگانگی با باورها ، ارزشها و منافع خلق افغانستان بود که بعداً این بیگانگی ازخلق درعملکرد دوران حاکمیت حزب مذکورمنعکس گردید. برغم ادعا وباور کشتمند مرامنامه ی حزب دمکراتیک خلق افغانستان تحت عنوان « مرام دموکراتیک خلق» که درجریده خلق به چاپ رسید و بعداً درجریده پرچم توضیح و تفسیر بیشتر یافت، نه مرام دموکراتیک خلق افغانستان بلکه مرام امپریالیزم سرخ شوروی بود. مرام همان توسعه طلبان تزارروس که جانشینان سرخ آن برای توسعه طلبی و گسترش قلمرو امپراطوری خود آیدئولوژی مارکسیزم – لنینیزم را به عنوان آیدئولوژی طبقه کارگر ودهقان وسیله و بهانه سا خته بودند و با همین نام و عنوان با ایجاد دسته ها و گروه های وابسته به خود سیاست توسعه طلبی و اشغالگری تزارها ی روس را، عریان ترازگذشته ادامه دادند. بسوی جنوب به آسیای میانه و ماورای قفقاز تاختند و با بی رحمانه ترین و ظالمانه ترین شیوه هایی خواستند تا فرهنگ وهویت ملی ملتهای ساکن دراین سرزمینهارا نابود کنند. آنهاجنا یات عظیمی راتحت نام وحاکمیت آیدئولوژی مارکسیزم- لنینیزم درآسیای میانه علیه فرهنگ وهویت ملی ملت های بزرگ آن به خصوص علیه تاجکها انجام دادند. زبان فارسی، بزرگترین هویت فرهنگی و ملی ملت تاجک را سرکوب کردند و با جدایی ثمرقند و بخارا، سر تاجکها را بریدند و تنه ی بی سر را بنام سرزمین تاجکستان ایجادکردند.
اینکه درصفحه 155 فصل چهارم درمورد مقدمه ی مرام دموکراتیک خلق افغانستان نگاشته میشود :« این سند بر اساس تحلیل علمی ازاوضاع ملی و بین المللی تنظیم گردیده است ومظهرآرمانهای خلق زحمتکش افغانستان، بیش از 95 فیصد نفوس مملکت یعنی طبقه کارگر، دهقانان و روشنفکران مترقی میباشد» ، یک مطلب سراپا دروغین و نا درست بود.
اولاً ، تحلیل علمی ازاوضاع ملی چگونه صورت گرفته بود واگر آن تحلیل علمی بود که ببرک کارمل برمبنای آن،  مرام دمکراتیک خلق را تدوین و تنظیم کرد پس چرا آن مرام دموکراتیک خلق به شیوه دمکراتیک و آزاد عملی نشد و حزب دمکراتیک خلق در رسیدن به آن مرام به کودتا، استمداد ازنیروی خارجی در بهای تجاوزواشغال وطن متوسل شد؟
ثانیاً، چگونه و با چه محاسبه و احصایه گیری تشخیص داده شد که مرام دموکراتیک خلق مظهرآرمانهای 95 فیصد خلق زحمتکش افغانستان متشکل ازطبقه کارگر، دهقان و روشنفکرمترقی است؟ آیا سلطان علی کشتمند و تمام آنانیکه در نخستین کنگره ی تأسیس حزب دموکراتیک خلق شرکت داشتند میتوانندازیکنفردهقانی درافغانستان نام ببرند که آیدئولوژی اودرهمان دوران تشکیل حزب مذکور و حتی بعد ازآن آیدئولوژی مارکسیزم- لنینیزم باشد؟ آنگونه که در ماده نخست اساسنامه حزب دموکراتیک خلق، آیدئولوژی مارکسیزم- لنینیزم آیدئولوژی حزب خوانده شد. مسلماً که آیدئولوژی هیچکسی از دهقان واقعی درهیچیک از نقطه ی افغانستان آیدئولوژی مارکسیزم- لننیزم نبود. بناأ درهمان آغاز تشکیل حزب دمکراتیک خلق، مرام دمکراتیک خلق که درجراید خلق و پرچم نشرگردید مرام و مظهرآرمان طبقه ی دهقان که اکثریت مطلق 95 فیصد نفوس مملکت را دربرمیگرفت محسوب نمیشد. مجموع طبقه کارگرکه درمقدمه ی مرام دموکراتیک خلق نخستین ومهم ترین دسته و صنف آن 95 فیصد نفوس مملکت قلمداد میشود درآن زمان حتی دوفیصد نفوس کشور را تشکیل نمیداد: « به موجب احصایه نشرشده حکومت افغانستان دراواسط دهه 1960 تعداد کارگران  بخشهای صنایع حکومتی شاید درحدود دوصدهزار بود یعنی تخمیناً 1,7 فیصد نفوس مجموعی کشور» ( 15) و مسلماً که اکثریت مطلق و شاید تمام دوصدهزارنفر نیز به مرامنامه حزب دمکراتیک خلق باورواعتقاد نداشتند. و مرامنامه مذکورمظهر آرمان روشنفکران مترقی نیزمحسوب نمیشد. و اگر چنین میبود تمام روشنفکران مترقی  به قول مقدمه مرام دموکراتیک خلق به یکی از دو جناح خلق و پرچم می پیوستند.
ثالثاً، نه حزب دمکراتیک خلق، حزب کارگران و دهقانان و یا زحمتکشان بود و نه رهبران آن از تره کی تا ببرک کارمل و کشتمندازآنها نمایندگی میکردند. به قول خبرنگارونویسنده ی انگلیسی: « آن حزب درحقیقت ازمارکسیستهای روشنفکروابسته به طبقه متوسط جامعه تشکیل گردیده بود، درحالیکه نمایندگان کارگران، دهقانان و پیشه وران که در اساسنامه از آنها تذکر بعمل آمده بود درکنگره مؤسس وجود نداشتند. » ( 16)
 آیا کشتمند میتواند ازمیان دوصد هزارکارگری که کارگران افغانستان را در دهه شصت میلادی سالهای ایجاد و تأسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان تشکیل می دادند یکنفرکارگر را نام ببرد که درکنگره مؤسس حضورداشت واز بنیانگذاران حزب مذکور بود؟ آیا تره کی، کارمل، کشتمند و سایرمؤسسین حزب دمکراتیک خلق را کارگران افغانستان انتخاب کرده بودند تا به نمایندگی ازآنها حزب شانرا تشکیل بدهند؟

رازهای پنهان ازاختلاف دررهبری حزب دمکراتیک خلق                
سلطانعلی کشتمند درفصل ششم بخش دوم ازاختلاف دررهبری وانشعاب درحزب دمکراتیک خلق سخن میگوید. اودر حالیکه به بخشی ازعوامل داخلی اختلاف وانشعاب نه به مجموع آن عوامل اشاره میکند ازعوامل خارجی اختلاف که با اثر گذاری ونقش شوروی درایجاد و تداوم اختلاف مشخص میشود، حرفی به زبان نمیآورد وبا سکوت شگفت آوری از کنارآن میگذرد. همانگونه که نقش شوروی ودخالت کی- جی- بی را درتشکیل وتداوم کاروفعالیت حزب دموکراتیک خلق نادیده میگیرد وکتمان میکند. اودرمورد اختلاف دررهبری حزب دموکراتیک خلق درصفحه 170 مینویسد:« اختلافات جدی سیاسی وآیدئولوژیک درمیان دوجناح حزب دموکراتیک خلق افغانستان برهبری نورمحمد تره کی و ببرک کارمل ازهمان آغازتأسیس حزب وجود داشت. جناح تره کی جانبداریک حزب سرخ مارکسیستی- لنینستی بودندکه درقطار" احزاب برادرکمونیستی وکارگری جهان" برسمیت شناخته شود. ولی جناح کارمل ازتأسیس یک حزب ترقیخاه دموکراتیک با قبول سوسیالیزم به حیث یک هدف دور، هدف غایی جانبداری مینمودندکه با اشتراک دریک جبهه وسیع دموکراتیک برای تشکیل حکومت دموکراسی ملی مبارزه نماید. اگرچه طرح جناح کارمل با قبول برخی اصطلاحات چپروانه پذیرفته شد، ولی درونمایه اساسی اختلافات به جای خود باقی ماند. علل اختلافات عمده به مسایلی چون: طرزدید وبرداشت هریک ازجناح ها ازشرایط عینی سیاسی درکشور، ملاحظه ضرورتهای تاریخی، درک متفاوت ازآید ه ها واندیشه های مسلط آیدئولوژیک، مربوط میگردید. همچنان مسایلی چون : خاستگاه طبقاتی و خصوصیتهای ملی اعضای هریک ازجناح ها تاثیرات معین برموضعگیری های سیاسی آنان وارد میکرد. نقاط مورد اختلاف میان هردوجناح دررابطه به مسایل اساسی گاه و بیگاه متبارزمیگردید. . .   .   همچنان خرده گیریهای انتقاد آمیز بیمورد در مبارزه میان رهبران جداگانه به خاطرکسب قدرت نیز زمینه هارا برای انشعاب مساعد میساخت دراین رابطه، حفیظ الله امین هم نقش تحریک آمیز ایفاء میکرد. درنتیجه سرتاسرحزب را بیماریهای کودکی ، خرده گیریها، محفل بازیهاو . . .   .   مجموعه خصلتهای خرده بورژوائی- روشنفکرانه فراگرفت . بدینسان، طرزدید، برداشتها وشیوه های برخورد به مسایل مربوط به انقلاب به مرزی کشانیده شد که جناح ها همدیگر را تحقیرمیکردند وبدنام میساختند.»
درمجموعی آنچه که کشتمند ازعوامل ودلایل اختلاف وانشعاب حزب دمکراتیک خلق بیان میکند، تناقض گویی، نادرستی تحلیل و استدلال و پنهانکاری، آشکارا و روشن به چشم میخورد. موصوف دراولین جملاتیکه عوامل اختلاف میان دو جناح خلق و پرچم را توضیح میکند از " اختلافات جدی سیاسی وآیدئولوژیک" درمیان هردوجناح نام میبرد. درحالیکه اختلاف میان آنها حتی برمبنای نوشته ها و توضیحات خود مؤلف، اختلاف آیدئولوژیک نبود. این نوشته ی اوکه " جناح تره کی جانبدارتأسیس یک حزب سرخ مارکسیستی- لننیستی بودند و جناح کارمل سوسیالیزم را به حیث یک هدف دوروهدف غایی جانبداری میکردند به معنی آن است که هردوجناح دارای یک آیدئولوژی واحد بودند. نه دو آیدئولوژی متفاوت ومختلف. چون هردوخواستارتحقق سوسیالیزم البته ازنوع روسی آن بودندکه تنها اختلاف میان آنها اختلاف در تاکتیک و درنحوه ی رسیدن و دسترسی به آن سوسیالیزمی بود که با توجه به نوشته کشتمند،  تره کی و خلقیها با عجله و سریع می خواستند به آن دست یابند اما کارمل و پرچمیها بصورت تدریجی خواهان دسترسی به آن بودند. بنا براین، اختلاف میان آنها اختلاف سلیقه ای و تفاوت دربرداشت معقولیت وعدم معقولیت تاکتیک دررسیدن به هدف فکری یکسان وآیدئولوژی واحد بود. تناقض بسیارروشن وآشکار نیزدرتوضیح وتحلیل مؤلف ازعوامل و دلایل اختلاف دررهبری وانشعاب درحزب دمکراتیک خلق به چشم میخورد. موصوف ازیکطرف درآغاز مبحث از" اختلاف جدی سیاسی و آیدئولوژیک میان هردو جناح" ، "ازطرزدید متفاوت آنها ازشرایط عینی سیاسی کشور" و از " تأثیرات معین خاستگاه طبقاتی وخصوصیتهای ملی اعضای هریک از جناح" سخن میگوید که عامل وزمینه ساز اختلاف و انشعاب شد وازطرف دیگرمسایلی چون خرده گیریها، خرده کاریها، محفل بازیها، فراکسیونبازیها، تمایلات محل پرستی و مجموع خصلتهای خرده بورژوایی- روشنفکرانه را به عنوان نتیجه گیری بیان میکند که حزب را فرا گرفته بودو در واقع مایه ی اختلاف و انشعاب گردید. همچنان کشتمند درپایان نتیجه گیری علی الرغم آنکه ازحفیظ الله امین به عنوان محرک اختلاف و انشعاب درحزب نام میبرد اما ازمعرفی جناح مسئول درانشعاب واختلاف طفره میرود. درحالیکه مینویسد " طرز دید، برداشتها و شیوه های برخورد به مسایل مربوط به انقلاب به مرزی کشانیده شد که جناحها همدیگر خودرا تحقیرمیکردند وبدنام میساختند" ، ولی دراین مبحث نمیگوید که براساس معیارهای موردقضاوت خودش و حزبش کدام یک از دو جناح گنهکاراصلی محسوب می شدند؟
سلطان علی کشتمند درفصل بررسی اختلاف در رهبری حزب موضوع اساسنامه را به عنوان عامل دیگری دراختلاف و انشعاب حزب مطرح میکند و در صفحه 175 مینویسد:« جناح تره کی پیشنهاد مینمود که ماهیت حزب به بمثابه یک حزب مارکسیستی- لننیستی بر پایه اصل مرکزیت دمکراتیک و وفاداربه انترناسیونالیزم پرولتری باید دراساسنامه تذکر یابد، ولی جناح کارمل آنرا مغایر اصول مرامی حزب و دوراز واقعبینی سیاسی میدانستند. سرانجام هردوجانب پس از سه ماه بحث و مشاجره به وجهه ا لمصالحه مؤقتی تن دادند و قراربرآن بود که پلینوم کمیته مرکزی ( جلسه کامل) دایر گردد وآنرا مورد ارزیابی ، تائید و تصویب نهایی قراربدهد. ولی این فرصت میسرنگردید. زیرا به تاریخ چهارم می 1967 حزب بدوجناح عمده، منشعب گردید. » او بعداً به گوشه هایی ازطرح اساسنامه جناح خلق اشاره میکند و آنرا بسیاررادیکال و چپروانه میخواند. چون درماده اول آن اساسنامه آمده بود که حزب دمکراتیک خلق افغانستان جهان بینی علمی مارکسیستی- لنینستی را منحیث آیدئولوژی خود قرارداده و کسی که به عضویت حزب پذیرفته میشود باید تئوری مارکسیستی- لنیینستی را فرا گیرد. او با بیان مطالب مذکورازطرح اساسنامه جناح خلق ادعا میکند:« همین اساسنامه آخرین امکانات سازش را میان هردو جناح از بین برد. جناح تره کی پس ازانشعاب آنرا برای اعضای حزب خود تکثیر نمود که بدست نیروهای دیگر نیز رسید. ولی جناح کارمل آنرا کنار گذاشت و برای تدوین اساسنامه معقول و متناسب به شرایط اقدام نمود.»
کشتمند دراینجا میخواهد بگوید که کارمل و جناح او نه تنها مارکسیست- لننیست نبودندبلکه حتی با آوردن کلمات مارکسیستی- لنینستی درطرح اساسنامه خلق ازهرگونه سازش و همراهی با جناح خلق خودداری کردند. و درواقع همین گنجانیدن جمله آیدئولوژی مارکسیزم- لننیزم به عنوان آیدئولوژی حزب دمکراتیک خلق درطرح اساسنامه خلقی ها آخرین امکانات سازش کارمل و پرچمیها را با آنها برهم زد. یا للعجب! وقتی درمطالعه کتاب کشتمند به این قسمت رسیدم به تردید افتیدم نشود من آن اظهارات کارمل را به اعضای حزب خود دردوره اقتدارش که آنها را بداشتن اعتقاد راسخ به مارکسیزم- لننیزم توصیه میکند و در بحث های پیشین نقل کردم وارونه و اشتباه شنیده باشم. چون وقتی کارمل و پرچمیها به ادعای کشتمند درشروع تشکیل حزب دموکراتیک خلق با خلقیها برسرطرح اساسنامه ای که درآن از آیدئولوژی مارکسیزم- لننیزم نام میبرد به مخالفت برخواستند، پس بصورت طبیعی و صد درصد دردوران مسئولیت و حکومت هیچگاه ببرک کارمل منحیث زمام دارکشور اسلامی افغانستان ازاعتقاد راسخ اعضای حزب دمکراتیک خلق به مارکسیزم- لننیزم صحبت نخواهدکرد. بنا براین باردیگرآن اظهارات کارمل را شنیدم که دقیقاً چنین میگفت:« به شما میگویم رفقاء! اگر اعتقاد عمیق راسخ به آیدئولوژی طبقه کارگربه مارکسیزم- لننیزم ندارید هیچ اجباری بالای شما نیست که شما حتماً حزبی شوید. میتوانید به جرئت بگوئید که ما هنوزمطالعه میکنیم.» نه من اشتباه شنیده بودم و نه رهبرپرچم غیرازاین میگفت. و فقط دراینجا کشتمند است که برخلاف حقایق مینویسد. او درحالیکه از" تدوین اساسنامه معقول و متناسب به شرایط " توسط جناح پرچم بعدازانشعاب سخن میگوید اما آن"
اساسنامه معقول ومتناسب به شرایط" را بمثابه ی یک عضو رهبری کننده پرچم درکتابی که تاریخ حزب خودرا مینویسد درج نمیکند. واین خود نیزپرسشها وتردید های زیادی رادرمعقولیت اساسنامه پرچمیها درمقایسه بااساسنامه خلقیها بوجود میآوردوخواننده پاسخ آنرا درکتاب نمی یابد. او علی الرغم تذکراختلافات، کشمکشها، بدبینیها، خصومتها و انشعابات متعدد درحزب دمکراتیک خلق یکباردیگر ازاهمیت وحقانیت حزب مذکوربصورت مضحکی شعارگونه و بدون توضیح و تحلیل منطقی و علمی سخن میگویدو در صفحه 178 مینویسد:« تأسیس حزب دمکراتیک خلق افغانستان نتیجه قانونمندبه پختگی رسیدن شرایط عینی و ذهنی درمرحله مشخصی ازرشد اجتماعی و سیاسی کشورومجهز با بر نامه ی علماً تنظیم شده بود که خواستهای اساسی مردم و ضرورت های تاریخی کشوررا انعکاس میداد. درواقعیت امر با تأسیس حزب دمکراتیک خلق افغانستان به نیاز عینی جامعه درراستای نوسازی انقلابی آن پاسخ درست گفته شده بود و باینجهت این حزب که درسر لوحه ی فعالیت های خویش مبارزه برای عدالت اجتماعی را قرارداده بود، درسرنوشت تاریخی کشورازاهمیت بزرگی برخوردارگردید.»
تحلیل و بررسی کشتمند درمورد اختلاف و انشعاب درحزب دمکراتیک خلق مورد قبول رفیقان رقیب او درجناح خلق نمیباشد. و این خود صحت و درستی باورو استدلال کشتمند را درمورد پدیده اختلاف و انشعاب از دیگاه حزبیکه او یکی ازمؤسسین وبنیانگذارانش است زیر پرسش وتردید قرارمیدهد. عبدالقدوس غوربندی ازجناح خلق، ببرک کارمل رهبر جناح پرچم را مسئول اختلاف وانشعاب معرفی میکند:« درحقیقت آغاز انشعاب 14 ثور 1364 است که در آن به کادرها وفعالین فارمول های تبلیغاتی و سازمانی ضد یک بخش بزرگ حزب داده میشد. لهذا با صراحت میتوان گفت که مسئولیت انشعاب اول و مصایب عظیم ده ساله جدایی و تفرقه در جنبش بدوش ببرک کارمل است.» (17)
خارج ازحلقه حزب دمکراتیک خلق و برخلاف باوروبرداشت شاخه ها ودسته های مختلف حزب مذکورکه هرکدام رهبردسته وشاخه دیگررا متهم به اختلاف وانشعاب میکنند، سخن ازنقش شوروی وسیاست های مسکو دراین اختلاف و انشعاب میرود. بسیاری ازمحققین و تحلیلگران داخلی و خارجی دراین انشعاب دست مسکو به خصوص کی ـ جی ـ بی را دخیل وتعین کننده دانسته اند. "هنری برادشر" مینویسد:« شورویها کارمل را بیشتردردعوت های سفارت خود در کابل میخواندند وطبق یک راپورتره کی را بعد از انشعاب حزب به مسکو دعوت کردند تا جایزه اش را در رشته ادبیات بدست بیاورد. این شیوه ازطرف مسکو درجاهای دیگرنیزصورت گرفته است. نمایندگان کی ـ جی ـ بی نه تنها انشعاب را درمیان احزاب کمونیست تشویق نموده اند، بلکه الهام بخش آن نیزبوده اند تا بدین ترتیب ازهرگروه برای اهداف مسکو استفاده کرده باشند.» (18)
با توجه به اهدافیکه مسکودرحمایت ازانشعاب حزب دمکراتیک خلق بدو حزب طرفدارو وابسته به مسکو تحت رهبری تره کی و کارمل می دید، این اهداف را میتوان در سه موضوع مشخص کرد. نخست اینکه شورویها خواستند تا با ایجاد دو حزب کمونیست طرفدارخود ازپیوستن افراد یرپشتون به احزاب کمونیستی طرفدار چین ( مائوئیستها) جلوگیری کنند. ثانیاً برای نفوذ مسکو درخاندان سلطنتی افغانستان تشکیل حزب کمونیست میانه روودرباری ضروری پنداشته می شد. پرچم و رهبرآن ببرک کارمل که پسریکی ازجنرالان محمد ظاهرشاه بود به این منظوربوجود آورده شد. آنطوریکه تحولات بعدی نشان داد ببرک کارمل و پرچمیها درکودتای داخل قصربا داودخان همکاری کردند وازاو به عنوان پل عبوردرحاکمیت حزب دمکراتیک خلق استفاده نمودند. و ثالثأشورویها برای جلب وجذب افرادبیشتر ازمیان خانواده های حاکم، مرفه و شهرنشین به حزب کمونیست خط مسکو، ایجاد یک حزب میانه رو را ضروری میپنداشتند. آنها پرچم را برهبری ببرک کارمل بوجود آوردند و آنرا درمسیر یک حزب میانه رو کمونیست و قابل قبول برای آنانی قراردادند که ازخانواده های حاکم، مرفه و شهرنشین بسوی کمونیزم روسی جذب می شدند. بنا برهمین رابطه ی کارمل و پرچم با رژیم سلطنتی بر مبنای بر نامه و پلا ن مسکو بود که پرچمیها زمینه بیشترتبارزوفعالیت درپایتخت کشوریافتند وجریده پرچم بدون مزاحمت دولت طی دوسال به نشرخود ادامه دادو کارمل با اناهیتا راتب زاد به شورای ملی راه یافتند. هرچند که سلطان علی کشتمند باچشم پوشی ازاین حقایق، موجودیت وفعالیت حزب دمکراتیک خلق را بعد ازانشعاب منحصربه فعالیت پرچمیها میداندو در صفحه 180 مینویسد:« اینکه درمیان خلقیها ازانشعاب تا وحدت مجدد چه گذشت، اطلاعات زیاد وجود ندارد. زیرا ایشان بدورخود پیچیده بودندو چندان جلوه بیرونی نداشتند. بنا برآن آنچه پس ازاین درباره فعالیتهای حزب دمکراتیک خلق می آید، منظورازپرچمیها است.» ، درحالیکه پرچم ورهبرآن کارمل دردوره بعدازانشعاب هم با محمد ظاهرشاه و هم با محمد داود روابط نزدیک داشت. کشککی آخرین وزیراطلاعات وکلتوردر دوره سلطنت محمد ظاهرشاه میگوید:« واقعاً کارمل پادشاه را همیشه میدید وبه درباررفت وآمد داشت ( پادشاه این موضوع را به این نگارنده بیان داشته بود) . . .  ببرک کارمل، همچنین با بعضی ازاعضای دستگاه حاکمه مربوط به دودمان سلطنتی روابط نزدیک داشت. یک عضو خاندان اعتمادی که ماموروزارت خارجه بود کارمل را درحضوراین نگارنده دریک محفل دیپلوماتیک ظاهراً به صیغه خوش طبعی ولی درحقیقت با مفهوم خاصی به حیث رئیس جمهور آینده افغانستان معرفی کرد.» (19)
کشتمند درمبحثِ بعد ازانشعاب ازپیوستن خود به جناح پرچم وفعالیت دراین جناح مینویسد. اوهرچند کاروخاطرات خودرا درراه اهداف واندیشه های جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق ازآن دوره، خاطرات فراموش ناشدنی تلقی میکند اما به نقاط مبهم و پرسش برانگیز آن خاطرات توضیح و پاسخی ارائه نمیدارد. او درصفحه 182 مینویسد:« بیاد دارم که چگونه مخفیانه به ولسوالی گزره هرات برای دیداربا دهقانان پیشقدم هرات میرفتم وساعتها با ایشان صحبت میکردم. من فراموش نمیکنم که چگونه چندین برادراز یک خانواده متمول درهرات با وقف انقلابی برای حزب کارمیکردند و من درمنزل یک تن از وکلای ملی هرات برای مدت دوماه مخفیانه زندگی میکردم و مهمان ایشان بودم.»  در اینجا کشتمند نمیگوید که اوسه ونیم دهه قبل بادهقانان ولسوالی گذره هرات طی ساعت های متوالی چه میگفت؟ واگر منظوراوازدهقانان آنهم دهقانان سی و پنج سال قبل درافغانستان باشدچه درهرات وچه دربدخشان وچه درهرگوشه و کنارمملکت ما بصورت عموم کسانی بودند که با بی سوادی و یا دست کم بدون تعلیم و تحصیل درمکاتب عصری و دانشگاه بالای زمین خودو یا زمین ملاکان محل و منطقه خود کارمیکردند. برای آنها "ادبیات مترقی و تئوری مترقی" که همان آیدئولوژی مارکسیزم ـ لننیزم بود قابل درک و قابل فهم محسوب نمی شد. و اگرمذکوردرساعتها صحبت با دهقانانی گویا پیشروهرات ادعا کند که کار تئوریک باآنها انجام داده است مسلماً صحت ندارد. او مامور وزارت زراعت هم نبود که به دهقانان تخم بذری و یا وسایل دهقانی توزیع کند.او در کارهای دهقانی چون قلبه، درو، تخم زنی و . . .  با دهقانان گذره مشارکت نکرده بود و اگرمیکرد که دراین جا متذکر می شد. هرگاه موصوف درگذره با رفقای پرچمی خود و یا با کدام پرچمی که متخلص به دهقان باشد صحبت کرده است آنگونه که درشبرغان از صحبت با رفیقان پرچمی چون سید اکرام پیگیر، فدامحمد ده نشین و سید نسیم میهنپرست سخن میزند دیگر نباید آنرا صحبت با دهقانان گذره مینوشت. ادعای کشتمنددراینجا ازصحبت بادهقانان پیشروگذره هرات برغم تردیدهاوابهاماتیکه درآن وجود دارد بمنظور اثبات لافزنی هایی حزب پرچم مبنی برتعلق آن به دهقانان وزحمتکشان است. کشتمند میخواهد به خواننده بگوید که حزب پرچم، حزب دهقانان و زحمتکشان بودکه ازهمان آغاز شکیل و فعالیت خود درهمراهی با دهقانان وزحمتکشان قرارداشت و درمیان آنان کارمیکرد. اما نمیگوید که چرااین حزب دهقانان و زحمتکشان افغانستان دررسیدن به حاکمیت که او در یک دوره طولانی وزیرو صدراعظم آن بود به جای آنکه توسط دهقانان وزحمتکشان به حاکمیت برسد ودر مسند قدرت مورد حمایت آنها قراربگیرد با تجاوز نظامی یک لشکرمهاجم و خارجی( ارتش سرخ شوروی) به حاکمیت رسید و تا آخرهم برخانه و زمین دهقانان وزحمتکشان افغانستان ازگذره ی هرات تا درواز بدخشان و ازدرزآب فاریاب تا جاجی میدان خوست و تا خاشرود نیمروز یکجا با متجاوزین و اشغالگران شوروی گلوله و بم ریخت؟ ادعای اودر مورد دوماه زندگی مخفیانه درهرات مانند ادعای صحبت با دهقانان پیشروگذره، ادعای مبهم و قابل تردید است. آیا او مورد تعقیب دولت و درمعرض دستگیری وزندان قرارداشت که زندگی مخفیانه اختیارکرد؟ چون یک شخصیت وفعال سیاسی دریک کشورو جامعه زمانی درخفابسرمیبرد که مورد تعقیب ودستگیری دستگاه برسراقتدارقرار بگیرد. درغیر آن نیازی به زندگی مخفیانه نیست. و اگرکشتمند مورد تعقیب دولت بود پس چرا بعد ازسپری کردن دوماه زندگی درخفا دستگیرو زندانی نشد و به یکبارگی از مخفیگاه برآمد و بدون مزاحمتی از سوی دستگاه دولت همچنان به فعالیت سیاسی و حزبی ادامه داد؟
کشتمند درمورد نقش و فعالیت خود درجناح پرچم بعد ازانشعاب درفصل های هفتم و هشتم بخش دوم کتاب به تفصیل سخن میزند. او کارخودرا درجناح پرچم، اشتغال درعرصه ی آیدئولوژیک و ادبیات سیاسی معرفی میکند. دراین دوره به جریده پرچم مقاله مینویسد و از آن بدون هیچ استدلال و توضیح منطقی و علمی به عنوان " یکی از افتخارات بزرگ زندگی معنوی خود یاد میکند. " او به کثرت دراین مبحث و درمباحث متعدد دیگرو درنقل قول هایی ازاظهارات و نوشته های کارمل درجریده پرچم کلمات و مفاهمی چون:" آیدئولوژی مترقی و کار آیدئولوژیک، ادبیات مترقی، تئوری مترقی،علمی و انقلابی، جهان بینی علمی، آیدئولوژی پیشرو و . . .  " بکار میبرد واز موزش به آن به اعضای حزب سخن میگوید. اماهیچگاه بصورت شفاف و روشن بیان نمیکند که آن" آیدئولوژی مترقی و تئوری مترقی و علمی" چه بود؟ بگونه ی مثال او دراین مبحث در صفحات 184و 185 مینویسد:« به خاطرارتقای سطح آگاهی سیاسی اعضای حزب توجه زیادی به آموزش ادبیات مترقی، اصول سازماندهی حزبی و تئوری مترقی مبذول میگردید. اعضای حزب نیز به خاطر ترویج آیده ها و اندیشه های مترقی و سیاسی در میان زحمتکشان بمبارزه فعال میپرداختند . . .   .  حزب درشرایط دشوار، کارآیدئولوژیکی را با استفاده ازتمام شیوه ها ووسایل رسوخ آیدئولوژیک برتوده های مردم بطور خستگی ناپذیر انجام میداد . . .    . » و درنقل قول ازسر مقاله شماره نخست جریده پرچم که ادعا میکند توسط کارمل نگاشته شده است در صفحه 186 مینویسد:« برمبنای جهان بینی علمی و آیدئولوژی پیشروعصرما وانطباق آن بر شرایط کنونی جنبش افغانستان، براساس روحیه وطنپرستی بمنظورتشکیل جامعه آزادازتناقضات طبقاتی، فارغ ازبهره کشی انسان از انسان و آزاد از اسارت وستم ملی به حیث" هدف غایی" اعلام میداریم که پرچم مقدس جهاد ومبارزه ضد ارتجاع داخلی وخارجی را تا مرگ و پیروزی سربلند و استوار نگاه خواهم داشت.»  اما درحالیکه همه میدانند و میدانیم که آیدئولوژی و تئوری پرچم وکار آیدئولوژیک و تئوریک درحزبی که کشتمند ادعای تدریس و آموزش آنرا در کورس های حزبی دارد و از " رسوخ آن به توده های مردم" سخن میگوید فقط همان آیدئولوژی و تئوری مارکسیزم ـ لننیزم نوع روسی بود. البته سخن زدن از " رسوخ ان آیدئولوژی به توده های مردم" چیزی بیشترازیک لافزنی نیست. آن چند صد نفر پرچمی در دوران بعد از انشعاب حزب دمکراتیک خلق که دراین مبحث از آن دوره صحبت میشود، توده مردم نبودند و بعد ازآن نیز پرچمیها نتوانستند آیدئولوژی مورد نظر کشتمند و حزب خود( آیدئولوژی مارکسیزم ـ لننیزم) را به توده های مردم رسوخ دهند.
هدف مؤلف دراینجا ودرتمام مباحث کتاب به جای آنکه آیدئولوژی و تئوری پرچم راآیدئولوژی مارکسیزم ـ لننیزم بنویسد و معرفی کند،آنرا آیدئولوژی وتئوری مترقی، علمی و انقلابی میخواند آن است تا ادعای قبلی خودرا در مباحث پیشین به اثبات برساندکه جناح پرچم ورهبر آن ببرک کارمل برخلاف جناح خلق و تره کی یک حزب سرخ مارکسیستی ـ لننیستی نبود وآیدئولوژی آن نه آیدئولوژی مارکسیزم ـ لننیزم بلکه آیدئولوژی مترقی وعلمی بود. البته کشتمند وتمام رهبران پرچم که به اعضای حزب خوداز همان آغازتشکیل تا سقوط حاکمیت درکورسهای آموزشی درس آیدئولوژیک داده اند، آیدئولوژی حزب خودرا بصورت مبهم و گنگ بنام آیدئولوژی مترقی وعلمی و امثال آن معرفی نکرده اند. آنگونه که قبلاً ازببرک کارمل دریک سخنرانی به اعضای حزب دمکراتیک خلق دردوران حاکمیتش نقل قول شد که آنها را بداشتن اعتقاد راسخ به مارکسیزم ـ لننیزم فرامیخواند. و درچنین حالتی مؤلف " یاد داشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی" به جای آنکه هدف فوق الذکرمورد نظرش را به خواننده ترسیم کند ازحزب پرچم ورهبران پرچمی یک تصویردو گانه با دورنگ مختلف ودوچهره متفاوت میکشد. جناح پرچم با رهبرا ن حزبی دارای آیدئولوژی مترقی وعلمی دربیرون ازحلقه و حوزه ی حزبی.  وهمان حزب پرچم با رهبران حزبی با آیدئولوژی مارکسیزم ـ لننیزم در درون حزب و میان اعضای حزب. و بیمورد و نادرست نبوده است که در همان دوران فعالیت علنی حزب دمکراتیک خلق درسالهای دهه دمکراسی و در زمانیکه جریده پرچم چاپ و منتشر میگردید، رفیقان مارکسیست ـ لننیست کشتمند از نوع چینی آن در نشریه ی " شعله جاوید" نوشتند:« پرچم پر از پرو پاگند دروغین است و تا گلویش درلجنزارتجدید طلبی غرق میباشد. » ( 20) 

دوران دموکراسی وبرداشت وارونه ازوقایع  
مولف " یاداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی" درفصل نهم، دهم، یازدهم، دوازدهم، سیزدهم و چهاردهم بخش دوم جلد اول به تفصیل ازفعالیت و کارنامه های خود و جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق دردهه ی دمکراسی ( ده سال اخیر پادشاهی محمد ظاهر شاه) سخن میگوید. اوبازهم مثل گذشته به جای تحلیل و بررسی دقیق وعلمی ازحوادث ووقایع سیاسی و اجتماعی این دوره و به جای بیان درست وقایع فقط اززاویه ی باور وبرداشت همان زمان گروه پرچم نگاه مینماید. او کلمات و جملات نشریه پرچم را در بیان و بررسی رویدادهای آن دوره دوباره نویسی میکند. و دراین دوباره نویسی نه به گذشت یک زمان طولانی سی ساله و تحولات عظیم آن دوره توجه دارد و نه به صحت و درستی تحلیل ها و ارزیابیهای آنروزنشریه ی پرچم . او وقتی درمورد تأسیس جراید آزاد دردوره ی دمکراسی می نویسد بسیاری و تقریباً همه ی آنها به استثنای جریده ی خلق و پرچم را در گروه ها و جریانات راست افراطی، ارتجاعی، چپ افراطی و حامی منافع طبقاتی به خصوص دسته بندی میکند ودرمورد آنها درصفحات 196 و 197 مینویسد:« جراید متذکره عمدتاً خصلت سیاسی داشتند، از مواضع گوناگون سیا سی به نشرات میپرداختند، ازمنافع طبقاتی به خصوص، ازجانب نیروهای اجتماعی و سیاسی متفاوت و ازمواضع راست افراطی وارتجاعی گرفته تا مواضع چپ افراطی به نشرات میپرداختند. . .    .   برای نشرات دمکراتیک و چپ مجال زیادی جهت رشد وادامه آنها وجود نداشت . زیراعلیه آنها تحریکات گوناگونی ارتجاعی بوجود آمد. هفته نامه خلق وهفته نامه پرچم، ارگانهای نشراتی حزب دمکراتیک خلق افغانستان درنتیجه تحریکات آشکاروخشن نیروهای ارتجاع از چاپ بازماندند. . .  . »
ادعای نویسنده درمورد نمایندگی برخی نشرات ازمنافع طبقاتی به خصوص یک ادعای غیردقیق ونادرست میباشد. منظوراو در اینجا ازنشرات نماینده ی منافع طبقاتی به خصوص نشراتی غیرازخلق وپرچم است. چون او هفته نامه های خلق و پرچم را درنشرات دمکراتیک و چپ دسته بندی میکند و درواقع همین دونشریه را نشریه دمکراتیک وچپ میخواند و قبل از آن ازنشریه های دارای مواضع گویا راست افراطی وارتجاعی، چپ افراطی و نماینده ی منافع طبقاتی به خصوص نام میبرد. درحالیکه هیچیک ازنشریه های که به گمان کشتمند درصف نشریه دمکراتیک وچپ قرار ندارند، خودرا نماینده طبقه به خصوص جامعه وکشورافغانستان معرفی نکرده اند. درپیسشانی هیچکدام ازنشریه های غیردولتی دوره دمکراسی نگاشته نشده بود که ارگان نشراتی طبقه ملاک، طبقه سرمایدار، طبقه مالدار، طبقه دهقان، طبقه تاجر، طبقه ملا و یا فلان و فلان طبقه . برخی ازنشریه ها به حیث ارگان نشراتی احزاب سیاسی به نشرمیرسید و برخی دیگر نشریه های فرهنگی، ادبی و اجتماعی بودند.
دمکراتیک خواندن جراید خلق و پرچم و متهم کردن نشرات دیگر به راست افراطی، ارتجاعی، چپ افراطی و . . .   .  یک قضاوت ناسالم، غیر واقعی و یک برداشت نادرست و دروغین است. اولین کذب این ادعا در دمکراتیک خواندن نشریه های خلق و پرچم نمودار میگردد. نه هفته نامه های خلق و پرچم نشریه دمکراتیک بودند و نه دو جناح پرچمی و خلقی حزب دمکراتیک خلق ، گروه های سیاسی دمکراتیک محسوب می شدند. حزب مذکور بعداً درمرحله رسیدن به حاکمیت و دوره ی حکومت خود نشان داد که نشانی ازاندیشه و عمل دمکراتیک ندارد. حزب دمکراتیک خلق نه با شیوه آزاد و دمکراتیک، با انتخاب مردم بلکه از طریق کودتای نظامی و بصورت غیرقانونی به قدرت رسید. حزب مذکور بعد ازاحرازقدرت سیاسی اش به ایجاد و تشکیل حکومت تک حزبی و توتالیترپرداخت و به سرکوبی تمام جریانات و احزاب دیگری که در دوران دمکراسی مانند آن حزب حضورو فعالیت داشتند متوسل شد. این حزب دریک و نیم دهه دوره حاکمیت خود هیچ مجالی را برای ایجاد و رشد نهاد های دمکراتیک درجامعه نگذاشت و برای دوام واستحکام حاکمیت غیر قانونی خود نیروی متجاوزواشغالگر شوروی را وارد کشورساخت.
دومین دروغ وقضاوت نادرست" یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی" درارتجاعی خواندن و مرتجع نامیدن برخی گروه ها و جریانات مشاهده میشود. او به کثرت کلمات ارتجاع و مرتجع را چه خود و چه در نقل قول هایی ازببرک کارمل و گروه پرچم بنام ارتجاع راست بکارمیبرد که منظور وی عمدتاً جریانات و حرکت های اسلامی و ملی مخالف کمونیزم میباشد. ارتجاع بمعنی بازگشت ورجعت است ودرمفهوم سیاسی مرتجع به کسی گفته میشودکه با ترقی، پیشرفت و تغیردرتمام عرصه های حیات سیاسی، اقتصادی و . . .   .  مخالفت کند وخواستارحفظ حالت گذشته ی سیاسی و اجتماعی باشد وبرای ایجاد نظام سیاسی  به شیوه ی موجود ویا قبلی تلاش کند ویا به آن معتقد باشد. و اما سلطان علی کشتمند که نیروهاو جریاناتی را بنام نیروهای ارتجاعی میخواند آیا ان گروه ها و جریانات به تحول و پیشرفت در عرصه حیات مختلف سیاسی، اقتصادی و . . .  .  کشورمخالفت میکردندو رسماً وعلناً خودرا یک نیرووجریان ارتجاعی مینامیدند؟ که مسلماً پاسخ منفی است. معمولاً کمونیستها وبه خصوص جناح های خلق و پرچم و عمدتاً پرچمیها در دهه ی دمکراسی که دوره کشمکش و جنگ سردجریانات مختلف فکری بود، افراد وگروه های مخالف افکار مارکسیزم ـ لننیزم نوع روسی را در برخورد های لفظی و تبلیغاتی وبگومگو های که با تحقیرو توهین یکدیگر صورت میگرفت، مرتجع و ارتجاعی میخواندند. و بعداً که حزب دمکراتیک خلق به حاکمیت رسید هزاران نفر ازنخبگان متعلق به اقشارو طبقات مختلف وطن را بنام مرتجع به زندانها افگند ودرکشتارگاه ها زنده بگورکرد. اکنون سلطان علی کشتمند ازیکطرف بعد ازدو نیم دهه حاکمیت حزب دمکراتیک خلق منحیث یکی ازرهبران آن حزب وصدراعظم یکدوره ی حاکمیت حزب مذکوردرتحلیل وقایع سی دهه قبل با همان زبان معمول و رایج خصومت و توهین پرچمیها در دهه دمکراسی سخن میزند. و ازطرف دیگر نشان میدهد که با تره کی و حفیظ ا لله امین رهبران جناح خلق که دربیشتر ازیکسال و نیم آغازحاکمیت حزب دمکراتیک خلق هزاران نفررا بنام نیروهای ارتجاعی ومرتجع زنده بگورکردند، همنوا وهمفکراست. از اینها که بگذریم اگر وجود نیروهای ارتجاعی و مرتجع را به معنی و مفهومی که ازارتجاع گفته شد دروقایع و حوادث سیاسی سی دهه اخیر کشوربه جستجو بگیریم، حزب دمکراتیک خلق را مصداق اصلی یک نیرو ی ارتجاع سیاسی و رهبران آنرا ممثل واقعی ارتجاع سیاسی میابیم. حاکمیت حزب دمکراتیک خلق بوسیله کودتای نظامی یک حرکت وعمل ارتجاعی بود. وقتی که ارتجاع بمعنی بازگشت به گذشته و مخالفت به تحول و ترقی است، این ارتجاع وعقبگرد شامل حیات سیاسی و سیستم سیاسی حاکمیت نیزمیشود. دیگر دراثبات این امرکه کودتای نظامی بمنظورتصاحب قدرت سیاسی و تشکیل حکومت، یک عمل ارتجاعی درحیات سیاسی یک جامعه و کشورشمرده میشود نیازی به توضیح و استدلال ندارد. درزمان معاصر تشکیل حکومت ها و تعین نوع نظام سیاسی ازطریق دمکراسی و تبارزآزاد اراده مردم، یک جریان مترقی و بالنده درعرصه حیات سیاسی جوامع و کشورها محسوب میشود. درحالیکه تصاحب قدرت سیاسی و رسیدن به حاکمیت ازراه کودتای نظامی و جنگ یک جریان ارتجاعی وبازگشت به شیوه های قرون وسطایی و تاریک است. سیستم حاکمیت حزب دمکراتیک خلق وشیوه حکومتداری آن حزب بعد ازتشکیل حکومت نیز یک سیستم و شیوه کاملا ارتجاعی بود و رهبران آن ممثل زمام داران مرتجع واقعی واصلی بودند. در حالیکه ببرک کارمل و حفیظ ا لله امین رهبران جناح پرچمی وخلقی حزب دمکراتیک خلق درتظاهرات خیابانی و بیانات پارلمانی خود از ایجاد یک نظام عادلانه دمکراتیک با مشارکت مردم وبا تبارزآزاد اراده ی مردم درتعین سرنوشت سیاسی شان گلو پاره میکردند، بعد ازتصاحب قدرت سیاسی به تشکیل نظام دکتاتوری وتوتا لیتپرداختند. نورمحمد تره کی و حفیظ ا لله امین رهبران جناح خلق به عنوان نخستین حاکمان حزب دمکراتیک خلق درکشوردرشیوه حکومتداری و دربرخورد با مردم و جامعه به دوره امیرعبد الرحمن خان رجعت کردند. آنها مخوف ترین دستگاه جاسوسی را برای دستگیری وسرکوب نخبه ترین افراد وطن بوجود آوردند. سازمان جاسوسی " اگسا" و " کام" ترسناکتروظالمتراز" نام گیرک" امیر عبدالرحمن بود. شکنجه های وحشتناک دستگاه نام گیرک خلقیها درزندانهای کشورهولناکترازشکنجه های دوران امیرعبدالرحمن محسوب میشد. زنده بگوکردنهای تره کی وامین درپولگین پلچرخی وسایرکشتارگاه های ولایات بیشتروگسترده تراز به سیاه چال کشیدنهای امیرعبدالرحمن خان بود. اما بعد ازتره کی وامین ارتجاع وعقبگردجناح پرچم ورهبران آن ببرک کارمل و سلطان علی کشتمند درعرصه ی حیات سیاسی و نظام حکومتی عمیقتر و کهنه تراز جناح خلق ورهبران آن بود. اگر تره کی و امین درشیوه حاکمیت وحکومتداری به دوره امیر عبدالرحمن (1880) به 123 سال قبل برگشتند، کارمل و کشتمند پیشتر ازآن بدوره ی شاه شجاع(1839) به 164 سال قبل رجعت کردند. آنها با شیوه شاه شجاع به حاکمیت رسیدند و همچون او درقدرت باقی ماندند. آنها به قتل وسرکوب مردم بیشترازتره کی وامین دست زدند.
سلطان علی کشتمند تظاهرات خیابانی، میتنگها و اعتصابات حزب دمکراتیک خلق به و یژه جناح پرچمی آنرا دردهه دمکراسی به عنوان جنبش روشنگرانه پرچمیها میخو اند که گویا با" فعالیتهای دلیرانه و موضعگیریهای سنجیده شده سیاسی قلوب و اذهان مردم را تسخیر" نمودند. او درصفحات 199 و 202 مینویسد:« پرچمیها پس ازانشعاب حزب، بیش ازدوهزارمیتنگ، تظاهر(تظاهرات) و اعتصابات را سازمان دادند و فعالیت خویش را درمیان جوانان، زنان، کارگران وزحمتکشان تشدید بخشیدند. درتظاهراتیکه ازجانب حزب ( پرچمیها) سازمان داده میشد، سیاستهای ضد مردمی حکومتهای وقت مورد انتقاد قرارگرفت. ازحادثه 3عقرب (25 اکتوبر) سال 1965 به بعد، تظاهرات خیابانی با اشتراک محصلان دانشگاه ومکاتب عالی، کارمندان وسایر روشنفکران برپا میگردید. تظاهرات سیاسی ازسالهای 1965و 1966 آغاز گردید. در سالهای 1968و 1969 به اوج خود رسید و تا سال 1973 ادامه یافت . . .    پرچمیها در جریان این جنبشروشنگرانه درآن سالها به سازماندهندگان واقعی توده ای مبدل میگردیدندوفعالیت دلیرانه و موضعگیریهای سنجیده شده سیاسی ایشان قلوب واذهان مردم را تسخیرمینمود. اکنون دیگرخرابکاریهای نیروهای ارتجاع راست وچپ افراطی نمیتوانست جلو سیل عظیم جنبش روشنفکری کشوررا درتحت رهبری پرچمیها که با جنبش کارگری توأم شده بود، سد نماید . . .   .»
از نوشته ی کشتمند وارقام اودرمورد تظاهرات پرچمیها به روشنی پیدا است که این تظاهرات نه یک"جنبش روشنگرانه و تسخیرکننده قلوب واذهان مردم" بلکه یک آشوب دوامدار گروه پرچم برهبری کارمل درجلوگیری ازرشد وانکشاف دمکراسی نوپا و نیم بند، تخریب ثبات وامنیت و اخلال جریان طبیعی درس و آموزش مکاتب و دانشگاه پایتخت کشور بود. هرگاه شمارتظاهرات، میتنگهاو اعتصابات پرچمیهارا که کشتمند درطول هشت یا 9 سال (1965و 1966 تا 1973) به بیش ازدوهزارمیخواند مدنظر بگیریم و با توجه به اینکه بیشترین بخش تظاهرات ومیتنگهای پرچمیها درکابل پایتخت کشورصورت گرفته است به این نتیجه میرسیم که پرچمیها درطول سالهای فوق بصورت جدی وواقعی جریان آموزش را درمکاتب و مؤسسات تعلیمی و آموزشی پایتخت برهم زدندو با سوء استفاده از پدیده ی دمکراسی درده سال اخیر پادشاهی محمد ظاهر ثبات وامنیت طبیعی جامعه وکشوررا متزلزل کرده اندو مانع رشد و انکشاف دمکراسی شدند. چون آنها با بیشترازدوهزارمیتنگ و مظاهره درواقع بیشترین روزهای درسی یک سال تعلیمی را که متشکل از 9 ماه میشود مختل ساختند. با درنظرداشت حد متوسط سی روز برای یکماه، 9 ماه تعلیمی در یکسال به 270 روز و 8 سال تعلیمی درسالهای تظاهرات پرچمیها به 2160 روز بالغ میگردد. وکشتمند درواقع تعداد تظاهرات، میتنگها و اعتصابات پرچمیها را در این 2160 روز به بیش ازدوهزارباروانمود میکند.
تظاهرات پرچمیها در دوره دمکراسی چه درآن سالها وچه بعداً ازسوی محققین و تحلیل گران داخلی و خارجی با عنوان آشوبگریهای تلقی شده است که برای بدنام ساختن پدیده و روند دمکراسی به هدایت و تحریک شورویها و کی ـ جی ـ بی صورت میگرفت. محمد صدیق فرهنگ مؤرخ و سیاستمداریکه از نزدیک با کارمل رهبر پرچمیها آشنایی داشت و شاهد تظاهرات آنها دردوره دمکراسی بود مینویسد:« محرک وسازماندهنده ی اصلی تظاهرات درروزسوم عقرب سال 1341 شمسی، حزب دمکراتیک خلق و به خصوص آن اعضای حزب مذکوربودکه بعداً گروه معروف پرچم را تشکیل دادند. اینان میخواستند ازیکسو حرکت دمکراسی را که رقیب باالقوه آیدئولوژیک مارکسیست شمرده میشدند، درافکارعامه خصوصاً جوانان بی اعتبار سازند و ازدیگرسو با سوق دادن محصلان به شورا آنانرا درزیر تأثیرسخنان رهبرشان ببرک که با وصف بیدانشی خطیب ماهری بود، قراردهند. ازهمکاری نزدیک این گروه با اتحادشوروی درآنوقت و پس ازآن میتوان نتیجه گرفت که سفارت دولت مذکورهم درجریان قرارداشت وبه اغلب احتمال دستورکارازآنجا صادر میشد. همچنان سردارمحمدداودکه ازاوضاع ناراضی بود و بعدها برای سالیان درازاز گروه پرچم حمایت نمود، به ظن غالب درتشویق آن سهم داشت. چنانچه شاهدان عینی سردارموصوف را دیدند که برای مدتی با موترخودازعقب تظاهرکنندگان روان بود.» ( 21)
" هنری برادشر" نیزازدست داشتن سفارت شوروی درناآرامیها و تظاهرات متعلمین درسالهای مورد بحث سخن میزند:« سوء ظن به سفارت شوروی دردست داشتن به تحریکات متعلمین و این راپور که تره کی با کی ـ جی ـ بی از مدتهای مدیدی به اینسو تماسهایی داشت، دروقتی با هم یکجا شایع گردیدکه مسکو ازاقدام او مبنی برتأسیس رسمی حزب دمکراتیک خلق افغانستان قدردانی و حسن استقبال کرد. » (22 )
یکی ازنتایج تظاهرات یا آشوبگریهای کمونیستان به خصوص جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق دردوره دمکراسی که بگونه ی نابخردانه ونا عاقبت اندیشانه ارزشها و اعتقادات اسلامی را بنام افکار ارتجاعی به تمسخرواستهزاء میگرفتند و درنوشته ها و سخنرانیهایشان به مقدسات دینی حمله میکردند، ایجاد جریان شدید و افراطی اسلامی بود که پا به پای آشوب و بغاوت اسلام ستیزی کمونیستان نیرومند میشد و گسترش میافت. درواقع این کمونیستان وعمدتاً پرچمیها بودند که با موضع گیری ها ونظریات ضد دینی وضد ملی شان درجانبداری  بی قید و شرط و اطاعت کورکورانه ازشوروی و دستورات شورویها در دهه دمکراسی عامل و زمینه ساز ایجاد جریانات افراطی و تندرو اسلامی درکشور شدند. بعداً که حزب دمکراتیک خلق قدرت سیاسی را با کودتای نظامی غصب کرد، ازراه زورو سرنیزه درصدد اجرا وتحقق آن نظریات و اندیشه ها برآمد، مخالفت مردم را با انگیزه دینی وملی دربرابرخود برانگیخت. اما سلطان علی کشتمند به جای اعتراف به اشتباهات گذشته ی کمونیستان به خصوص جناح پرچم با همان زبان گذشته ی پرچم سخن میگویدو بدفاع از آن خطاکاریها و یاوه سرایی های میپردازد که سه  دهه قبل هفته نامه پرچم نگاشته بود. مثلا او درصفحات 216 و 217 مینویسد:« در این راستا، مبارزه شدیدی میان پرچمیها و متحدین ازیکسو ونمایندگان نیروهای راست و چپ افراطی، اخوان المسلمین و مائویستها ازسوی دیگردرجریان بود . . .   .  پرچم هردوجریان چپروانه خلقی و مائویستی را انحراف چپ و مواضع راستگرایان داخل پارلمان وخارج آنرا انحراف راست میدانست. . .   .  ازنظر پرچم نظریات هردو جریان، ابن الوقتی و کوتاه نظری شمرده میشدند. به عقیده پرچم نظریات گروه های چپرواولی تحت تأثیر روحیه انقلابی گری و آیدئولوژی خرده بورژوایی قرارگرفته بود و البته نظریات گروه دومی ناشی ازتسلط آیدئولوژی بورژوایی بود( پرچم شماره 17 جون 1968) . . .   .  »
آنگونه که به وضاحت ازجملات فوق الذکر برمی آید پرچم نظریات گروه دومی را که همان نظریات دینی و مذهبی میباشد نظریاتی ناشی ازتسلط بورژوایی می خواند. یعنی وقتیکه درپارالمان علیه کارمل و موضعگیریهای او به مخالفت و اعتراض میپردازند و افکار و مل آنها را مخالف عقاید دینی و منافع ملی مردم افغانستان تلقی میکنند، کارمل و حزب او دست نشانده و وابسته به شوروی خوانده میشود وزمانیکه اعتراض وسیع و خشمآ گین علیه درود گویی پرچم به لننین در پایتخت صورت میگیرد این ها همه آیدئولوژی بورژوایی و یا ناشی از تسلط آیدئولوژی بورژوایی اند. و کشتمند نمی پذیرد که درود نوشتن به لننین در هفته نامه پرچم درجامعه اسلامی افغانستان اگرنه جرم کم ازکم اشتباه بزرگی پرچم بود. و بر عکس در صفحه 193 مینویسد:« نیرو های دست راستی سر انجام موفق شدند تا دربرابر نشرات پرچم مانع ایجاد نمایند. در شماره 99 جریده که بتاریخ 22 اپریل 1970 به نشررسیده بود، در پارچه شعر منتشره در آن، کلمه ایرا مغایرسنت اسلامی پنداشتند.»  و ازدیگاه او نه پرچم و شعرمنتشره درآن بلکه پندار مردم مجرم است که شعر را مغایر سنت اسلامی پنداشتند ویا شاید سنت اسلامی که مؤلف یاد داشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی بگونه غیر مستقیم آنرا آیدئولوژی بورژوایی تلقی میکند. دیگراومتوجه این حقیقت نمیشود که اسلام و سنتهای اسلامی حد اقل فرهنگ ملی مردم ما میباشد که در طول صده های متوالی دررگ و خون مردم ریشه دارد؛ نه آیدئولوژی بورژوایی . و آنرا نمیتوان با شعارو فرمان و با زور وسرنیزه هرچند با زوروسر نیزه نیروی نظامی خارجی و بیگانه تغیر داد . شاید بسیاری از اعضای اسبق جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق به تحلیلها، برداشتها و قضاوتهای کشتمند درکتابیکه نگاشته است موافق نباشند. دیگربرای تعداد کثیری آنهائیکه با دید عاقلانه و آگاهانه وبا نگاه انتقادی به گذشته میبینند، رهبران خودرا افرادی می یابند که ازنام وطن و وطنپرستی و دفاع ازحقوق زحمتکشان چه خیانتهای هولناکی را در پشت پرده علیه وطن و مردم انجام ندادند و چگونه احساسات و نیات افرادی را که بنام وطن و مردم بدورآنها گردآمدند به بازی گرفتند. و بسیاری ازآنها دراین نگاه مجدد به گذشته حزب خود میبینند ومیابند که آیدئولوژی وعملکرد حزبشان چگونه درمغایرت و تعارض با اعتقادات ، سنن، ارزشهای دینی، مصالح و منافع مردم افغانستان قرارداشت.

کودتای داودخان وبررسی های نادرست ومتناقض ازمشارکت جناح پرچم
نویسنده یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی بخش سوم جلد اول کتاب خودرا به بررسی کودتای سرطان 1352 محمدداود و دوره حکومت او با کارنامه وعملکرد جناح پرچم دراین دوره اختصاص میدهد. اوکه این بخش را درهشت فصل نگاشته است قبل ازشروع فصل اول درعنوانی " بجای پیشگفتار" آمادگی برای انجام کودتا را به تحلیل و بررسی میگیرد. اودراین پیشگفتارمثل مباحث گذشته کتاب وهمچو ن بحث و بررسیهای آینده عینک آیدئولوژی حزب خود را ( آیدئولوژی مارکسیزم ـ لننیزم) به چشم می بندد؛ به حالت اجتماعی قبل ازکودتا و به انگیزه ها وعوامل کودتا ازپشت همین عینک نگاه میکند و جامعه افغانستان و همه مشکلات اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی و . . .   آنرا درکشمکش و تضاد طبقاتی میبیند. دراین کشمکشهای طبقاتی تنها حزب دمکراتیک خلق آن هم جناح پرچم را، پرچمدارحقوق ومنافع گویا توده های زحمتکش مردم معرفی میکند و دیگرهمه گروه های سیاسی، مذهبی و محافل حاکم را درصف ارتجاع دست راستی، افراطی چپ، طبقه بورژوا، ملاک، فیودال و . .   .  قرارمیدهد. اومینویسد:« دمکراسی بورژوایی با مناسبات مسلط فیودالی ونیمه فیودالی درکشوردرتضاد وکشمکش بود. و با این جهت حکومت های ظاهراًحامل اندیشه های بورژوا دمکراتیک با پارالمانی عمدتاً متشکل از نمایندگان ملاکان فئودال سروکارداشتند. حکومتهای منزوی وغیر حزبی فاقد پایه های استوارطبقاتی درجامعه بودند. . .   .   نیروهای راست افراطی و چپروان ماجراجو با سوء استفاده ازدمکراسی به تحریکات و توطئه های آشکاردست میزدند واوضاع سیاسی را درکشور بی ثبات میساختند. . .   .   فساد اداری واستفاده ها ی سوء ازمقام و قدرت اجرایی، استبداد وستم اجتماعی و ملی، مظالم و بی رحمی های ملاکان فیودال روز تا روز گسترش میافت . . .    .  حزب دمکراتیک خلق (پرچمی ها) که ندای حق طلبانه مردم را بلند میکرد وراه های عملی حل مسایل دشواررا پیشنهاد مینمود، مورد تهدید وتخویف قرارمیگرفت. این حزب ضرورت برانداختن مناسبات فئودالی ونیمه فئودالی راکه با دمکراسی سیاسی و پیشرفت اجتماعی درکشوردرتضاد آشکار بود ومانع تعمیم دمکراسی درکشورمیگردید، به اثبات میرسانیدوازمنافع توده های زحمتکش مردم و به دفاع ازآزادیهای دمکراتیک ایشان مبارزه مینمود. . .   .»  مؤلف بعد ازآنکه جناح پرچم را بااین ادعای غیرواقعی که این حزب خواستار برانداختن مناسبات مسلط فئودالی و نیمه فئودالی به منظور تعمیم دمکراسی درکشوراست، معرفی میکند ازتلاش محافل حاکم برای تسلط مجدد دکتاتوری سخن میزند ومینویسد:« محافل متذکره تلاش می ورزیدندکه وضع دشواراقتصادی واجتماعی وناهنجاریهای سیاسی ونارضایتیهای شدید مردم را صرف با شعارهای دمکراسی ، وحدت ملی و آشتی طبقاتی بپوشانند. آنها مترصد بودند که باردیگردکتاتوری درکشورتحمیل گردد. روشن است که این سیاست ازجانب نیروهای ارتجاع دست راستی مورد پشتبانی قرارمیگرفت، ولی ازجانب نیروهای دمکراتیک رد میگردید.. . .   » البته منظورنویسنده از نیروهای دمکراتیک همان جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق است . و جملات بعدی پیوست با مخالفت وتردیدی به قول او نیروهای دمکراتیک یا جناح پرچم،  شکل وچگونگی این مخالفت وتردید را روشن میسازد که همانا حمایت ازبرنامه کودتا ومشارکت در کودتای محمد داود میباشد. طوریکه مینویسد:« درشرایطی که بقای دمکراسی اعلام شده درکشور درلبه پرتگاه سقوط قرارگرفته بود و نیات محافل حاکم به خاطر بازگشت به دکتاتوری آشکار ترمیگردید، درحالیکه رقابت برای تمرکز قدرت بدست جناحهای مختلف دربار تشدیدگردیده بود محمدداود که ده سال تمام درانتظار نشسته بود با انجام یک کودتای نظامی به نظام سلطنتی درکشورپایان بخشید و نظام جمهوری خویش را اعلام نمود.»  هرچند او به مشارکت وحمایت جناح پرچم از کودتا بصورت شفاف و روشن اذعان نمیکنداما درجملات فوق همسانی وهمآهنگی، مخالفت و تردید نیروهای دمکراتیک یا جناح پرچم با کودتای داودخان بیان میشود که درواقع کودتا بصورت عملی تردید نیروهای دمکراتیک را( جناح پرچم) با اسقاط نظام سلطنتی وبرقراری نظام جمهوری به نمایش گذاشت. عدم اعتراف کشتمند به مشارکت جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق درکودتای داودخان که اندکی بعد در صفحه 243 مربوط به پیشگفتار بخش سوم کتاب خود این مشارکت را با جدیت تکذیب میکند آن است تا ادعای حمایت پرچم ازدمکراسی خدشه دارنگردد. چون سردارمحمدداود درمعیت پرچمیها به جای نظام سلطنتی که دهه ی اخیرآن با تمرین وتجربه دمکراسی مشخص میشود، نظام دکتاتوری وغیردمکراتیک را بنام نظام جمهوری بوجود آورد. او درصفحه مذکور مینویسد:« واقعیت سرسخت(؟) این است که کودتای 17 جولای محمد داود به تشخیص وابتکار شخص خود وی سازمان داده شده و انجام گردیده بود. دست داشتن اتحادشوروی و به ویژه سهمگیری پرچمیها درآن یک افسانه محض است و صرف ازروی تخمینات، حدسیات، قیاسها و قرینه سازیهای ناشی ازبدگمانی ساخته و پرداخته شده است . حقایق گواه برآن استکه پرچمیها مانند نیروها و گروه های دیگردربرابریک عمل انجام شده قرارگرفتندو اینکه این تحول را در ابتدا مورد پشتبانی قراردادند یک امرطبیعی تلقی میگردد وفکرمیشود که این پشتبانی درآن هنگام یک اقدام درست و به موقع بوده است. . .   .  »
ادعای سلطان علی کشتمند ازعدم مشارکت پرچمیها در کودتای محمدداود یک ادعای غیرواقعی وناسازگاربا حقایق مربوط به عملکرد گروه پرچم درآن دوران است. دراین ادعا تناقضاتی نیزبه چشم میخورد. درحالیکه موصوف شخصیت داود خان را دربعد سیاسی اش ازنظر وشنفکران و آزادیخواهان زیرسوال میبرد ویک صفحه قبل مینویسد:« روشنفکران و آزادیخواهان بملاحظه ی دوران حکومت استبدادی ده سال پیشین وی، سیاستهای تبعیض آمیزاورا به ویژه دررابطه مسایل ملیتها مردود میشمردند. . .   . » اما بعداً پشتبانی پرچمیهارا ازکودتا یک امرطبیعی و اقدام درست و به موقع تلقی میکند. اگر به ادعای کشتمند جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق دردهه دمکراسی مدافع دمکراسی وخواستار تحقق آزادیهای دمکراتیک مردم بود چراازداودخان با سابقه ی ده سال حکومت استبدادی اش وازحکومت او که از طریق کودتای نظامی به شیوه ی غیردمکراتیک بوجود آمد حمایت بعمل آورد؟ کشتمند درفصل دوم که به موضعگیری وحمایت پرچم ازمحمدداود وحکومت او میپردازد، دلیل این حمایت را در ابرازعلاقمندی هیئات رهبری نظام جدید با گروه پرچم و روابط دیرین و نزدیک حسن شرق با یک حلقه ای ازهواخواهان پرچمیها وانمود میکند. او درصفحه 251 مینویسد:« هیئات رهبری نظام جدید، خود با ایجاد فضای تفاهم و برقراری مناسبات متقابل با حزب دمکراتیک خلق (پرچمیها) علاقمندی ابرازداشت. بنا برآن، رهبری حزب درنخستین روزهای اعلام جمهوری ابلاغیه ای را به نشر رسانید که درآن از تمام اعضای حزب تقاضاشده بود تا:« از نظام جدیدپشتبانی نمایند و درصورت ضرورت بدفاع ازآن درمبارزه علیه ارتجاع داخلی و دسایس امپریالیزم برخیزند. درارتباط به روابط حزب با گردانندگان رژیم جمهوری باید متذکرشد که ازگذشته ها میان دکتور محمدحسن شرق و یک حلقه هواه خواه پرچمیها روابط نزدیک ودوستانه وجود داشت. این حلقه متشکل بود ازغلام جیلانی باختری، شاه محمددوست، عبدالهادی مکمل و . . .   .  » اما وی دلیل این را نمی نویسد که هیئات رهبری نظام جدید چرا ازمیان سایراحزاب سیاسی دیگر تنها با پرچمیها ابرازعلاقمندی کردند. همچنان او روشن نمیسازدکه چرا وچگونه میان حسن شرق و یک حلقه ی هواخواه پرچم روابط نزدیک ودوستانه وجود داشت و این روابط نزدیک و دوستانه برچه معیارومبنایی استواربود؟ او ازتماس و تفاهم این حلقه با ببرک کارمل نیز سخن میزند اما نه به مسایل مورد تفاهم اشاره میکند و نه هویت وماهیت این حلقه را معرفی میدارد. اومشارکت پرچمیها را درحکومت با محمدداود ناشی ازضرورت موصوف تلقی میداردوازاستفاده ی جناح پرچم دراذیت و سرکوبی مخالفین پرچمیها به خصوص فشار علیه نهضت اسلامی که به اخوانیها شهرت داشتند انکارمیورزد. او درصفحات 252، 253 و 254 مینویسد:« این ادعا حقیقت ندارد که پرچمیها با محمد داوددریک ائتلاف سیاسی و دولتی مذاکره شده قرارداشته اند. طوریکه معلوم است هیچیک ازرهبران حزب درمقامات رهبری رژیم عضویت نداشتند. تعین برخی ازعلاقمندان واعضای حزب دررده های بالایی و متوسط حکومت مرکزی ( حکومت درمرکز) و بویژه درحکومتهای محلی ( مقامات حکومتی درولایات و ولسوالیها) که بوسیله فیض محمدوزیرامورداخله تعین شده بودند دلیل به کدام ائتلاف نیست و این امر ناشی ازضرورتی بود که حکومت محمدداود جداً به آن احساس نیازمیکرد. . .    .  وجود شماری ازفعالان پرچمی برای مدتی به عنوان ولسوال وعلاقه دارکه با وقف صداقت، پاکی و فداکاری بی نظیری درتحت لوای رژیم جمهوری کارمیکردند نه به عنوان پرچمی،  برای رژیم درمیان مردم آبروواعتباربوجود آورد. این ادعا که گویا پرچمیها درامرواردآوردن فشاربه اسلام گرایان راستگرا، یا گروه میوند وال ویا درامربازداشتهای آنان و تحمیل جزا ها برایشان دست داشته اند، ازبنیاد نادرست است. زیراپرچمیها پیوسته سیاست اصولی مبارزه علنی ورودرروی سیاسی با نیروهای مخالف را دنبال میکردندو علیه هیچ نیرو وگروهی دست به توطئه نمیزدند. .  .   .   اصولیت پرچمیها ازلحاظ سیاسی و آیدئولوژیک حکم میکردکه متناسب با ضرورت های تاریخی و صرف برپایه منافع توده های مردم، مشی خویشرا در قبال رژیم جمهوری معین ومشخص سازند. تلاش برای دست یافتن به کرسیهاو اشتغال به مسایل کوچک، بدنام کننده و تحریک آمیزعلیه این و یا آن نیرو وگروه قطعاً با مواضع پرچمیها درمنافات بود.»
مسلم است آنچه که مولف یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی بگونه فوق الذکرمینویسد باحقیقت همخوانی ندارد. آیا مشارکت یک حزب درحکومتی که صدها نفر اعضای آن ولسوال، علاقه دار، والی، مدیرورئیس درمرکزوولایات تعین میشود وتعداد قابل ملاحظه ای از وزرای کابینه عضوآن و یاهوادارجدی آن بشمار میرود توافق و ائتلاف میان آن حزب و حکومت برسراقتدار محسوب نمیشود؟ اگر تقررپرچمیها درمقامات فوق الذکرحکومتی نه براساس برنامه ای ازقبل تنظیم شده وائتلاف میان پرچمیها وسردارمحمدداود، بلکه برمبنای ضرورت ونیازموصوف( داودخان) باشد پس او چرا مامورین مورد ضرورت حکومت خودرا از میان احزاب دیگرچپ و گروه های لیبرال و قوم گرایی چون افغان ملت که با نظریات داودخان نزدیکی و همسانی بیشترداشتند انتخاب نکرد؟ البته سخن زدن ازکسب آبروواعتباربرای رژیم محمدداودتوسط پرچمیها درمقامات حکومتی بدون ارائه اسناد واستدلال بیشتربه گزافه گویی و لافزنی شباهت دارد تا به ارائه ی یک حقیقت. میرمحمدصدیق فرهنگ که به ادعای کشتمند با کارمل روابط نزدیک ودوستانه داشت صداقت ولسوال های پرچمی را نمیپذیرد. اومینویسد:« دروزارت داخله یک نفرپرچمی بنام فیض محمد ازصاحب منصبان کودتا در راس آن قرارداشت 160 تن ازجوانان وابسته به سازمان مذکور به معرفی نعمت الله پژواک وزیرمعارف به حیث ولسوال در اداره محلی گماشته شده و ازمسند حکومت به تبلیغ مرام حزب مصروف بودند. اینان که بیشتربه قشرکم بضاعت معلمان و سایرکارکنان معارف منسوب بودند، و برای سود جویی مادی به حزب پیوسته بودند، نتوانستند در مقام قدرت حرص و آزشان را اداره کنند وبدست درازی به جان و مال مردمی که ادعای دفاع ازحقوق آنان داشتند، آغازنمودند. یکی ازایشان دراین ضمن درموسی قلعه ولایت هلمند به عفت زن جوان شوهرداری تجاوزکردوشوهر عارض برای داد خواهی به کابل آمده بود، چون دادخواهی نیافت، درداخل وزارت عدلیه توسط آتش زدن به جان خود انتحارکرد. هرچند براثر این حادثه رئیس دولت امرداد که ولسوال های یادشده ازکارهایشان برطرف شوند، اما تاثیر منفی کارهای ناجایزاین اشخاص به شکل بدبینی عمیق دربرابردولت و سازمانهای خلق و پرچم دراذهان مردم اطراف بجاماند. » ( 23)  
سخن از"عدم فشاربه اسلام گرایان راستگرا وگروه میوندوال" و انکارازبازداشتها واعمال جزابه آنها توسط پرچمیها  سخن و ادعایی برای کتمان یک حقیقت است. پرچمیها نخست میوند وال رادرجریان تحقیق واستنطاق به قتل رسانیدند و بعداً برای دستگیری وسرکوبی افراد وجریان اسلامی که اخوانی خوانده میشدند زمینه سازی کردند. تمام نویسندگان و محققان داخلی و خارجی که ازلحاظ حزبی وآیدئولوژیک باحزب دمکراتیک خلق به ویژه جناح پرچم آن وابستگی ندارند درقتل میوندوال ازسوی فیض محمد وزیرداخله وصمداظهرقوماندان پولیس که هردوعضو پرچم بودند توافق نظردارند. حتی قدیرنورستانی که بعدازفیض محمد از 1975 تا 1978 میلادی وزیرداخله حکومت محمدداود بود به قتل میوند وال ازسوی پرچمیهااعتراف میکند ومیگوید:« میوند وال یک شخصیت خوب سیاسی بود. اما متأسفانه که دست به اشتباهاتی زد که باعث مرگ وی گردید. مانمیخواستیم که میوند وال کشته شود اما وی را پرچمیها کشتند وصمد اظهر با لت وکوب وی را ازبین برد. بعد از دوروزکه میوند وال ازدنیا رفته بود اطلاع حاصل کردیم که شهید شده است. » ( 24) 
مؤلف افغانستان درپنج قرن اخیرنیز پرچم را مسئول قتل میوند وال میخواند ومینویسد که بعد ازقتل او پرچمیها به فشار وسرکوبی جریان اسلامی پرداختند:« قتل میوند وال بدون اجازه رئیس دولت توسط عناصر پرچمی صورت گرفت، اما پس ازکشته شدن او محمد داود خان به غرض پنهان نمودن حقیقت ادعای قاتلین اورا درمورد خودکشی تائید کرد وبرای تائید مزید این مطلب به اعدام عده ی دیگرفرمان داد . . .   .  پس ازمیان برداشتن میوندوال وهمکاران او پرچمیان به حریف اصلی وعمده ی شان یعنی جمعیت های اسلامی متوجه شدند که دراواخردوره دمکراسی درپوهنتون وخارج ازآن کسب قوت نموده وعناصرمارکسیست رااعم ازپرچم، خلق وشعله جاوید درمقام دفاع قرارداده بودند. » ( 25) 
جالب این است که سلطان علی کشتمند دخالت پرچمیهارا درقتل میوندوال وفشاربه اسلامگرایان راستگرا با این ادعا واستدلال مورد تکذیب قرارمیدهد که گویا آنها (پرچمیها) "پیوسته سیاست اصولی مبارزه علنی رابا نیروهای مخالف دنبال میکردند وعلیه هیچ نیرو وگروهی دست به توطئه نمیزدند"، ادعای که هیچگاه درمورد پرچم مصداق نداشته است. برخلاف این ادعا، جناح پرچم برهبری کارمل دوره ی حیات سیاسی خودرا ازآغاز ظهورتا فرجام زوال درتوطئه ودسیسه سپری کرده است. " توطئه" و"سیاست دوگانه" بخشی ازاستراتیژی پرچم بود. به قول کشککی: « این موضوع که کارمل ازیکطرف با حکومت همکاری را پیش کند ودرعین حال مساعی خودرا برای تخریب نظام دوام بدهد، با استراتیژی پرچم مطابقت داشت. مثلا کارمل پیشنهاد همکاری خودرا با حکومت برای این نگارنده درزمستان 1972 هنگامی تقدیم کردکه من به حیث وزیراطلاعات وکلتورایفای وظیفه میکردم. درهمان ملاقات اوپیشنهادکردتا داکترعبدالغیاث صافی ( که بعداًدررژیم های کمونیست به حیث یک کمونیست سرسخت تبارزکرد) به حیث مشاوردر وزارت صحیه مقررشود. صدراعظم شفیق چندروزبعد ازاین ملاقات کارمل برایم گفت که پرچمیها مجلسی دریک اپارتمان مکروریان برپا داشته بودند ودرآن درباره ی دایرکردن یک مظاهره ضد حکومت پلان می سنجیدند. من کارمل را برای بحث براین موضوع نزد خود خواستم وبرایش گفتم که درروشنایی پیشنهاد اومبنی برهمکاری پرچم با حکومت جای تعجب است که حزب او چنین مجلسی را دایر کند. کارمل که ازآگاه شدن حکومت ازمجلس پرچمیها به تعجب افتاده بود کاملاً ازدایر شدن چنین مجلسی انکارکرد.» (26)   
جناح پرچم حتی به اعتراف و قول کشتمند بیش ازدوهزارمظاهره واعتصاب را دردهه دمکراسی براه انداخت که موجب اخلال وتخریب روند دمکراسی درکشورشد و پایه های نظام شاهی مشروطه را متزلزل گردانید. درحالیکه کارمل با محمد ظاهرشاه دراین دوره روابط نزدیک داشت و درظاهرازنظام شاهی مشروطه حمایت میکرد. اودریکی ازبیانات پارلمانی خود گفت:« بر اساس اراده مردم افغانستان، اصل مشروطیت درقانون اساسی جدید افغانستان تثبیت گردید. ملت افغانستان خرسندشد که بالآخره ازطبقه ی خودشان(؟) حکومت ها تشکیل میگردد. روی این اصل است که ازحکومتها توقع برده میشود که درتعبیرقانون اساسی افغانستان همیشه نگهبانی، توسعه و تقویه مشروطیت را مبنای نظرقراردهند تا ملت افغانستان حکومت واقعی ملی را استوارسازد. » ( 27)  اما بعداً دیده شد کارمل درکودتای محمدداود که موجب خلع شاه وسقوط نظام سلطنتی مشروطه وتخریب کامل روند دمکراسی گردید چگونه همسانی و همراهی داشت. او که روزی درپارلمان نظام شاهی به " توسعه وتقویه مشروطیت" تاکید میکرد تاگویا " ملت افغانستان حکومت واقعی ملی خودرا استوارسازند"، درصبحگاه اولین روزسقوط نظام شاهی به اعضای حزب خود دستوردادتا:" ازنظام جدید( جمهوری) پشتبانی نمایند وبدفاع ازآن برخیزند." او باپرچمیها اولین بیانیه محمدداود بنام " بیانیه خطاب به مردم" رانوشت. آنگونه که کشتمند درصفحه 254 ادعا میکند: " رهبری حزب(پرچم) به تقاضای همکاران نزدیک محمدداود در امرتهیه متن خطاب به مردم افغانستان" کمک نمود. محمدداود درتحت تاثیرگرایشهای ترقیخواهانه ی همکاران جوان کودتای خویش وبه خاطر ایفای سیاست مترقی درجهت جلب همکاری نیروهای چپ دمکراتیک، برنامه خطاب به مردم افغانستان را که بوسیله پرچمیها تهیه شده بود، پذیرفت وآنرا با اندک تغیرات ودستکاریها درطی یک بیانیه رادیویی اعلام داشت." وازهمین جهت است که کشتمند فصل سوم بخش سوم کتاب خودرا به بیانیه خطاب به مردم داودخان اختصاص میدهد وازآن به تفصیل سخن میگوید. هرگاه کارمل وپرچم قبل ازکودتا و دردهه دمکراسی درتوطئه وزدوبند با داودخان برسرسقوط نظام شاهی مشروطه و جریان دمکراسی مشارکت نمیداشت او وپرچم نه تنها مورد اعتماد محمد داود قرارنمیگرفت بلکه برعکس به نسبت نزدیکی وروابط خاص کارمل و پرچم با شاه ونظام شاهی موردغضب وتعقیب موصوف ونظام جمهوری اش واقع می شدند. این تنها کارمل وپرچم بود که ازمیان تمام سران وجریانات سیاسی چپ وراست ازشاه ونظام شاهی بصورت علنی و آشکاراحمایت میکرد. اما بعد ازکودتای داودخان علیه شاه ونظام شاهی یگانه گروهی که بارژیم کودتا ورهبرآن به همکاری، همراهی ومشارکت درحکومت پرداخت بازهم گروه پرچم بود.
استراتیژی توطئه" و"سیاست دوگانه" ازسوی پرچم درجمهوری محمدداود نیزادامه یافت. درحالیکه کارمل وپرچم ظاهراً درحمایت وهمراهی بامحمد داود قرارگرفتند اماعملاً برای تقویت گروه خود واهداف خویش کارمیکردند. یک عضو جناح پرچم بعد از پیروزی کودتا ی داودخان درسرطان 1352 دربرابراین پرسش که آیا محمدداود واقعاً شخص مطلوبی است گفت:« باکی ندارد . اورا برای انجام مقاصد خود به حیث پیشآهنگ بکارمیبریم وهنگامیکه لازم شود اورا ازبین خواهیم برد. » (28)    
ازتذکراستراتیژی توطئه وسیاست جناح پرچم وکارمل در دوره ی حاکمیت شان که نقش شاه شجاع را در تاریخ معاصر افغانستان بازی کردندبگذریم، پرچم دردوران زوال خود یعنی دردوره ی حکومت مجاهدین بیشترازبیش برهبری کارمل وبرادرش محمودبریالی با دورویی وتوطئه عمل کرد. درحالیکه حزب دمکراتیک خلق وعمدتاً جناح پرچم آن دراواخر حمل سال 1371 حاضر به تسلیمی وانتقال بلا قید وشرط قدرت به حکومت مجاهدین شدند واین فیصله راعبدالوکیل وزیرخارجه ی دولت نجیب الله وازاقارب پرچمی کارمل برای احمدشاه مسعود درحمل 1371 درشهر چاریکاراعلان داشت، اما بعد ازانتقال قدرت در 8 ثور 1371 به حکومت مجاهدین بریاست صبغت الله مجددی، پرچمیها به خصوص شاخه کارمل نشان دادند که هیچگاه درتسلیم دهی و انتقال قدرت به مجاهدین صادق نبودند. کارمل درحیرتان استقرار یافت ومحمود بریالی درمجتمع مکروریانهای کابل درحفاظت وحمایت نیروهای جنرال عبدالرشیددوستم قرارگرفت. آنها تا آخربرای تضعیف دولت مجاهدین عمل کردند. وبه خصوص قوتهای ملیشیای دوستم را که توسط ده ها جنرال پرچمی فرماندهی می شد دربرابر احمدشاه مسعود واردجنگ ساختند. آنها دوستم وجنبش ملی اورا در توطئه ودسایس خود برای بی ثباتی وتضعیف دولت مجاهدین وسیله ساختند. جنرال نبی عظیمی از پرچمیهای شاخه کارمل درمورد فعالیت محمود بریالی طی دوسال اول حکومت مجاهدین که چیزی جزتوطئه برای بی ثبات سازی وتضعیف دولت مجاهدین نبود مینویسد:« محمودبریالی را دراولین روزهای عودتم به کابل ملاقات کردم. اوازبرگشت دوباره من بسیارشادمان بود ومیگفت که به رفقای قوای مسلح نیروی تازه ی بخشیده ام. بریالی میگفت روزهای بدی را گذشتاندیم ولی ترک گفتن رفقا وتنها گذاردن آنها نامردی بود. اکنون همه باجرئت، حوصله و استقامت خاصی توانسته اند باوضع موجود تطابق نمایند وازکسی وچیزی هراس نداشته باشند. مسئله وحدت حزبی حل شده است وهیچگونه پرابلمی وجودندارد. نظرمحمد معاون سابق حزب وطن درکابل است وبا صداقت وصمیمیت به اوکمک میکند، ارتباط حزب با ولایات تأمین شده است. . .  .   ماباید خودرا وحزب خودرا حفظ کنیم. حزب مانباید ضعیف شود. مانباید بیشترازاین ضربه بخوریم. باید منسجم باشیم. . .   .   محمودبریالی بسیاربا روحیه ونیرومند نظرمیخوردو نسبت به آینده خوشبین معلوم می شد. اودرآن روزها ازاحترام واتوریته ی چشمگیری برخوردارشده بود .  .  .    .   اودوسال تمام دربدترین شرایطی درکابل زندگی کرد ومقاومت وپایداری خوبی ازخودبروز داد. . .    . » (29)

ناگفتنی هایی ازتغیرمواضع سیاسی پرچم درحکومت محمدداود     
تغیرمواضع سیاسی جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق دربرابرحکومت محمدداود و وحدت مجدد هردوجناح پرچم وخلق دربخش سوم " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" به تفصیل مورد بحث قرارگرفته است. مؤلف دراین بحث که ازفصل چهارم بخش سوم آغاز میشود سیاستهای حکمروایی داودخان را بدودوره مشخص وجدا ازهم معرفی میکند ودرصفحات262 و 263 مینویسد:« سیاستهای دوران حکمروایی محمدداود را دررژیم جمهوری که اندکی کمترازپنجسال را (17جولای 1973 ـ 2 اپریل 1978) احتوامیکرد، میتوان بطورکلی به دو دوره ی مشخص تقسیم کرد: دوره نخست طی تقریبا دوسال اول که مشخصه آن سیاستها، فعالیتها ومانورهای ترقیخواهانه بود ودردوره دوم که گرایشهای نوسانی، عبقگرایی وراستگرایی متدرجاً تسلط میافت. دردوراول سه عامل در اندیشه وعمل رژیم موثربود:  1ـ تاثیروتشویق جدی گرایشهای ترقیخواهانه شرکت کنندگان کودتا وهمکاران نزدیک محمدداود
2 ـ تاثیرونفوذ نیروهای دمکراتیک دراندیشه ومشی رژیم
3 ـ تاثیرونقش کمک های اقتصادی، فنی اتحادشوروی درسمت رشد اقتصادی ـ اجتماعی افغانستان
دردوره دوم عوامل زیرمؤثریت خودرا نشان دادند:
1 ـ تضعیف احساسات اولی ترقیخواهانه درذهن محمدداود . . .    .
2 ـ تغیرتناسب نیروها به نفع جناح راست دردوران هیات حاکمه . . .  .
3 ـ برکناری برخی از همکاران مؤثرنظام ازپستهای رهبری که دارای تمایلات ترقیخواهانه بودند
4 ـ تشدید فشارها وتحریکات نیروهای راستگرا علیه رژیم و . . .    .
5 ـ اعمال فشار ازجانب کشورهای همسایه: پاکستان، ایران، چین وایالات متحده امریکا وعقب نشینی رژیم دربرابرآنها  6ـ مسلط شدن روحیه ی محافظه کارانه ناشی ازهراس از دست دادن قدرت . .  .  .  »
دراینجا معیارونشان ترقیخواهی درسیاست دوران حکمروایی محمدداود ازدیگاه سلطان علی کشتمند فقط درتأثیرونفوذ نیروهای دمکراتیک یعنی حضورومشارکت نیروهای پرچم درحکومت موصوف وکمک های اقتصادی وفنی شوروی خلاصه میشود. تازمانیکه طی دوسال اول حکومت محمدداود، نیروهای دمکراتیک یعنی پرچمیها اندیشه ومشی رژیم را میساختند ودولت بصورت یکجانبه وبدون درنظرداشت حفظ تعادل درمناسبات خارجی تمام ویا اکثرقراردادهای مختلف اقتصادی وغیراقتصادی را باشوروی انعقاد میکرد، محمد داودسیاست ترقیخواهانه داشت اما وقتی به کنارزدن پرچمیها ازپست های بالای دولتی اقدام کردودرصدد روابط با کشورهای دیگردنیا به خصوص با ایالات متحده امریکا برآمد "عقبگرا"و "راستگرا" شد. دراین جا سلطان علی کشتمند توضیح نمیدهد که چرا داشتن روابط اقتصادی وفنی باشوروی ترقیخواهی محسوب میشد وداشتن چنین روابطی با کشورهای دیگری چون امریکا، چین، پاکستان وایران عقبگرایی؟ آیا اقتصاد وتخنیک امریکا وکشورهای غربی که داودخان بعدازدوسال حکومت خود به سوی آنها متمایل شد عقب مانده تر ازشوروی بود؟ آیا ازلحاظ سیاسی نظام سیاسی امریکا وممالک غربی نسبت به نظام سیاسی شوروی عقبگرا محسوب می شد؟ درهمان سالهای حکومت محمدداود کدام یک ازدوابرقدرت شوروی وامریکا، کشوروملتهای مختلف را دراشغال وسیطره داشتند؟ شوروی یاامریکا؟ کدام یک ازآنها با سیستم تک حزبی وتوتالیتروغیردمکراتیک اداره می شدند؟ دراینجا من قصد دفاع ازسیستم ونظام امریکارا ندارم ونه آنرا مدافع حق وعدالت میدانم. اما میخواهم که سلطانعلی کشتمند تخنیک ونظام سیاسی هردو ابرقدرت پیشین را مقایسه کند وآنگاه نه با عینک آیدئولوژی مارکسیزم ـ لننیزم نوع روسی بلکه بادیدعلمی و واقعی دراین مقایسه به داوری بنشیند که شوروی پیشین درتخنیک ونظام سیاسی دچارعقب گرایی بود یا امریکا ومتحدین غربی اش؟ البته امروزاین مقایسه وچنین داوری بسیارساده وآسان است. تخنیک و تکنالوژی روسیه امروزوشوروی دیروزبسیارعقب مانده ترازامریکا وممالک غربی است. ونظام سیاسی دیروز شوروی هم عقب گرا ترازتکنالوژی آن بود که علی الرغم هیبت وشکوه بیرونی وقدرت عظیم ظاهری اش بگونه افتضاح آمیزی متلاشی گردید. رژیم شوروی که برمبنای آیدئولوژی مارکسیزم ـ لننیزم تشکیل شده بود وتوسط حزب کمونیست شوروی اداره میگردید، رژیم خودکامه، مستبد، توتالیتر، متجاوزواشغالگر بود. چون درشوروی به احزاب مختلف ومخالف حزب کمونیست وبه اندیشه وتفکر آزاد مجال داده نمی شد. انتخابات آزاد برگزار نمیگردید. آزادی عقیده و وجدان وجود نداشت. و روسها با وسیله ساختن ایدئولوژی کمونیزمامپراطوری را بنام شوروی ایجاد کردند که هفتادسال ملتهای مختلفی را در آسیای میانه، ماورای قفقاز، سواحل بالتیک وشرق اروپا باسرزمین هایشان دراسارت واشغال نگهداشتند. معهذا سیاستهای دوسال اول دوران حکمروایی محمد داود که به قول مؤلف یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی با تاثیرونفوذ نیروهای دمکراتیک یاپرچمیها ونزدیکی باشوروی مشخص می شود نه سیاستهای ترقیخواهانه بلکه سیاستهای عقبگرایانه بود. وبرعکس سیاست دوره بعدی داودخان مبنی برکنارزدن پرچمیها ازقدرت دولتی وفاصله گرفتن ازشوروی، سیاست درست، معقول، مترقی ومطابق مصالح ومنافع مردم و وطن محسوب می شد. ولی محمدداود ازیکطرف خود نخواست ونتوانست که سیاست جدید را درمسیردرست ومعقول قراربدهد وبه جای خودکامگی و اختناق، کشوررا به شیوه دمکراتیک وبا ایجاد نظام معتدل ومبتنی بردمکراسی اداره کند وازسوی دیگر حزب دمکراتیک خلق وشورویها چنین مجالی را به او ندادند. جناح پرچم دراین دوره مورد بی مهری محمدداود قرار گرفت نه تحت فشار واذیت. چون هیچ یک از پرچمیها از سوی حکومت دستگیر وبه زندان افگنده نشدند. اما آنها در برابرداودخان برخلاف ادعای کشتمند درصفحات 253و254 که " ازتعقیب سیاست اصولی مبارزه علنی ورودرروی پرچمیها دربرابرمخالفین خود" سخن میزند به شیوه ی غیرعلنی روی آوردند. آنگونه که خود بعدا در صفحه 266 مینویسد:« رهبری حزب بادریافت پیام، ( ازسوی داودخان ) جلسه ی وسیع کمیته مرکزی را درمنزل یکتن ازفعالین حزبی، خلیل الله زمردرقلعه نیازبیک کابل دایرنمود وپیرامون آن به بحث های مفصل پرداخت. درپایان فیصله به عمل آمد که حزب برشیوه های سازماندهی خویش تجدید نظرنماید. با این مفهوم که بخشی ازحزب مشتمل بررهبران وفعالان شناخته شده آن علنی فعالیت نمایند، به مانورهای متناسب بپردازند وانتقادات برفعالیت های منفی رژیم را انعطاف پذیر ودرخورتحمل ارائه کنند. ولی، بدنه اصلی حزب، میان اعضای شناخته نشده بشکل زنجیری ارتباط قایم گردد وآنان متدرجاً ازانظار دم ودستگاه ارتجاعی به سردمداری وزیر داخله رژیم وپیگرد پولیس آن درامان بمانند.»
مؤلف درتوضیح وبیان موضع گیری و واکنش پرچمیها دربرابرمحمدداودازتدویرکنفرانس حزبی وفیصله کنفرانس وارائه ی طرح پرچم درمورد قانون اساسی حین تسوید قانون اساسی ازسوی کمسیون موظف دولتی درمارچ 1976 سخن میزند. اوکه مدعی است طرح پیشنهادی قانون اساسی پرچمیها را خود نوشته است برای اولین بارازحق فعالیت آزادانه احزاب وآزادی بیان ومطبوعات به عنوان طرح پرچم به حکومت محمدداود سخن زده میشود. اما اوپاسخ این نقطه ی مهم وقابل پرسش را ناگفته میگذارد که جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق چرا دردوسال اول حکومت داودخان حرفی ازآزادی احزاب وآزادی بیان ومطبوعات بمیان نیاوردند؟ نه دربیانیه ی خطاب به مردم که توسط پرچم ورهبری آن نگاشته شده نه تذکری ازآزادی احزاب وآزادی بیان ومطبوعات است و نه دراعلامیه ها وبیاناتیکه موضعگیری پرچم را درحمایت ازنظام جمهوری نشان میدهد. کشتمند درسند کنفرانس حزبی ازتصویب عمل انقلابی برای برانداختن مناسبات اجتماعی و اقتصادی فئودالی خبرمیدهد ودرصفحه 269 دراین مورد می نویسد:« پس ازاستماع بیانیه ی اساسی کنفرانس که بوسیله ببرک کارمل ارائه گردید، نمایندگان پیرامون آن ودررابطه به تجارب خود وسازمانهای حزبی مربوط خویش سخنرانی کردند. درتمام بیانیه ها ضرورت تجدید نظربرمشی حزب در برابررژیم بازتاب داشت. کنفرانس سندی را به تصویب رسانید که . .  .   .  درسند کنفرانس حزبی ازجمله چنین آمده بود:" تا زمانیکه مناسبات اجتماعی و اقتصادی فئودالی ازراه واقعاً انقلابی ازمیان برداشته نشود، پیوسته خطرات ناشی ازتهاجم ارتجاع موجود خواهد بود. »  اما بعداً وقتیکه درفصل پنجم موضوع وحدت مجدد دوجناح پرچم وخلق را بیان وتوضیح میدارد وازملاقات کارمل و تره کی ومذاکره ناکام آنها درخانه نورمحمدتره کی سخن میگوید، ناکامی مذاکره ودلیل اختلاف را درطرح واعتقاد پرچم به پیروزی انقلاب مورد نظر بگونه تکاملی ازراه مبارزات سیاسی و پارالمانی وانمود میکند ومی نویسد:« مسئاله اساسی همان اختلاف آغازین و دیرین بود که به نمایندگی ازکلیه اقشار اجتماعی اعم ازکارگران، دهقانان، روشنفکران ومتشبثین ملی را تقاضامیکردند. هدف ایشان ازاین طرح ، تأسیس دولت دمکراتیک ملی با به پیروزی رساندن انقلاب بگونه تکاملی ازطریق مبارزات سیاسی پارالمانی بود. ولی خلقیها نه تنها این نظریات وطرح ها بلکه هرگونه ائتلاف، انعطاف وشرکت نیروهای دیگر را در هرگونه تحول انقلابی رد میکردند وصرف به تشکیل دولت خلقی ازطریق تحمیل انقلاب پرولتری اعتقاد داشتند.» مولف یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی نمیگوید که خواننده کتاب او به کدام یک از دو موضع متناقض پرچم که در" سند کنفرانس حزبی" ودرمذاکرات ناکام تره کی وکارمل بیان میدارد باور واعتمادکند؟ به" راه واقعاً انقلابی" ویابه« پیروزی رساندن انقلاب بگونه تکاملی ازطریق مبارزات سیاسی وپارالمانی »؟ هرچند مولف مذکور اتحاد پرچم با جناح خلق را لغزش واشتباه پرچمیها می خواند که گویا علی الرغم « برتری های سازمانی ووجاهت رهبری خویش به خواستهای رهبری خلقیها تن دادند» ، اما متذکر نمیشود که اواین پندار وگمان را درهمان ایام متذکره و اتحاد مجددپرچمیها با خلقیها داشت یا اکنون برای تبرئه خود و جناح پرچم ازجنایات حزب دمکراتیک خلق بعد ازرسیدن به کرسی حاکمیت بیان میکند. به نظرمی رسد که احتمال دومی به حقیقت نزدیکتراست. چون موصوف درکنفرانس حزبی جناح پرچم بتاریخ پانزدهم دسبر1975 وتصویب سند کنفرانس که به برداشتن مناسبات اجتماعی و اقتصادی فئودالی از" راه واقعاً انقلابی" تاکید می شود، هیچگونه اعتراضی نداردوهیچ مخالفتی را در برابراتخاذ "راه واقعاً انقلابی" ازسوی هیچ پرچمی به شمول خودش درکنفرانس مذکورمتذکر نمی شود.
سلطان علی کشتمند دربررسی و توضیح جریان وحدت مجدد دو جناح خلق وپرچم هیچ اشاره ای به نقش شوروی در ایجاد این وحدت نمی کند. او که این وحدت را به ضرر جناح پرچم ارزیابی میدارد، آنرا ناشی ازاشتباه پرچمیها و رهبر آن کارمل وانمود مینماید. دراین مورد درصفحه 278 می نویسد:« رهبری پرچمیها به این نظر بودند که با نصف نمایندگی درتمام مقامات رهبری میتواند ازاتخاذ تصامیم غیر اصولی جلوگیری نمایند واندیشه های دمکراتیک خویش را از این طریق نیزجامه عمل بپوشانند. ولی اشتباه کردند وناآگاهانه خودرا درگلیم بیمار پیچانیدند. دراینجا یک عامل ذهنی اشتباه آمیزدررهبری به ویژه درذهن ببرک کارمل غلبه یافت واینکه اونباید برموضع رهبری عمومی درحزب پافشاری نماید ودرغیرآن، مسئولیت تاریخی ادامه پراگندگی درصفوف حزب به عهده وی باقی خواهد ماند. ولی همه پیش آمدهای زندگی را کسی نمیتواند دقیقاً پیشبینی نماید. روزگاری پیش آمد که وی وادارگردید تا بعدها به خاطر نجات پرچمیها از امحای کامل ورفع اشتباهات گذشته درپایان سال 1979، درشرایط نامناسبی رهبری عمومی را بپذیرد.»
آنچه که کشتمند دراینجا به عنوان عامل پذیرش کارمل از وحدت پرچم وخلق نام میبرد واقعاً مضحک وشگفت آوراست. ترس ببرک کارمل از" مسئولیت تاریخی ادامه پراگندگی . . .  . "! اگر کارمل ازمسئولیت تاریخی می ترسید دیگر اودرپایان سال 1979 همچون شا ه شجاع در معیت نیروهای متجاوز واشغالگر شوروی وارد کابل نمی شد. ومضحک ترازآن این است که مذکور نصب کارمل را به کرسی حاکمیت کابل ازسوی ارتش سرخ شوروی و کی ـ جی ـ بی، پذیرش کارمل بخاطر رفع اشتباهات گذشته میداند. اوکه پنج سطرقبل اتحاد با جناح خلق را اشتباه رهبری پرچم یعنی کارمل تلقی می کند درسطر ششم گویا پذیرفتن رهبری عمومی را درپایان سال 1979 از سوی کارمل دررفع این اشتباه میداند. اگراتحاد با جناح خلق اشتباه کارمل بود در پایان سال 1979 این اشتباه را کارمل بازهم مرتکب شد. چون با همان جناح خلق هرچند درنبود تره کی و حفیظ الله امین دوباره اتحادکرد. اما این باراین اتحاد نه برای وطن ونه برای دفاع از استقلال وحاکمیت ملی ونه برای نجات مردم ازمظالم و جنایات جناح  خلق بلکه برای همکاری با متجاوزین واشغالگران شوروی، برای پایمال کردن حاکمیت ملی واستقلال افغانستان، برای تحمیل دورجدیدی ازکشتاروآوارگی مردم افغانستان انجام یافت. بنا براین برخلاف تصور وتحلیل مؤلف یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی، رویداد وحدت مجدد دوجناح پرچم وخلق درجولای 1977 باعامل اصلی واولی بیرونی که همان تاثیر وفشار شوروی ها وعمدتاً کی ـ جی ـ بی بود، عملی گردید. حتی میتوان به موجودیت واثرچنین فشاردرفصل ششم کتاب کشتمند درصفحه 280 پی برد. درآنجا می نویسد:« در اثر وساطت شاه محمددوست، رهبران هردوجناح: نورمحمدتره کی وببرک کارمل باهم ملاقات کردند. سپس در ماه جون 1977 هردوتن " اعلامیه وحدت حزب دمکراتیک خلق افغانستان" را به امضائ رسانیدند. چندی بعد، کنفرانس وحدت وحدت ح د خ ا به تاریخ 3 جولای 1977 درکابل دایرگردید.»
کشتمند توضیح نمیکند که این شاه محمددوست چه کاره بود که نقش او به آن حد مؤثر تمام شد وزمینه ساز وحدت هردوجناح گردید. درحالیکه او عضورسمی وعلنی هیچیک ازجناح های خلق وپرچم نبود. نه کدام پیوند پسرخالگی و اودرزادگی با کارمل وتره کی داشت؛ نه او ملک قریه ای محسوب می شد ونه اختلاف ومنازعه ی کارمل وتره کی یا جناح پرچم وخلق اختلاف ومنازعه یک قریه وقشلاق بود. و این دیگرچه معمایی بود که سه دورمذاکرات پرچم وخلق که از آن درصفحه 276 تذکر میرود توسط نوراحمدنور وصالح محمدزیری، سلطان علی کشتمند وعبد الکریم میثاق، ببرک کارمل ونورمحمدتره کی به ناکامی انجامید، اما وقتی پای شاه محمد دوست درمیان کشیده شد فوراً درجون 1977 اعلامیه وحدت حزب دمکراتیک خلق میان رهبران هردوجناح به امضاء رسید وماه بعد کنفرانس وحدت حزبی دایر گردید؟ معرفی هویت شاه محمد دوست که بسیاری ازمحققین ونویسندگان داخلی به استثنای حزب دمکراتیک خلق به آن موافق است به عنوان عضو سازمان جاسوسی شوروی( کی ـ جی ـ بی ) این معما را حل می کند.  صباح الدین کشککی درمورد موصوف می نویسد:«  مسکو دراین مرحله ( سالهای آغاز ظهور وفعالیت حزب دمکراتیک خلق) تعداد محدودی از افغانها را به حیث عناصراستخباراتی خود تربیه کرده بود. شخصیت مشهوردرمیان ایشان محمد حسن شرق بود که محمدداود بالآخره اورا درسال 1976 ترک کرد. یک شخص دیگردراین جمله محمد خان جلالر بود. . .     .  شاه محمددوست وزیردوره حکومت کمونیستها بعد ازتهاجم شوروی به افغانستان نیزاز همین قماش اشخاص بود. اوخودرا با حکومت وقت در یک مرحله ی بعدی به حدی نزدیک ساخته بود که مثلاً مدتی به حیث مدیر قلم مخصوص میوند وال درصدارت ایفای وظیفه میکرد.  . .     .  » (30)  با توجه به عضویت شاه محمد دوست دراستخبارات شوروی (کی ـ جی ـ بی) مسلم است که او وساطت جناح خلق وپرچم را ازآمرین خود درسفارت شوروی دریافت کرده بود. وشاید اودراین ماموریت تنها نبود هرچند کشتمند اطلاع بیشتری ازوساطت مذکورارائه نمیکند. درحالیکه محمد اعظم سیستانی محقق داخلی که ازهمکاران نزدیک حاکمیت حزب دمکراتیک خلق درسالهای حکومت این حزب بود، وحدت مجدد حزب دمکراتیک خلق را نتیجه کارودخالت سفیر شوروی و اعضای کی ـ جی ـ بی سفارت میداند:« سرانجام با سعی پوزانف سفیر شوروی وکارشناسان کی ـ جی ـ بی درکابل وپا درمیانی اجمل ختک فعالین هردو حزب زمینه ملاقات نورمحمد تره کی وببرک کارمل را فراهم ساخته، موجبات آشتی دوباره ی دوجناح بوجود آمد. . .    .  نورمحمدتره کی رهبرجناح خلق وسلیمان لایق عضورهبری جناح پرچم اندکی پس ازآخرین سفرداودخان به شوروی وارد مسکو شدند ودوسه هفته درمنزل " دوریانکوف" کارمند برجسته کی ـ جی ـ بی و درعین حال عضو انستیتو ت شرقشناسی اکادمی علوم مسکو بودوباش داشتند. این دونفربه خاطررفع اختلافات و اتحاد مجدد خلق وپرچم به مسکوآمده بودند وپس ازدریافت دستور لازم مجددا به افغانستان برگشتند.   » ( 31 ) 
شورویها گروه های کمونیست طرفدارخودرا درکشورهای منطقه نیز برای ایجاد وحدت میان خلق وپرچم توظیف کرده بودند. "هنری برادشر" دراین مورد می نویسد:« چرا اشخاص دارای خصومت های شخصی دفعتاً اختلافات شانرا کنار گذاشته و وحدتی را بمیان آوردند که بعداً ثابت شد صرف مؤقتی وغیر صمیمی بود؟ چنین برمیآید که جواب این سوال را میتوان درواردکردن فشارشوروی یافت. کارمل بعد ازگرفتن قدرت درنشریه ی" ورلد مارکسیست ریوی " نوشت که " به کمک برادران ورفقای بین المللی ما اتحاد صورت گرفت" مقاله ی که درجریده " لایف پارتی" حزب کمونیست هند بتاریخ 22 می 1976 نشر شد، اولین نشانه ی واضحی بود که دارالانشای حزب کمونیست شوروی حوصله خودرا دربرابر نزاع واختلافات کمونیستهای افغان از دست داده است. . .    .  نتیجه گیری عمومی که بدست می آید این است، حزب کمونیست هند که مسکو آنرا دردهه 1920 ودهه 1930 ازطریق حزب کمونیست بریتانیای کبیراداره میکرد، دراین وقت مؤظف گردیده بود تا از فعالیت های احزاب کمونیست افغانستان ( حزب دمکراتیک خلق ) نظارت کند. . .    .   بنا براین فشار شوروی برای وحدت هردو جناح قبل ازمخالفت محمدداود با برژنف درنیمه ی اپریل1977ادامه داشت. یک مامور بلند پایه حزب کمونیست هند که ازگرفتن نامش اباء ورزیده است، میگوید که دعوت مربوط به مباحثات و مذاکرات 1977 درباره وحدت" به اجازه وموافقت حزب کمونیست اتحادشوروی " بعمل آمد درغیرآن حزب کمونیست هند دست به چنین عملی نمی زد. . .   . » ( 32)
جارج آرنی خبرنگارومحقق انگلیسی  معتقد است که هم اختلاف و انشعاب حزب دمکراتیک خلق وهم اتحاد مجددآنها در دوره های مختلف منافع شوروی را برآورده می ساخت. اومی نویسد:« تصادفی نبود که ایجاد درزبین کابل ومسکو سبب شد که جناحهای خلق وپرچم حزب دمکراتیک خلق افغانستان اختلاف خودرا حل کنند. درسال 1973 رقابت بین خلق وپرچم شاید منافع شوروی را برآورده میساخت، زیرا یک جناح درحکومت و جناح دیگردرمخالفت با آن قرار داشت. پاکسازی حکومت توسط داود ازچپیها معنی آنرا داشت که مخالفان میتوانند درگروهای خودمحفوظ بمانند. درتابستان 1975 ممکن است بین رهبران دوجناح درسفارت شوروی نشستی صورت گرفته باشد. مگر دوسال دیگر رادربرگرفت که اختلافات شان به میانجگیری حزب کمونیست هند ازبین رفت. » ( 33 )  
سلطانعلی کشتمند بدون بیان توضیح رویدادها وواقعیت های نهفته در پشت پرده ی وحدت دوجناح حزب دمکراتیک خلق درفصل ششم ازکنفرانس وحدت حزب مذکورواسناد این کنفرانس سخن میگوید. اودرحالیکه درفصل قبلی تن دادن پرچمی هارا به وحدت" لغزش درسیاست"، "اشتباه ذهنی ببرک کارمل" و " ناآگاهانه خودرا درگلیم بیمار پیچاندن" تلقی می کند اما درنتیجه گیری فصل ششم درمورد کنفرانس وحدت بصورت متناقض می نویسد:« باینگونه، کنفرانس وحدت تصمیم تاریخی مهمی را درباره ختم فعالیت های جداگانه بوسیله ی جناح های دوگانه ی حزب اتخاذ کرد.»  کشتمند ازیکطرف وحدت مجدد دو جناح پرچم وخلق را لغزش سیاسی واشتباه کارمل وپرچم تلقی می کند وازطرف دیگرآنرا تصمیم تاریخی ومهم می خواند. او همچنان فصل هفتم را به تشدید فشاراز جانب رژیم محمدداود به حزب دمکراتیک خلق اختصاص میدهد اما به جای آنکه نمونه های این فشاررا نشان بدهد واززندانی شدن یک پرچمی به عنوان شاهد وسند این فشارنام ببردتعدادی ازفعالان ورهبران گروه های چپ مارکسیستی غیرازگروه پرچم را زندانی سیاسی رژیم معرفی میکند ودرمورد پرچم می نویسد:« رژیم شماری ازکادرهای پرچمی را بازداشت وزندانی نمود، ولی پرچمیها چنان برای دفاع از ایشان ابرازآمادگی کردند ودراعلامیه خویش باین مناسبت قاطعیت نشان دادند که گردانندگان رژیم به نفع خود دانستند که دراین موردپافراترنگذارند.» اما او تاپایان این فصل کادرهای پرچمی بازداشت شده را معرفی نمیکند. چون کسی از جناح پرچم بازداشت نشده بود که ازآن نام ببرد.

جناح پرچم واولین کشتارسیاسی دردولت محمدداود
سلطانعلی کشتمند جلد دوم کتاب را باعنوان « قیام نظامی اپریل وپیامد های آن» آغازمیکند. اودرعنوانی به جای پیشگفتاراوضاع عمومی سالهاوماه های اخیرحکومت محمدداودرا تاروزهای قبل ازکودتای حزب دموکراتیک خلق به بحث وبررسی میگیرد. واین بررسی را به گونه ای انجام میدهد که درآن حکومت محمد داود را عامل بحران وبی عدالتی درجامعه و کشورمعرفی میداردوکودتای حزب مذکوررا درتصاحب قدرت سیاسی به گونه ای محصول طبیعی ونتیجه حتمی وقانونمندآن بحران وبی عدالتی وانمودمیکند. او درصفحه 313می نویسد:« درآخرین سالها و ماه های حاکمیت رژیم جمهوری محمدداود سرتاپای جامعه را ازلحاظ اجتماعی وسیاسی بحران فراگرفته بود. سوءاستفاده ازقدرت وهمچنان تبعیض وستم ملی، نژادی، زبانی ومذهبی به واقعیت روزمره ی جامعه مبدل شده بود. سطح زندگی توده های وسیع مردم روزتاروزپائین می آمد. اهالی کشوردرشرایط فقدان کامل ابتدایی ترین حقوق اجتماعی- اقتصادی به سرمیبردندوازحقوق سیاسی، ازجمله ازحق ایجادوفعالیت احزاب سیاسی وسازمانهای اجتماعی محروم بودند. فعالیت احزاب سیاسی موجود کشورممنوع گردیده، نه تنها اعضای آنها بلکه غالب روشنفکران تحت تعقیب
پولیس قرارداشتند وتنها حزب انقلاب ملی حاکم ازحق موجودیت وفعالیت برخورداربود. دراین جریان حزب دمکراتیک خلق افغانستان به فعالیت مخفی خویش ادامه میدادوازنگاه مردم یگانه مظهر امید برای مقابله بازورگویی های رژیم پنداشته می شد. . . .
باینگونه، ازیکسو نارضایتی مردم افغانستان ازادامه اختناق وبازگشت به استبداد سیاسی رسمی روزتاروزفزونی میافت وازسوی دیگربی نظمی وفساددراداره دولت توانایی رژیم را برای تضمین بقای آن به حد اقل رسانیده بود. بنا برآن، شرایط جهت وقوع دگرگونی سیاسی درکشور فراهم گردیده بود و حزب واحد دموکراتیک خلق افغانستان به حیث عامل ذهنی موثرعمل میکرد . . .    . »
دراین تحلیل وبررسی، مؤلف " یادداشتهای سیاسی ورویداد های تاریخی" بحران اجتماعی و سیاسی را درسالها و ماه های اخیرحکومت محمدداودمشاهده میکند. ازبی عدالتی، تبعیض و محرومیت حقوق سیاسی ازجمله حق ایجاد وفعالیت احزاب سیاسی وسازمانهای اجتماعی سخن میزند. درحالیکه سالها وماه های آغاز حکومت محمدداود نیز، دوران بحران اجتماعی وسیاسی ودوره ی اختناق، استبداد سیاسی وبی عدالتی بود. درآن سالها نیزاحزاب سیاسی وسازمانهای اجتماعی فعالیت نداشتند. اما تنها تفاوت سالها و ماه های آغازحکومت محمدداود با سالها وماه های پایان آن حکومت درمشارکت وهمراهی جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق به حکومت مذبورونزدیکی داودخان وحکومتش درتمام ابعادبه شوروی ارباب و ولینعمت پرچم خلاصه می شد. تازمانیکه محمدداود با پرچمیها روابط نزدیک داشت، درنخستین روزهای حاکمیت موصوف ببرک کارمل رهبر جناح پرچم بیانیه ی «خطاب به مردم» اورا تهیه کرد. بیانیه ای که هرچند به ادعای سلطان علی کشتمند از سوی کارمل وپرچمیها نوشته شد اما دراسناد محرمانه کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی بعداً گفته میشود که آن بیانیه ازسوی مسکو وکی جی بی تهیه وبه کارمل تسلیم داده شد ته محمدداود ارائه بدارد:
« سند شماره .  .  .  .
محرم
کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی
پیرامون مشوره ها برای حزب دموکراتیک خلق افغانستان
ببرک کارمل رهبر شاخه پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان ازطریق نماینده کمیته امنیت دولتی شورای وزیران اتحاد شوروی(کی جی بی) درکابل که با او روابط معتمدانه دارد درپایان ژوییه کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی را مطلع ساخت که محمدداودرئیس دولت ونخست وزیرجمهوری افغانستان ازوی خواهش کرده است تزهایی درزمینه ی مسایل سیاست خارجی وداخلی برای گنجانیدن ممکنه ی آن دربرنامه حکومت جمهوری آماده سازد. ( تلگرام های رمزی از کابل، ویژه کی جی بی شماره 431 تاریخ 27| 7| 1973 وشماره 444 تاریخ 31| 7| 1973 در رابطه با این ببرک کارمل از کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحادشوروی خواهش نموده است توصیه هایی ارائه نمایدکه برای پیشکش نمودن برای محمدداود سودمند باشد. مطابق بامصوبه ی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحادشوروی ( شماره 102|16| تاریخی 27| 8| 1973 برای ببرک کارمل توصیه های ما درزمینه مسایل سیاسی رسانیده شد. . .   . » ( 34 )
تازمانیکه اعضای پرچمی حزب دموکراتیک خلق درحکومت محمدداود به مناصب وزارت، ریاست، ولسوالی وعلاقه داری دست میافتند،  سیاست نزدیکی ووابستگی کشوردرتمام عرصه های اقتصادی ونظامی به شوروی دنبال می شد گویا از" نارضایتی مردم افغانستان وادامه اختناق واستبدادسیاسی" خبری نبود. و" شرایط جهت وقوع دگرگونی سیاسی درکشور" فراهم نگردیده بود. ولی درسالهاوماه های اخیرحکومت محمدداود که جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق از مشارکت درحکومت کنارگذاشته شد ومحمدداود درصدد تأمین روابط متوازن باسایرکشورها برآمد، شرایط سیاسی واجتماعی کشورمتحول گردید. یعنی به زعم مؤلف " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" شرایط جهت وقوع دگرگونی سیاسی درکشورفراهم شد وحزب دموکراتیک خلق درفرآینداین شرایط مساعد به حیث عامل ذهنی مؤثر عمل کرد وسرانجام به قیام نظامی متوسل شد. مسلماً توسل حزب دموکراتیک خلق به قول کشتمند" قیام نظامی"
غرض پایان دادن به دوره ی اختناق واستبداد حکومت محمدداود بود. وبرای تامین رفاه عامه وعدالت درکشور وتحقق حقوق پایمال شده درجامعه ازجمله حق ایجاد وفعالیت احزاب سیاسی .  چون وقتی حزب سیاسی دراوضاع وشرایط ناهنجار استبداد واختناق درجامعه وکشوری به مبارزه وقیام متوسل میشود، طبعاً میخواهد به آن ناهنجاریها نقطه ی پایان بگذارد ومردم را ازاستبداد واختناق رژیم مستبد نجات دهد. اما حزب دمکراتیک خلق بعد ازاحراز قدرت نشان داد که درجهت معکوس این اهداف عمل کرد.
سلطانعلی کشتمند بررسی اوضاع اختناق آلود واستبداد سیاسی سالها وماه های اخیرحکومت محمدداودرا با تذکر قتل انعام الحق گران خلبان هواپیمای مسافربری آریانا درخزان سال1977(1356) وقتل علی احمدخرم وزیرپلان
درعنوان" اختناق،بی امنیتی وقتلهای سیاسی" درصفحه ی 314 برجسته میسازد واین قتلها را شاهد وسند" بی امنیتی وآغازکشتارهای سیاسی" تلقی میکند. درحالیکه اوبه خوبی میداند آغازکشتار سیاسی نه باقتل خلبان آریانا ووزیرپلان، بلکه باقتل محمدهاشم میوندوال وقتل برخی اعضای نهضت اسلامی یااخوانیها درسالها وماه های نخست حکومت محمدداود آغازیافته بود. اما ازتذکرآن قتلها به عنوان حقیقتِ آغاز کشتار سیاسی درسالها وماه های نخست حکومت داودخان خودداری میورزد. چون درآن سالها محمددادود وحکومتش به میل ودلخواه جناح پرچم است وکشتارهای سیاسی واستبدادسیاسی درآن سالها وماه ها از خواست وهم از عملکرد جناح پرچم میباشد که درنام وپوشش حکومت محمدداود عملی میشود.
درمورد دخالت ومسئولیت پرچمیها درکشتارواستبداد سیاسی آن دوره با نقل قول ازمیرمحمد صدیق فرهنگ مولف افغانستان درپنج قرن اخیر قبلاً تذکراتی رفت. علاوه بر موصوف سایر نویسندگان ومحققین داخلی وخارجی نیز این قتل را ازسوی عناصرپرچمی مورد تائیدوتاکیدقرارمیدهند. صباح الدین کشککی به نقل از همراهان میوندوال درزندان پلچرخی مینویسد:« مطابق به مصاحبه های این نگارنده درزندان یا بقایای آنچه به نام " گروپ میوندوال" یادمیشد، عبدالصمداظهر( قوماندان ژندارم پولیس وسفیردرکیوبا بعد ازتهاجم 1979 روسها برافغانستنان) میوندوال رابه قتل
رسانید. او درآنوقت آمرتحقیق ازمیوندوال بود. وخودش درمحبس پلچرخی به سایرمحبوسین اعتراف کرده بود که میوندوال رادراثرلت وکوب هلاک ساخت. » ( 35 )  همچنان کشککی نظر" لویی دوپری" محقق غربی رادرقتل میوندوال نقل میکند که ازسوی چپی ها ( عناصر پرچمی) صورت گرفت:« محمد داود ومحمدنعیم نمیخواستند به میوندوال ضرری عایدشود. چنانچه آنها این مطلب را طی صحبت های خود، دراواخر 1973 بمن(دوپری) وانمودکردند. بهرحال میوندوال را ( مطابق به راپورهای مستقل) در 20 اکتوبرمستنطقین درسلول زندان با خفه کردن هلاک ساختند. ( میوندوال مطابق به نشرات جراید حکومتی باید پیش از 13 اکتوبرمرده باشد) قاتلین میوند وال که هردویشان چپی های افراطی بودند دیگر باما نمیباشند. » ( 36 )
وبه این ترتیب درواقع جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق به حیث یک حزب سیاسی درتاریخ معاصر افغانستان بنیانگذار کشتارهای سیاسی محسوب میشودکه باقتل میوند وال آغاز یافت. باتوجه به ساختار حزبی وسازماندهی حزب دمکراتیک خلق اعم ازجناح پرچم وخلق، کلیه اعضای حزب درتمام سطوح حزبی مکلف به رعایت نظریات، اهداف وسیاست های حزب به خصوص درامورسیاسی واجتماعی بودند که ازسوی رهبری واعضای دفتر سیاسی حزب ارائه می شد. اعضای حزب درجلسات منظم هفته وارویا ماهانه ی حوزه های حزبی ملزم به ارائه گزارش فعالیت های سیاسی وحزبی به مسئولین  بالاتربودند. افرادیکه رهبری جلسات حزبی رابدوش داشتند سیاست واوامرحزب یعنی نظریات رهبرواعضای دفتر سیاسی حزب را به اعضای حزب درجلسات تلقین میکردند. دستگیری وقتل میوندوال وهمراهانش ازسوی پرچمیها درحکومت محمدداود موضوعی نبود که بدون آگاهی وکسب هدایت رهبرپرچم واعضای دفترسیاسی آن صورت گرفته باشد.

پرچمی هادرارتش؛ آگاهی سیاسی یاکودتای نظامی؟
مؤلف " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" درحالیکه کار وفعالیت حزب دموکراتیک خلق به خصوص جناح پرچم آنرا درارتش تحت عنوان" آمادگیهای نظامی حزب دموکراتیک خلق افغانستان" درصفحات 318 و319 به بحث وبررسی میگیرد، امابرخلاف معنی ومفهوم عنوان درتوضیح متن مینویسد: « ولی به صراحت باید گفت که هدف پرچمیها ازکار میان ارتش وارتشیان هرگز توسل به زور وازاین طریق رسیدن به قدرت نبود، بلکه هدف اساسی ایشان را ارتقای سطح آگاهی سیاسی واجتماعی منسوبین اردو درردیف بخش وگروهای دیگر مردم تشکیل میکرد. »
درحالیکه سلطانعلی کشتمند فردشماره دوم جناح پرچم دررهبری این جناح از یکطرف با تاکید، کار پرچمیهارا درارتش نه کسب قدرت با توسل به زور( کودتای نظامی واستفاده ازاسلحه) بلکه ارتقای سطح آگاهی سیاسی واجتماعی منسوبین ارتش میخواند ازسوی دیگر می نویسد:« حزب به وضاحت درک میکرد که با آن کمیت محدود خویش بقیاس جمعیت کشور، با آن سطح پائین آگاهی سیاسی وطبقاتی زحمتکشان وپراگندگی آن وبملاحظه ی عوامل نامساعد دیگرنمیتوانست صرف به اتکاء جنبش توده ای مقاصد ضد ملی رژیم را نقش برآب سازد. ولی به ملاحظه شرایط موجود درکشور، بعضیها به این پندار بودند ، نیروی که میتوانست تا حدودی پاسخگوی سوال مقابله با رژیم باشد، بسیج ارتش وتشکل سازمان نظامی حزب بود. بنا برآن حزب دمکراتیک خلق افغانستان توجه جدی وعاجل خویش را به بسط وتحکیم سازمان های حزبی درمیان نظامیان مبذول نمود واین تلاش ها به زودی ثمرات معین را بار آورد. . .  »                                          
تضاد وتناقض درادعا ومطلب ارائه شده از سوی مؤلف به خوبی روشن است. از یکطرف او هدف پرچمیها را که بصورت عام وبدون استثناء همه اعضای این جناح را شامل میشود، عدم توسل به زوردرتصاحب قدرت میخواند وازطرف دیگر پندار بعضی اعضای پرچم را جهت مقابله با رژیم به بسیج ارتش وتشکل سازمان نظامی حزب وانمود میدارد. هرچند او این " بعضی هارا " معرفی نمیکند که در پهلوی تناقض به ابهام دراین مطلب افزوده میشود. وتناقض درادعای او زمانی بیشتراز بیش نمایان میشود که درصفحه 322 ازدستور رهبر پرچمیها به اعضای پرچم درارتش غرض تصاحب قدرت سخن میزند:« با ملاحظه این وضع، رهبری پرچمیها به اعضای خویش درارتش دستوردادکه مراقب ومترصد وضع باشند وبا مشاهده هرگونه حرکتی دراردو ازرهبری حزب ( بخش پرچمیها) دستوربگیرند. درصورت عدم دسترسی به رهبری با رخداد حادثه، قدرت را بدست خویش بگیرند وبارهبری درتماس شوند.»
ازدستوررهبری پرچم به اعضای پرچمی ارتش مشخص میشود که تأکید سلطانعلی کشتمند درمورد هدف پرچمیها از کاردرارتش برای ارتقای سطح آگاهی سیاسی واجتماعی صحت ندارد. او میخواهد با این تاکید که بصورت متناقض ارائه میشود مسئولیت جناح پرچم را از فجایع وجنایات حکومت حزب دموکراتیک خلق که با کودتای نظامی بوجود آمد، برطرف سازد. اما واقعیت این است که کاروفعالیت پرچمیها درارتش ازهمان آغازبمنظورتصاحب قدرت سیاسی بود. واین دقیقاً با استراتیژی دوگانه ی پرچم همآهنگی داشت که درظاهر ازمبارزه ی مسالمت آمیز، تحقق دموکراسی ومشارکت در رقابتهای انتخاباتی و پارالمانی سخن میزدند ولی در خفا با ایجاد سازمان زیرزمینی نظامی درارتش درصددتصاحب قدرت سیاسی با توسل به کودتای نظامی بودند.
کار احزاب وجریانات سیاسی درارتش برای کسب قدرت نه تنها یک عمل غیر دمکراتیک و غیرقانونی بود بلکه از جرایم عظیم وغیر قابل بخشش محسوب میشدکه کشوررا بیش از ربع قرن درگیربحران، بی ثباتی، تجاوزخارجی وجنگ ویرانگرساخت. با توجه به ادعای سلطانعلی کشتمند اولین باراین جرم واین عمل غیر قانونی را جناح پرچم درارتش مرتکب گردید وبنیانگذاراندیشه ی تصاحب قدرت سیاسی ازطریق ارتش وراه نظامی شد. موصوف آغاز کار پرچمی هارا درارتش یکسال بعد از تشکیل حزب دموکراتیک خلق وانمود کرده می نویسد:« تاریخچه ای تشکل ابتدایی درمیان افسران ارتش وپولیس به سال 1965 بازمیگردد. نخستین هسته رهبری کننده سازمان نظامی، پس ازتشکیل حزب دمکراتیک خلق افغانستان با اشتراک شماری ازکادرها ی حزبی درپوهنتون حربی ودراکادمی پولیس ودربرخی ازقطعات نظامی بوجود آمد که بنام " سازمان انقلابی دموکراتیک اردو" یادمی شد والبته بگونه غیرعلنی فعالیت داشت. پس ازکودتای نظامی جولای 1973 (سرطان 1352) دررهبری این سازمان میراکبرخیبر، نوراحمد نور، عبدالوکیل، سرورمنگل، محمد حکیم سروری، عبدالصمد اظهر، ذبیح الله زیارمل ودیگران کارمیکردند. نوراحمد نوردرسالهای اخیرقبل ازقیام نظامی، مسئولیت نظامی کمیته مرکزی ( جناح پرچمی) را برعهده داشت که فعالیت های چشمگیری را درامرایجاد وتحکیم سازمانهای حزبی دراردو انجام داد. »
سلطانعلی کشتمند به جای انتقاد ازخبط واشتباهات گذشته حزب خود درمورد ایجاد سازمان زیرزمینی درارتش واندیشه ی غصب قدرت سیاسی ازراه کودتا وروش نظامی ازآن بمثابه ی " فعالیت های چشمگیر" یاد میکند ودرصفحه 323 کاروفعالیت نیروهای چپ را درارتش ابتکار عمل این نیروها میخواند. کاروفعالیت احزاب وجریانات سیاسی اعم ازچپ وراست درارتش طی سه دهه ی اخیر، کشور را بسوی تباهی وویرانی کشانید. عضوگیری احزاب وجریانات سیاسی ازمیان ارتش موجب وسوسه وتحریک احزاب درغصب قدرت از راه کودتا وتوسل به زورواسلحه شد. درنتیجه ی این وضع طی تقریباً نیم قرن اخیر هیچگاه ارتش ملی درافغانستان شکل نگرفت وارتش به جای دفاع ازمنافع ومصالح ملی، آله ی دست احزاب وگروه های وابسته به خارج گردید. 

کابوس سرخ 
قیام نظامی یا کودتای خونین؟  
کودتای حزب دموکراتیک خلق درهفتم ثور 1357 یک کابوس وحشتناک درجامعه وکشورمابود نه یک قیام ونه یک انقلاب . چون این کابوس که با کشتاروخونریزی آغاز شد، همچنان با کشتاروویرانی ادامه یافت. فشارترسناک کابوس ثور 1357 تنها بروی سینه های نسل آن دوران ننشست، بلکه این فشارسنگین ومهلک سینه های نسل بعدی وحتی واپسین را نیز خورد وخمیر کرد وافغانستان را یک ربع قرن درجنگ وویرانی فروبرد. ودراین یک ربع قرن نسلی که ازکودکی به جوانی پا گذاشتند ویا تازه چشم به دنیا گشودند، چیزی جز سرخی این کابوس را در وطن وزادگاه خود ندیدند. هرچند مؤلف" یا دداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی"به این کابوس نام قیام میگذارد. اودرحالیکه عنوان جلددوم کتاب خودرا "قیام نظامی اپریل وپیامد های آن" به جای " کودتای نظامی" برگزیده است، دلیل انتخاب نام قیام را به جای کودتابعدازنگارش بخش چهارم وپنجم در 12 فصل، دربخش ششم توضیح میدهد. درحالیکه میبائیست او             استدلا لش را درمورد نامگذاری" کودتا" به "قیام نظامی" درشروع بحث ارائه میکرد. رویهمرفته مؤلف مذکور درصفحه 477 دراین مورد مینویسد:« من قیام ثوررا نه به حیث انقلاب ونه به حیث کودتا میشناسم. من آنرا دراین یادداشتها وخاطرات قیام نظامی نامیده ام. زیرا اقدام متذکره یک عکس العمل نظامیان دربرابرسیاستهای ارتجاعی رژیم محمدداود دررابطه به مجموعه ارتش ودربرابرمردم بود. اگراین اقدام ماهیت محض کودتایی میداشت، با محاسبات مختصری که درصفحات قبل این یادداشتها بعمل آمد، امکان پیروزی آن وجود نداشت، با وصف اینکه نحوه ی اقدام به قیام، شباهتهای زیادی به یک کودتای نظامی میرسانید. »
صرف نظرازاینکه سلطانعلی کشتمندواژه "قیام" رابه جای کودتا بکاربرده است، تبیین وتوضیح اودرمباحث پیشین درمورد وقوع کودتا یا به قول او قیام درتناقض بااین ادعای اواست که مینویسد:« اقدام متذکره (قیام نظامی) یک عکس العمل نظامیان دربرابر سیا ستهای ارتجاعی محمدداود دررابطه به مجموعه ی ارتش دربرابرمردم بود.» درحالیکه اوخود درمباحث قبلی به تکراروقوع کودتا را درنتیجه ی هدایت ودستورمستقیم مسئول نظامی جناح خلق به رهبری حفیظ الله امین وانمود میکند. حتی اوکودتا را فیصله ای ازقبل انجام شده توسط دوجناح حزب دموکراتیک خلق میخواند ودراولین فصل جلد دوم درصفحه 324 می نویسد:« تدارک برای قیام نظامی درشرایطی انجام میگرفت که فشارسیاسی برحزب دموکراتیک خلق افغانستان ازسوی حکومت محمدداود، بگونه ی روزافزون تشدید میگردید. هردوجناح حزب، گروه های را در راستای آمادگی برای هراقدام محتمل با بهره گیری ازنارضایتی های روبه افزایش درمیان مردم وبازتاب این ناخشنودی عمومی درمیان افسران پائین رتبه ودموکرات منش سازمان داده بودند.»  همچنان او متذکرمیشود که برنامه های کودتا یا گویا قیام نظامی ازسوی رهبران هردوجناح خلق وپرچم به اعضای هردوجناح حزب درارتش ازقبل صادرگردیده بود. وی درصفحه ی332 مینویسد:« به قراریکه درصفحات قبلی متذکرشدم، میگویند قبلاً میان نورمحمد تره کی، ببرک کارمل، نوراحمد نور وشاه ولی به حیث اعضای دارالانشاء کمیته مرکزی حزب مشوره بعمل آمده بود که هرگاه رژیم محمدداود علیه حزب دموکراتیک خلق افغانستان به اقدامات سرکوبگرانه بگذرد ورهبران آنرا زندانی بسازد باید نظامیان مربوط به حزب به قیام نظامی دست بزنند. این موضوع بگونه یکجانبه وخیلی سری بوسیله ی امین به نظامیان مربوط دربخش های عمده نیروهای زمینی وهوایی انتقال یافته وتلقین گردیده بود.»   پس چگونه میتوان کودتا یا قیام نظامی را که اعضای حزب دومکراتیک خلق درارتش بدستوررهبران حزب خود وعمدتاً بدستورحفیظ الله امین انجام داده باشند آنرا "یک عکس العمل نظامیان دربرابرسیاستهای ارتجاعی رژیم محمدداود . . .  .  " گفت؟ به نظر میرسد که بکار بردن واژه ی قیام به جای کودتا ازسوی سلطان علی کشتمندازهمین ادعا وتعبیر" عکس العمل نظامیان دربرابرسیاستهای ارتجاعی . . . " ناشی شده باشد. اما وقتی وقوع کودتا به فرمان حفیظ الله امین وحزب دمکراتیک خلق عملی میشود، درستی واقعیت عکس العمل نظامیان منتفی میگردد. واین جا نادرستی واژه ی قیام نظامی ناشی ازعکس العمل نظامیان مشخص میشود. ازاینکه بگذریم مطالب ومسایل مربوط به کودتا و یا گویا قیام نظامی که با فصل اول بخش چهارم آغاز میابد بصورت مبهم، بی ارتباط ومتناقض ارائه میشود که ازلابلای آن نیزنمی توان به کاربرد درست ومنطقی واژه قیام به جای کودتا دست یافت. بگونه مثال درصفحه 324 مربوط به فصل اول درمورد انگیزه های قیام با عنوان " انگیزه های قیام وشهادت میراکبر خیبر" بحث صورت میگیرد. اما بجای نشاندهی وبررسی آن انگیزه ها ازترورمیراکبرخیبرعضوارشد جناح پرچم سخن بمیان می آید. وخواننده درمورد این ترورکه درواقع بمثابه ی انگیزه ی قیام وانمود میشودبه مطالب بسیارمضحک وشگفت آوربرمیخورد. سلطانعلی کشتمند ازیکطرف این تروررا به حفیظ الله امین ارتباط میدهد وازقول ببرک کارمل دست امین را به احتمال غالب درقتل میراکبرخیبرمی بیند وازطرف دیگرتلاش میکند تا قتل خیبرانگیزه ی اصلی کودتا یا به قول خودش قیام نظامی وانمودشود. واین درحالی است که امین قوماندانی گویا قیام نظامی را دردست دارد. یعنی قتل میراکبر خیبر انگیزه ی چنان قیام نظامی است که قوماندانی قیام را قاتل مذکوربدست دارد!؟
مولف "یادداشت های سیاسی ورویدادهای تاریخی" درفصل دوم این بخش ازچگونگی وقوع کودتا سخن میزند، ازمستی های جنرال قادرکه قوماندانی قوای هوایی را درکودتا به دوش دارد صحبت می کند، مخالفت خود وببرک کارمل را به قتل محمدداود واعضای خانواده اش توسط کودتا چیان وحفیظ الله امین بازگو مینماید، آخرین عنوان این
فصل را به"ویژ گیهای قیام" اختصاص میدهد وبطورمضحکی تمام ادعا ها وتحلیل های پیشین خودرا درمورد کودتای نظامی ثور بنام قیام نظامی مورد تردیدقرار میدهد. او دراین مورد درصفحه 347 می نویسد:« این سوال هنوزپاسخ ناگفته باقی مانده است که انگیزه اصلی حفیظ الله امین ازانجام این عمل بعنوان یک ماجرای بزرگ که عواقب آن بطور قطع از پیش معلوم نبود وتضمین شده نمیتوانست، چه بوده است؟ به هرحال معلوم نیست که این یک ماجراجویی محض تحت عنوان انقلاب و انقلابی بودن با یک برخورد ذهنیگرانه ویک اقدام بیباکانه ناشی ازتمایلات جاه طلبانه شخصی و ناشی ازخودخواهی بزرگ برای دست یافتن به قدرت بوده است.
صرف نظرازانگیزه ها، رخداد7 ثوربیشتر یک قمار بزرگ بود تا یک اقدام دقیق ازپیش محاسبه شده برپایه تناسب نیروها . . .  . »
سلطانعلی کشتمند با نوشتن ویژگیهای فوق الذکردرمورد قیام همه ادعاها وبررسی های گذشته وآینده ی خودرا از"قیام" رد میکند. چون او دراین ویژگیها،  کودتای نظامی حزب دموکراتیک خلق را درثور 1357 " حادثه یی غیرمترقبه"، " رویدادپیش بینی ناشده"، " عمل ماجراجویانه"، " اقدام بیباکانه ناشی ازتمایلات جاه طلبانه شخصی وناشی از خودخواهی بزرگ برای دست یافتن به قدرت ویک قماربزرگ توسط حفیظ الله امین" میخواند. وقتی یک کودتا ویک رویداد نظامی، " عمل ماجراجویانه واقدام بیباکانه ناشی ازتمایلات جاه طلبانه شخصی وناشی ازخودخواهی بزرگ یک شخص برای بدست یافتن به قدرت باشد" دیگربه چه استدلال ومنطقی میتوان آنرا "قیام" نامید؟ درحالیکه واژه ی قیام بمعنی برخواستن، ایستادن وبپاخواستن است ودرمفهوم واصطلاح سیاسی واجتماعی آن، بپا خواستن ومقاومت دربرابر دستگاه برسراقتدار، یا مقاومت دربرابرتجاوزواشغال خارجی ویاناشی ازنارضایتی های متعدد ومتنوعی است که یک جامعه یا گروه ای، قشری و طبقه ای دریک جامعه وکشوربمنظورایجاد تغیروتحول بپا می خیزند ودست به قیام ومقاومت میزنند. مسلماً هدف سلطانعلی کشتمند ازبکاربردن واژه قیام نظامی که به جای کودتا وانقلاب آنرا برمیگزیند به همین معنی ومفهوم درمحتوای قیام برمیگردد. اما وقتی او دربرشمردن ویژگیهای قیام آنراحادثه ی غیر مترقبه، قماربزرگ ویک عمل بیباکانه وجاه طلبانه ی حفیط الله امین برای دست یافتن به قدرت می خواند دیگر جای برای قیام خواندن آن باقی نمیگذارد. اینکه مؤلف " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" چرا درمورد کودتای نظامی حزب دموکراتیک خلق با چنین تناقض وتضاد بحث میکند دلیل وعامل آن به حالت خاص روانی ووابستگی اعتقادی وآیدئولوژیکی اش برمیگردد. اوازلحاظ روانی حالت تردد ونوسان را درارائه وپذیرش واقعیت کودتای ثور 1357 دارد. اوکه نقش حفیظ الله امین درکودتا رامی بیند وشاهد پیامد های مصیبت باروخونین کودتا درسالهای بعد وحتی تا امروز است وازهمه مهم ترکه مؤلف مذکورخود دریک دوره ی هژده ماهه پیامد وفاجعه دردناک کودتای ثوررا درزندان پلچرخی باگوشت وپوست جان خویش لمس کرده است، کودتا یا به قول خودش  قیام را مورد سرزنش قرارمیدهد وآنرا ناشی ازبیباکی وجاه طلبی حفیظ الله امین وانمود میکند. اما اوکه درجهت دیگر به حزب دموکراتیک خلق وآیدئولوژی آن وابستگی دارد وهنوز نتوانسته خودرا ازقالب های تنگ وتاریک آیدئولوژیک گذشته وبه تاریخ پیوسته ی حزب خود برهاند کودتای ثور 1357 یا همان بیباکی وخودخواهی حفیظ الله امین را درکسب قدرت، قیام نظامی می خواند.  اودرچنین حالت ترددونوسان میان اعتراف به حقیقت ودفاع از باطل نمیتواند حقایق را دررابطه به خطاکاریها واشتباهات گذشته حزب خود بپذیرد. درحالیکه موصوف با پذیرش حقیقت میتوانست همانگونه که درویژگیهای قیام متذکرمیشود، " بیباکی وماجراجویی حفیظ الله امین برای کسب قدرت" ویادرواقع توطئه وعمل غیرقانونی حزب دموکراتیک خلق را برای غصب قدرت به جای عنوان " قیام نظامی اپریل" برگزیند. ازاشتباهات وجرایم حزب موصوف وتجاوز واشغال قوای شوروی سخن بگوید. وهمه حوادث خونین آن دوره را دربیرون ازمحدوده ی تنگ وتاریک آیدئولوژی حزب خویش به بحث وبررسی بگیرد. اما نویسنده ی "یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" حتی دودهه بعد ازآن حوادث ازپس کوته های تنگ وتاریک حزب وآیدئولوژی حزبی خود بیرون نمیشود. و دودهه بعد توضیح وبررسی غیرواقعی حوادث آن روزهارا که حزب دمکراتیک خلق ازکرسی حاکمیت با مبالغه ودروغ ارائه میکرد، تکراروبازگو میدارد. بگونه مثال وقتی موصوف درفصل سوم تشکیل شورای انقلابی وحکومت جمهوری دمکراتیک را به بیان وبررسی میگیرد وازاختلافات وبگومگوهای دوجناح خلق وپرچم می نویسد، عنوانی را دراین فصل به استقبال مردم ازحاکمیت جدید اختصاص میدهدومینویسد: « مردم افغانستان ، بدون آنکه ازکشمکشهای درونی رژیم میان رهبری خلقیها ی درحال تعرض وپرچمیهای درحالت دفاع، چیزی بدانند بیدریغ، پشتبانی خویشرا ازقیام نظامی و ازتحول سیاسی 7 ثوردرکشور، درمرکزودرولایات ابرازمیداشتند. .
اهالی خوشباورکابل پیرامون تانکها درچهار راهیها ی شهرکابل گرد می آمدند، برسروروی سربازان گل میپاشیدند، برای تحول جدید جشن ها میگرفتند وبه همدیگر ورهبران حزبی- دولتی تبریک میگفتند. . .   .
درجلسه کابینه مورخ 4 می 1978 خاطر نشان شده بود که حکومت هزاران (پیام) تبریکیه، تلگرام وپیام ازاقشار گوناگون مردم دریافت داشته است . . .  »
سلطانعلی کشتمند ازاستقبال وحمایت مردم افغانستان ازگویا قیام نظامی ثوروگل باران کردن سربازان درآن نخستین روزهای کودتا درحالی سخن میزند که همه میدانند وشاید خود او نیز بداند آن ابرازحمایت وگل باران سربازان تنها از سوی اعضای خلق وپرچم صورت میگرفت. آن هزاران پیام تبریکیه را حاکمان جدیدالتقررخلقی وپرچمی ازولایات و ولسوالیها به دروغ ازنام مردم می نوشتند وبه رهبران حزبی خود درپایتخت مخابره میکردند. آن اجتماعات، میتینگها با پرچم های سرخ بنام حمایت ازانقلاب ثورتظاهر ونمایش مسخره ای بود که اعضای حاکم خلق وپرچم کارمندان دولت، دانش آموزان ودانشجویان را از ادارات دولتی، دانشگاه هاو مکاتب با تهدید وتخویف به خیابانها می آوردند تابرای انقلاب ثور وحاکمانش "هورا" بکشند. سلطانعلی کشتمند به خوبی میداند که تمام نیروهای وابسته وهوادارجریانات سیاسی کشوراعم از چپ وراست به استثنای خلقیها وپرچمیها درارگانهای دولتی ومراکز آموزشی،  مخالف کودتای ثور وحکومت کودتا بودند. آنها هیچگاه به میل وعلاقه ی خود به رهبران حزب دمکراتیک خلق ووزیران حزبی پیام شادباش وحمایت ازانقلاب ثورنمی فرستادند. هرچند او بعد ازچهارماه وزارت که از سوی جناح خلق به زندان پلچرخی افگنده می شود ازاینگونه جلسات نمایشی ودروغین ازسوی رهبران رژیم حزب دمکراتیک خلق سخن میگوید ودرصفحه 424 می نویسد: « درطی 117 روز یا سه ماه وبیست و چهار روزکه ازقیام نظامی ثورمیگذشت تا زندانی شدنم ، من شاهد جلسات بیشمار یکنواخت، کسالت آوروملال انگیزبودم که به اصطلاح روی دل انسان می ریخت وبرروانش سایه ی اندوه می افگند. در جلسات به اصطلاح " رهبران انقلاب " درصدرمی نشستند یاپشت تربیون قرارمیگرفتند، درحالیکه دوتن افسران بابروتهای پرپشت، باسردوشیهای نظامی وتفنگهای آخته با برچه های براق بردوش دردوکنار آنان چون مجسمه ها می ایستادند، ساعاتها حرف میزدند. صحبتها متشکل بوداز: نثارکردن فحشهای رکیک ودشنام های آبدارعلیه خاندان آل یحی یعنی نیکه های محمدظاهرشاه ومحمدداود، جملات مبالغه آمیزدروصف "انقلاب برگشت ناپذیر ودورانساز ثور" وخلقی های سرخ، ابرازخصومت وانتقام جویی علیه " دشمنان خلق وانقلاب" ووعده ها ووعیدها درباره" خدمت به خلق" ویک سلسله حرف های دیگرازهمین قبیل. روزهای دیگر، عین حرفها درجلسات دیگرتکرار میشد وسرتاپای بیانیه ها ازطریق رادیو تلویزیون پخش میگردیدودرروزنامه ها ، جراید ومجلات نشرمی شد. . . »
آری! درولایات وولسوالیها ودربیرون ازجلسات شورای وزیران، وجلسات کمیته مرکزی ودفترسیاسی حزب دمکراتیک خلق ، منشی ها ومسئولین حزبی هردوجناح پرچمی وخلقی نیز چنین میکردند. آنها مردم را به زوربه خیابانها میکشاندند ودروصف انقلاب برگشت ناپذیر ودورانساز ثورهرچه که ازدهن شان می برآمد میگفتند وآنگاه به رهبران حاکم حزبی خود به کابل گزارش میدادند.
اما مؤلف" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" به جای آنکه ازتبلیغاتی بودن ونادرست بودن آن گزارشها وآن صحنه سازیها درحمایت مردم ازکودتا وحاکمیت پرده بردارد، به دوباره نویسی آن تبلیغات وگزارشها می پردازد. اودرحالیکه چشم خودرا به غیر واقعی بودن آن همه صحنه سازیها می بندد وبه جای آنکه از ریاکاریها وتبلیغات غیر واقعی حزب خود اظهار تأسف کند ازاین اظهار تأسف میکند که رهبران رژیم چرا آن همه حمایت واستقبال مردم را درک نکردند؟ او سخنان ببرک کارمل را درواقع به عنوان تنها رهبریکه توانایی این درک راداشت نقل قول میکند. ودرصفحه 357 می نویسد:« ولی واقعیت این است که گردانندگان رژیم بودند که متأسفانه اهمیت آن آرزومندیهای بزرگ مردم را برای تحقق آزادی، دموکراسی ورفع سیاستهای تبعیضی علیه ملیتهای محروم وتحت ستم کشورکه درپیامهای شادباش ایشان با خطوط روشن تذکاریافته بود، بدرستی درک نکردند. چناچه ببرک کارمل بعداً، درسالهای 1980 دراین باره چنین اظهار داشت:" بیایید به خاطر بیاوریم که چگونه درنخستین چند روز انقلاب، کابل و تمام کشور آگنده ازشوروشوق وگرم مردم بود. به خاطربیاوریم که چگونه فضای فراموش ناشدنی مشحون ازسروروانتظار درکوچه ها وخانه های مردم حکمفرمابود." وی باردیگر چنین اظهار داشت:" سرکردگان رژیم بزرگترین اشتباه تاریخی را مرتکب شدند که احساسات پاک مردم را به هیچ وحتی به مسخره گرفتند، اهمیت پشتبانی مردم را درک نکردند، برخورد های جاه طلبانه وخودخواهانه ، یکه تازی وانحصارگری را شیوه دموکراتیک ومردمی، واقعبینی ودوراندیشی ساختند. آنان به غلط پنداشتن که مردم چیز دیگری را به جز زورنمی بینند ونمیشناسند. . .  . »
آیا سلطانعلی کشتمند درپایان این فصل که آنرا با سخنان فوق الذکر ببرک کارمل می بندد، میخواهد بگوید کارمل دردهه هشتاد به حیث رهبرحزب دمکراتیک خلق که جانشین نورمحمد تره کی وحفیظ ا لله امین شد، " اشتباهات تاریخی گذشته سرکردگان رژیم" را تکرارنکرد و" احساسات پاک مردم را به مسخره نگرفت؟" آیا کارمل " بادرک اهمیت پشتبانی مردم" با " واقع بینی ودوراندیشی" دررسیدن به حاکمیت فقط به مردم متوسل شد نه به یک نیروی بیگانه واشغالگر؟

افسانه ی بی اطلاعی مسکوازاختلافات جناح پرچم وخلق
مؤلف " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" که یادداشتهای خودرا ازهمان مواضع گذشته ی حزبی ارائه میکند وبه رویدادهای سیاسی وتاریخی باهمان نگاه قبلی حزب وآیدئولوژی حزب خویش قبل ازحاکمیت ودوران حاکمیت می بیند، هیچگاه به این واقعیت متوجه نمی شود که اکنون رمزورازآن نگاه های پیشین از پرده بیرون افتاده است ودروغ آن برداشتها وتحلیل های فرمایشی وکلیشه ای گذشته برملا گردیده است. امروزتنها مخالفین شوروی وحزب دمکراتیک خلق مانند دیروزدرمورد تجاوز شوروی وعملکرد حزب مذکورورهبرانش سخن نمیزنند که ازسوی آنها دشمن تلقی شوند وگفته هایشان نظریات ارتجاعی وامپریالیستی قلمدادگردد. امروزاسناد محرمانه ی حزب کمونیست شوروی پیشین سخن میگوید. امروزرفیقان انتر ناسیونالیست دیروزشوروی ازرویدادهای پشت پرده ودرپنهان نگهداشته شده ی حزب دمکراتیک خلق ورهبرانش سخن میزنند. ازنا گفتنیهای دوران قبل ازحاکمیت حزب دمکراتیک خلق وازدوران حاکمیت. اما این ها برای مؤلف" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" اهمیت ندارد. اگر امروزاسنادمحرمانه ی دیروزحزب کمونیست شوروی منتشر میشود که حاکی ازتلاش وفشار مسکو برای رفع اختلاف جناح خلق وپرچم درایام قبل از حاکمیت وجریان حاکمیت است، مؤلف مذکوراز بی اطلاعی مسکو درموردبعد وعمق اختلاف هردوجناح سخن میگوید. اووقتی درفصل چهارم ازشناسایی رسمی حکومت حزب دمکراتیک خلق صحبت میکند وموضع شورویهارا درقبال رژیم تحت عنوان جداگانه درصفحه 360 این فصل به بحث وبررسی می گیرد، می نویسد:« درابتدا ظاهراً رژیم وسیاستهای آن درتحت رهبری حزب دمکراتیک خلق ازجانب رهبری شوروی تائید میگردید ومعلوم می شد که ایشان از بعد وعمق اختلافات میان هردو بخش حزب اطلاع زیاد نداشتند. بخاطردارم که درنخستین روزها، بتاریخ 29 اپریل 1978 ضیافتی خصوصی از جانب حفیظ الله امین ترتیب گردید که درآن میخائیل پوزانوف سفیراتحاد شوروی وتنی چند ازکارمندان بالا رتبه ِآن سفارت درکابل ، شرکت داشتند. درجریان این ضیافت درباره مسایل عمده درسیاستهای حزب ودولت میان تره کی وکارمل از مواضع متضاد بحث صورت گرفت که شاید برای سفیرتازگی داشت ووی اظهار تعجب کرد.»
درحالیکه درتمام نوشته ها واظهارنظرهای نویسندگان ومحققان داخلی وخارجی آشتی ووحدت دوجناح خلق وپرچم درتابستان 1977 ناشی ازمیانجگری وفشارمسکو بررسی میشود وبعداً انتشار اسناد محرمانه ی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی دراین مورد نقطه قابل ابهامی باقی نمیگذارد، اما سلطان علی کشتمند ازبی اطلاعی رهبری شوروی وتعجب سفیر شوروی حرف میزند. موصوف که درتوضیح جریان وحدت دوجناح حزب دمکراتیک خلق هیچگونه اشاره ای به نقش وفشارمسکو وسفارت شوروی نکرده است اکنون باردیگربه بی اطلاعی مسکودرمورد اختلاف میان آنها تاکید میکند. به نظرمی رسد که بیان وبرداشت اوازدو حال خالی نیست. یاوی واقعاً ازرابطه حزب خود ورهبران حزبی خویش درآن دوران با مسکو، سفارت مسکو وکارمندان کی جی بی آن بی اطلاع بوده است که چنین احتمالی باتوجه به موقف ونقش اودرجناح پرچم وحاکمیت حزب دمکراتیک خلق دردوره اشغال بسیارضعیف به نظرمی رسد ویا اینکه مذکورعمداً با نادیده گرفتن وناگفته گذاشتن این حقایق می خواهد حزب ورهبران حزب به خصوص پرچم ورهبرآنراغیر وابسته ومستقل معرفی بدارد.  اما اسناد محرمانه ی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی این گونه سخن دارد:«           
اطلاعات عملیاتی
محرم
سازمانهای مترقی سیاسی افغانی پرچم وخلق که به سال 1967 درپی درزیابی حزب دمکراتیک خلق افغانستان تشکیل گردیده اند، پیوسته به خاطر حق" نمایندگی ازحزب کمونیست درکشور" مبارزه مینمایند. پس از اعلام جمهوری درافغانستان درژوئیه 1973 به این مسئاله رقابت درامرگماشتن نمایندگان خود به کرسیهای مهم دولتی افزوده شد واین درحالی است که هردوسوازهیچ دستاویزی روگردان نبوده اند . .  .  
مطابق فیصله های کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به رهبر" پرچم" ببرک کارمل ورهبر" خلق" نورمحمدتره کی که تماس های غیر رسمی با کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحادشوروی ازطریق نماینده کمیته امنیت دولتی شورای وزیران اتحاد شوروی درکابل دارند، چندین بار توصیه هایی درباره لزوم پایان بخشیدن به مبارزه ی درونگروهی وتمرکز مساعی آنها درپشتبانی ازنظام جمهوری اراءه گردیده است. این توصیه هاتأثیرات مثبت به جاگذاشته اند . . .  .
با توجه به اوضاع ناهنجاردرصفوف نیروهای مترقی افغانستان وهمچنان خصلت مناسبات میان پرچم وخلق ورهبری جمهوری افغانستان سودمند پنداشته میشود تدبیرهای زیراتخاذگردد:
1 – به ارائه کمک های عملی به ببرک کارمل ونورمحمدتره کی درزمینه پایان بخشیدن به مبارزه درونگروهی میان پرچم وخلق ومتحد ساختن آنها در یک حزب انقلابی دمکراتیک . . .   .
2- .  .  .3 - . .  .
4 – پنداشته میشود لزوم دیدارهای پنهانی منظم میان نمایندگان دفتر بین المللی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحادشوروی با ببرک کارمل ونورمحمدتره کی برای انجام گفتگو درزمینه مسایل برشمرده دربالا وهمچنان مسایل استراتیژی وتاکتیک حزب دراوضاع معاصردرافغانستان به پختگی رسیده باشد.
به مقصد پرده پوشی ازاینگونه دیدارها سودمند است آنرا به همکاری احزاب برادردرکشورهای سوم که با افغانستان مناسبات دوستانه دارند( هند، عراق، سوریه و . . .  ) برگزارنمودکه بازدید افغانها ازاین کشورهابسیارآسان است. موضوع باوزارت خارجه و کی جی بی همآهنگ گردیده است. پیش نویس مصوبه کمیته مرکزی حزب درزمینه تقدیم است. 
معاون مسئول دفتر روابط بین المللی کمیته مرکزی   
حزب کمونیست اتحادشوروی 
بدون امضاء »  ( 37 )
سند شماره . . .
محرم
مصوبه کمیته مر کزی حزب کمونیست اتحادشوروی
درباره انجام گفتگوها با رهبران سازمانهای مترقی سیاسی افغانستان پرچم وخلق
1 – رفقا سیموننکون ن وفئودرف و. ن را با مترجم درماه فوریه 1974 به افغانستان برای دوهفته برای انجام گفتگو با ببرک کارمل ونورمحمدتره کی – رهبران پرچم وخلق به مقصد روشن ساختن امکانات وحدت این گروهکها دریک حزب واحد مترقی وهمچنان درباره لزوم پایان بخشیدن به مبارزه میان آنها وتمرکزمساعی آنان به ارائه حمایت همه جانبه از رژیم جمهوری افغانستان گسیل داشت.
2 – به دفتراموربین المللی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحادشوروی سفارش داد یادداشتی برای گفتگو باببرک کارمل ونورمحمدتره کی ( آماده و) تائید نمایند.
3 – ازمجاری خود به اطلاع رهبری افغانستان اندیشه یی را مبنی برآنکه رهبران پرچم وخلق درپشتبانی ازرژیم جمهوری به رهبری محمدداود برآینددارند وروی این گروه میتوان حساب کرد، برساند.
ب : مترجمی را که زبانهای دری وپشتو رابدانند به افغانستان فرستاد
4 – هزینه مربوط به بازدید رفقا سیمونکو، فئودرف ومترجم به افغانستان ازبودجه حزب پرداخته شود.
5 – سفارشها به سفیر شوروی درافغانستان تائیدگردد. ( درضمیمه تقدیم است )  »  ( 38 )

 بررسی تشدیداختلافات وطردپرچمی ها ازحاکمیت
مؤلف" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" بحث وبررسی تشدید کشمکش میان دوجناح پرچم وخلق درحاکمیت وطرد پرچمیها راازفصل پنجم بخش چهارم آغاز میکند. درحالیکه فصل های ششم، هفتم وهشتم این بخش را به ارائه بیان وتحلیل هایی دراین مورد اختصاص میدهد، دربخش پنجم کتاب نیزازاعمال فشاروسرکوبی جناح پرچم ازسوی جناح خلق به ویژه توسط حفیظ الله امین تا زندانی شدن وصدورحکم اعدام برای خود سخن میگوید. اودرتمام بخشها وفصلهای این بحث وتحلیل ازاعمال فشارواختناق علیه جناح پرچم وعلیه خود می نویسد. ازتصفیه ی پرچمی ها میگوید. ازتبعید وزندان وازروزهای سخت ودشوارآنها سخن میزند. داستانهای زجروشکنجه خودرادربازداشتگاه وزندان بازگومیدارد. اما وحشت وجنایات هولناک رژیم خلقی را علیه سایر گروه ها ی سیاسی، اقشاروطبقات مختلف اجتماعی خلق کشورازیادمیبرد ودربرابرآن باسکوت میگذردویا به ندرت اشارات اندک ومجهولی به سفاکی های آنان علیه مردم وگروه های دیگر سیاسی غیرازجناح پرچم میدارد. درحالیکه جنایات تره کی وامین دردوران حاکمیت شان علیه تمام جریانات سیاسی کشوروعلیه اقشاروطبقات مختلف مردم افغانستان بسیارشدید ترووحشتناکترازبیدادومظالمی بود که علیه جناح پرچم اعمال می شد. شاید قصد مؤلف دراین تبیین وتحلیل آن باشد تااعمال فشار وظلم به جناح پرچم وسرکوبی آنها به عنوان تنها رویداد تلخ وسیاه دوران حاکمیت تره کی وامین وانمود شود. ودرراستای چنین قصد ومنظوری همدستی وهمراهی جناح پرچم با قوای اشغالگر شوروی که بعداً ازسوی موصوف بارزه ومقاومت کمیته مخفی پرچمی ها خوانده میشود به عنوان مقاومت دربرابرظلم وبیداد تره کی وامین توجیه وتعبیریابد. ازطرف دیگر سکوت وی درمورد سرکوبی سایر گروه ها وجریانات سیاسی توسط رژیم تره کی وامین میتواند به معنی تائید اوازعملکرد رژیم علیه تمام گروه هایی غیرازپرچم باشد . وهرگاه جناح خلق به سرکوبی جناح پرچم نمیپرداخت، کارپرچمیها به تبعید وزندان نمیکشید، وآزاروکشتارتنها شامل هرکسی وهرگروهی دیگرغیرازپرچم میبود، رژیم خلقی تره کی وامین در"یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" هیچگاه مورد تقبیح ونکوهش قرار نمیگرفت. از همین جا است که وجود سلطانعلی کشتمند را یادخاطرات سه ماه اول حکومت حزب دمکراتیک خلق ازتصامیم رهبران جناح خلق درخانه خلق یا قصرریاست جمهوری میلرزاند. آنگونه که درصفحه 363  مینویسد:« به زودی " دری خانه خلق" بروی خلق بسته شد واینکه یکباردیگردرودیوارآن شاهد حوادثی چون تشکیل جلسات بیروی سیاسی، کمیته مرکزی، شورای انقلابی وجلسات، نشستها، مستیها، صحبتها، بحثها وتصامیمی بودم که حتی اکنون یادآنها وجودم را میلرزاند. مرا شخصاً درهمان خانه خلق نفرین شده بازداشت نمودند وبرای شبهای متوالی وبلا وقفه بطور بی رحمانه شکنجه کردند. . .  .  » اما اورا نه تنها یاد خاطرات تصامیم ومستیهای جناح پرچم به خصوص مستیهای ببرک کارمل درسال بعد وسالهای بعدی درهمان خانه خلق نفرین شده نمی لرزاند، بلکه درسراسراین کتاب اشاره ای هم به چنان خاطراتی نمیکند. چون دیگر بدمستی ها وتصامیم در" خانه خلق نفرین شده" نه علیه پرچمیها وتوسط خلقیها بلکه ازسوی پرچمیها وخلقیها یکجا با رفیقان شوروی علیه جهاد ومقاومت ملی مردم افغانستان اتخاذ می شد. درآن خانه ی خلق نفرین شده  نه حفیظ الله امین رهبر خون آشام جناح خلق بلکه ببرک کارمل رهبر جناح پرچم مستی میکرد. هرچند سلطانعلی کشتمند ازمستی ها وتصامیم آن سالها به قول خودش درخانه  خلق نفرین شده باسکوت میگذرد. اما آمرین آن تصامیم ( جنرالان شوروی) این سکوت را شکستانده اند. جنرال الکساندارمایورف مستشار ارشد نظامی شوروی درافغانستان ومشاورعالی نظامی ببرک کارمل درسالهای 1980 و1981 می نویسد:« . . .  ببرک باشنیدن آمار ( آمار تلفات جنگ) چنین برمی آمد که آنها را با نقش مشخص خود درجنگ می سنجد وآنگاه " پهلوی" راستین سرشت خودرا به نمایش میگذاشت. دربرابر ما آدمی نشسته بود که اصلاً نگران انتباه حاضران ازرفتارش نبود بلکه ازارزیابی های ممکنه  بیم داشت که درآینده نزدیک ناگزیر آبروی سیاسی اورا خواهد ریخت. مگرسایه نگرانی ازسیمای او به زودی دورمی شدند واو باردیگراز پیروزیها شادمان می شد وازما سپاسگزاری میکرد:
رفقای شوروی، ممنونم! . . . ودرپی آن جام های پرازودکای " سمیرنف" سرکشیده می شد. آری! گزارش مستشارارشد نظامی درباره جنگها اینگونه پایان می رسید.
پس ازتراتژیدی درمزارشریف، ببرک به سوگواری نشست وبارفیق x ( کارمند روسی کی جی بی که همیشه با ببرک کارمل میبود) به " غمباده" نوشی پرداخت. هیچکس را اجازه نمیداد به حضورش " باریاب" گردد. . .   .
کاخ ریاست جمهوری عبارت بود ازیک رشته ساختمانهای بزرگ که با سنگهای مرمروخارا آراسته شده بود. من به عنوان مستشارارشد نظامی چندین بار به کاخ آمده بودم. دراینجا نشست های دفتر سیاسی برگزارمی شد که مرا اکثر برای اشتراک درکارآن دعوت میکردند. من هم با اکراه برای آنکه ببینم، بشنوم وبدانم که چه میکنند به آن اشتراک میکردم . . .   .
ببرک روی خودرا دورداد وبه سرعت ازروی میز شیشه ای ودکای " سیمرنفسکی" راگرفت وباشتاب آنرا درسه جام بلورین ریخت وبا چشمان اشکبار وگریان روبه من گفت:
شوروی، . . . تاواریش . . .  وجام را بسوی من پیش کرد.
بفرمائید . . .  بفرمائیید ! حتی به فکرم هم خطورنمیکردکه روزی شاهد چنین صحنه ای شرم آورباشم . . .
پس ازاندی به رفیقx دستوردادم باردیگر گفته های مرا به دقت ترجمه نماید ومراقب هرکلمه باشد که معنای آن به رئیس دولت برسد: رفیق دبیرکل کمیته مرکزی حزب دمکراتیک خلق افغانستان، رئیس شورای انقلابی جمهوری افغانستان! شما میدانید که درهمه استانها جنگ روان است. کشور درآتش جنگ میسوزد. هزاران سرباز افغان وشوروی کشته می شوند. . . 
رفیق x ترجمه میکرد، ببرک هم سرش را بالا وپایین می آوردوبه شیون ادامه میداد:
شوروی . . .   شوروی . . . تشکر . . تشکر . .
آنگاه به سان پتکی برسراو که هنوزهم گرم بود باصدای رسا دادزدم: وشما این جا با رفیق اوسادچی ( رفیقx) دوهفته می شود بدمستی می کنید وهیچ کس را به حضورنمی پذیرید.
ببرک سراپا گوش بودوخاموش. شاید درک کرده بود که حرف به جای باریکی رسیده است. درحالی که به دشواری ازسرصندلی بلند می شد، به من نزدیک شد. درچمهایش اشک گره خورده بود.
شوروی . . .  شوروی . . . سپاسگذارم، ممنونم . . . وباردیگرمرا درآغوش گرفت واندکی آرام شد، چیزی به اوسادچی گفت. اوسادچی ترجمه کرد:
او می پرسد که چه بایدکرد؟ اوآماده است به خاطر انقلاب آوریل(ثور) دست به هرکاری بزند . . . زندگی خودرا درراه آن فداکند . .  هرآنچه راکه رفیق برژنف، رفیق اندروپف، رفیق اوستینف ورفیق گرومیکو به اوتوصیه میکنند، انجام میدهد . . .  .» ( 39 )
مؤلف"یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" درفصل پنجم بخش چهارم بعدازآنکه خانه خلق وتصامیم وحشتناک اعضای دفترسیاسی وکمیته مرکزی حزب حاکم سخن میگوید، باردیگردرموردکودتای ثوربه اظهارات مضحک ومتناقض میپردازد. اودرصفحه 364 می نویسد:« درنخستین روزها پس ازقیام اپریل، بازارتبارزاحساسات انقلابیگرانه گرم بود وازآن تحول، نه به عنوان یک پیروزی انقلابی برای مردم ودستاورد میهنپرستانه آزادیخواه کشورکه دردرازای تاریخ معاصر کشوربه خاطر چنان تحولی رزمیده بودند، نام برده می شد؛ بلکه بیشتربمثابه یک پیروزی نظامی، گروهی وشخصی تلقی میگردیدکه حفیظ الله امین سررشته آنرا بدست داشت.»
سلطانعلی کشتمند درجملات فوق ازاین گلایه دارد که چرا کودتای نظامی ثوربه عنوان یک پیروزی انقلابی برای مردم ویک دستاورد میهن پرستان آزادیخواه کشورتلقی نمی شد. وبرعکس ازآن یک پیروزی نظامی گروهی وشخصی ترسیم میافت که" حفیظ الله امین سررشته آن را بدست داشت." درحالیکه او بارها درمباحث وصفحات مختلف، کودتای ثوررا ناشی از ماجراجویی وبیباکی حفیظ  الله امین میخواند وخوداعتراف می کند که قومانده کودتا را امین صادر کرده بود. ازاینکه بگذریم، مؤلف مذکوربا چه تحلیل علمی وواقع نگری وبرچه مبنا ومعیارمنطقی کودتای غیرقانونی حزب دمکراتیک خلق را" یک پیروزی انقلابی برای مردم ودستاوردمیهن پرستان آزادیخواه کشور" نام میبرد که گویادر درازای تاریخ کشور به خاطر چنان تحولی رزمیده بودند؟ واقعاً مایه تعجب وبسیارمضحک وشگفت آوراست که یکی ازرهبران حزب دمکراتیک خلق( جناح پرچم) وصدراعظم حکومت آن حزب هرچند دریک حکومت دست نشانده ودردوره اشغال نظامی اجنبی، کودتای نظامی را که پیامد آن دونیم دهه جنگ، ویرانی، تجاوز واشغال خارجی بود، " پیروزی انقلابی برای مردم ودست آورد میهن پرستان آزادیخواه" بخواند. آنهم نه درآغاز کودتا وشروع حاکمیت کودتا بلکه اکنون وبعد ازسپری شدن دونیم دهه خونین ومصیبت بار.  وچه توهین بزرگ به میهن پرستان( میهن دوستان) آزادیخواه که دردرازای تاریخ معاصر کشوربه خاطر چنان تحولی رزمیده بودند تا نتیجه آن، یک دهه اشغال قوای متجاوزامپراطوری شوروی آوارگی ملیونها انسان هموطنشان باشد.!!
سلطانعلی کشتمند برغم آنکه روابط متشنج واختلافات رهبران دوجناح به خصوص اختلاف نظر میان ببرک کارمل وخودش را باحفیظ الله امین ونورمحمدتره کی ازهمان لحظات آغاز کودتا به تکرار تذکرمیدهد، ازنوشتن متن اولین بیانیه ی رژیم خلقی بنام " خطوط اساسی وظایف انقلابی" توسط خودش وببرک کارمل سخن میگوید. درحالیکه قدرت نظامی دردست جناح خلق است، قوماندانی کودتا را حفیظ الله امین دشمن سرسخت کارمل به عهده دارد وفضای بی اعتمادی واختلاف ازهمان شروع کودتا میان آنها سایه افگنده است، این پرسش بمان می آیدکه چگونه تره کی وامین تهیه ی متن خطوط اساسی را به عهده آنها گذاشتند؟ اوبدون توضیح بیشتروروشنتردراین مورد به نقل نکات مبهم واصلی متن خطوط اساسی می پردازد وآنرا یک طرح خوب و" مبرا از لفاظی های چپروانه وهیجانات انقلابی" میخواند.
مؤلف" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" بعدازادعای تهیه متن اولین بیانیه رئیس رژیم دوباره به تشریح اختلاف نظرهای خلق وپرچم ورهبرآنها میپردازد. اودرفصل ششم ازاین اختلافات درمورد نخستین فرمانهای رژیم بحث می کند ونظرپرچمی هارامخالف ومغایرجناح خلق وانمود میدارد. موصوف درفصل هفتم به سیاست تعویض وراندن افرادغیر حزبی وبیطرف ازادارات ملکی و نظامی دولت به عملکرد های سرکوگرانه ی جناح خلق اشاره می کند. اودراین مورد درصفحه 372 می نویسد:« تمام مقامات حساس کلیدی دردستگاه دولت، اعم ازملکی ونظامی، باشتابزدگی عجیبی درمرکزوولایات بوسیله خلقیها تعویض واشغال می شدند، غیرحزبیها، بیطرفها وحتی علاقمندان حزب بدون توجه یکی پی دیگری ازکاربرکنارمیگردیدند. »
اما اوازبرکناری افرادغیرپرچمی وتوظیف پرچمیها به جای آن دروزارت خانه های که وزیرانش عضو جناح پرچم بودند سخنی نمی گوید. درحالیکه یک عضوارشد جناح پرچم برخلاف نوشته ی کشتمند دراین موردمی نویسد:« گرفتاریها، زندانی کردنها، اعدام نمودنهای بدون محاکمه ناشی ازتب وتاب انقلابی(!) روزهای آغازین بزودی خاتمه یافت. وزرای جدید شروع به کار نمودند. تره کی ارگ نشین شد وکارمل صدارت نشین وامین دروزارت خارجه جا خوش کرد. تره کی گفته بود که ما برای تعویض کارمندان اسبق، کادرهای کافی داریم ومیتوانیم بدون استفاده ازآنها چرخ دولت را به حرکت درآوریم. وزراء با الهام ازاین حرف های غیرواقعی واصولی سعی نمودند که اعضای حزبی بخش مربوطه خویش را دروزارت خانه ها نصب کنند وکارمندان مسلکی، تعلیم یافته وبا تجربه گذشته را بیکارساخته وروانه منزل نمایند. نتیجه چنان شد که دروزارت خانه خلقی از " الف" تا "ی" کدرهای خلقی که اکثراًمعلمین بودندودروزارت خانه ای که پرچمی دررأس آن بود، ازرأس تاآخر، پرچمیها نصب گردیدند. این امرموجبات برهم خوردن توازن نظامی اداری وعدم اعتماد واطمینان مردم را سبب گردید وباعث آن شد که کارشکنیها، رقابتها، سوء تفاهمات دراولین فرصتها بین ادارات دولتی بوجود آید . . .  .» ( 40 )
سلطانعلی کشتمند فصل هفتم را درمورد سیاست سرکوبگرانه رژیم باتذکرات بسیارکوتاه واشارات اندک به اعمال فشار وسرکوب افراد وگروه های سیاسی دیگرمی بندد. ودراین مورد می نویسد:« برای گروه ها ونیروهای سیاسی اعم ازچپ وراست که ازدهه دمکراسی تا آنگاه باقی مانده بودند، نه تنها کوچکترین امکان تبارزوتنفس داده نمی شد، بلکه اصلاً تحمل شنیدن نام آنان وجودنداشت. . .
حفیظ الله امین ازشخصیت های معروف، روشنفکران وجوانان که بدست عمال وی سربه نیست می شدند تلویحاً وبه کنایه یاد میکرد که برای آنان" پاسپورت" (!) صادر گردیده است ووانمود میکرد که درصورت مراجعه خانواده های آنان گفته می شود که به پاکستان فرار کرده اند! »

سفارت شوروی ومشاورین روسی ؛ آخرین عرصه ی مانور درمقاومت جناح پرچم
سلطانعلی کشتمند درضمن توضیح وبررسی اعمال فشار وسرکوبی پرچمیها ازسوی جناح خلق بویژه توسط حفیظ الله امین ازمقاومت جناح پرچم دربرابراین فشارها وسرکوبگریها صحبت مینماید. اما وقتی خواننده، بیان وبررسی های اورا ازمقاومت مطالعه میکند، آخرین عرصه این مقاومت را درمراجعه ی رهبران پرچم به سفارت شوروی ومشاورین روسی میابد. البته با این فرض که اگرادعای مؤلف درمخالفت های لفظی رهبران پرچم درجلسات دفترسیاسی وکمیته مرکزی حزب دمکراتیک خلق بانظریات وتصامیم جناح خلق ازنخستین روزکودتا پذیرفته شود، آن اولین عرصه ی مانوردرمقاومت پرچم تلقی میگردد. وهرگاه چنین احتمالی موردتوجه وتائیدخواننده ی " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" قراربگیرد، دیگراین نکته ی مهم درآن مخالفتها پنهان نمی ماند که بازجلوچگونگی وقوع وانجام آن مخالفتها دردست روسها وبه قول کارمل " دوستان شوروی" بود. آنگونه که رهبرجناح پرچم پس ازتجاوزشوروی درمسند رهبری حزب ودولت به یکی ازجنرالان پرچمی ( جنرال نبی عظیمی) عدم وقوع کودتای نظامی جناح پرچم علیه جناح خلق را درقانع نشدن شوروی قلمدادکرد. جنرال محمدنبی عظیمی دراین مورد می نویسد:« .  . .  درجلسه شورای انقلابی به حیث عضوشورای انقلابی حزب دمکراتیک خلق افغانستان عضویت یافتم. درهمان جلسه ببرک کارمل مرا پذیرفت وگفت ازاینکه دراثنای قوماندانی فرقه غزنی آمادگی برای اجرای یک حرکت نظامی گرفته بودی کاملاً اطلاع دارم وسپاسگذارم. اما بنا بردلایلی ما نخواستیم درآن موقع به این کاراقدام کنیم زیراکه قناعت بخشیدن به مردم وافکارعامه ودوستان شوروی دشواربود. » ( 41 )
حتی با توجه به توضیحاتیکه در" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" ازاعتراض ومخالفت رهبری پرچم علیه رهبران جناح خلق صورت می گیرد، برمی آیدکه بیان این اعتراض ها ومخالفتها بیشتردرحضورداشت سفیر وکارمندان سفارت ومشاوران شوروی انجام میافت. آنگونه که درصفحه378 نگاشته می شود: « ببرک کارمل حین ملاقات پوزانف سفیرشوروی بانورمحمدتره کی دردفترش واقع درقصر گلخانه " خانه خلق" خواست که مطالبی را درمیان بگذارد. اوبه تاریخ 18جون 1978 درحالیکه سفیرشوروی پوزانف وسرمشاورحزبی خارازوف نزد تره کی 
 بودند، بدفترکاروی وارد گردید کارمل بدون توجه به سفیر کبیر، ازاوضاع واحوال پیش آمده به شدت شکایت نمود واز تره کی خواست که به آن وضع ناهنجار خاتمه بخشد. تره کی دنباله صحبت را با کارمل موکول به آینده کرد، ولی ازاین واقعه به شدت برافروخته گردید. »
نویسنده کتاب خود نیزبارها درجریان مخالفت ومقاومت جناح پرچم ورهبرپرچمیها علیه جناح خلق وحفیظ الله امین به سفیرومشاوران شوروی مراجعه کرده است. وی دراین مورد درصفحه 406 می نگارد:« باهر مشاورشوروی که امکان پذیربودازوضع بسیارنامناسب وعواقب فاجعه آمیز ناشی ازآن صحبت میکردم. ولی درک سیاستها وروشهای شورویها برای من خیلی دشواربود. بسیاری ازآنان فقط برخورد خشک ورسمی دولتی را میتوانستند وبس. به خصوص ایشان ازصحبت درارتباط به مسایل سیاسی احتراز میکردند واگرهم ازحقایق چیزی میدانستند، صدای خویش را درنمی آوردند ویا تأثیرسیاسی ایشان خیلی محدود بود. من یکباربا سفیراتحادشوروی، پوزانف درباره سیاستهای ضدمردمی واعمال غلط رهبری که تحت نام دوستی ونزدیکی با شوروی ووفاداری به سوسیالیزم انجام میگرفت، به تفصیل صحبت کردم. ولی او به حیث یک دیپلومات ماهر صرف حرفهای مرا شنید وحرفی نگفت که بازگوکننده کدام عمل وعکس العمل واحساس مسئولیت معین باشد. من یکباردیگر سعی کردم تا ازطریق سرمشاورحزبی، خرازوف ملاقات نمایم. ولی میسر نگردید. . .    چند روزازاین تقاضای من سپری گردید تا اینکه سفیر شوروی پوزانف دریک ضیافت شام که درهوتل انترکانتی نینتال واقع باغ بالا ی کابل برپا شده بودازمن پرسید که چرا میخواستم با سرمشاورحزبی ملاقات نمایم. من گفتم:" میخواستم ازوی شکایت نمایم که چرا اودرمسایل حزبی مشوره های نادرست میدهد. زیرا به استناد مشوره های او، امین هرروزاعضای حزبی را مورد اذیت واهانت قرار میدهد، ایشان را بدون هیچ دلیلی ازعضویت حزبی اخراج مینماید . . .  . »
البته سلطانعلی کشتمند ازابرازانتقادات ومخالفتهای خود با تصامیم وفیصله های تره کی وامین درجلسات نیزسخن میگوید وادعا میکند که تمام نظریات او ازسوی آنها با خشونت موردتردید قرارمیگرفت ودرچنین حالتی باری ازتره کی خواست تا استعفایش را ازحکومت وحزب بپذیرد که موردتردید تره کی قرارگرفت. موصوف درصفحه 382 می نویسد: . . .   البته لازم بود که مسئله را چنین مطرح میکردم، زیرا نمیتوانستم که مستقیماً استعفا نامه خویش را ارائه نمایم. ولی تره کی نپذیرفت وگفت :" مگرتونمیخواهی که دراین جا نماینده ببرک جان باشی !" من اظهارداشتم:
"کارمل مرانماینده خود انتخاب نکرده است."
وی گفت:" اگر اینطوراست پس چرا او ازمن نخواست که مانند دیگران ترا نیزبه خارج میفرستادم"
گفتم: من انسان مستقلی هستم وصلاحیت خودراخوددارم. وی اظهار داشت:" اینطورباشد، پس حالا برسرکارخود بروید. ما استعفای هیچ کس را قبول نمی کنیم." »
همچنان مؤلف " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" درصفحه 386 ازآخرین تلاش خودبرای متقاعد ساختن تره کی سخن میگوید تا به سیاست سرکوب پرچمیها درحزب ودولت پایان داده شود. اومینویسد:« من باردیگرنزد نورمحمد تره کی مراجعه کردم واظهارداشتم که آیا او درجریان است یاخیرکه وضع پدید آمده موجب گردیده است تا شمارزیادی ازاعضای حزب ومردم به نحوی غیرعادلانه ای متحمل رنج وفشار گردند. اوبه یکبارگی برآشفتته شد وگفت:" هیچکس حق ندارد که ازدیگران نمایندگی کند. رهبرتان کارمل حتی نزدسفیر شوروی سرشکایت را بالا کرد چه فایده کرد که تو آنرا تکرارمینمایی!" متعاقباً وی اظهار داشت :" ما هرچه می کنیم، اختیارداریم." وی سپس ازمکث کوتاهی گفت:" سفیرشوروی چه کاره است، اودردربارما سپیر است.!"
اوازاین حرف خویش آشکارا نگران بنظر میآمد وپس ازلحظه ای با ملایمت گفت:" اگر تو به کار دیگران مداخله نکنی به مفادت خواهد بود. اگرتومایل باشی وخودرا اصلاح نمایی، میتوانی مانند . .  .  باماباشی » !
درحالیکه سلطانعلی کشتمند به نقل گفتگوی خود با تره کی تا سرمیزغذا ادامه میدهد وآخرین فصل بخش چهارم کتاب را با اظهارنظرحفیظ الله امین دراین موردمی بندد، این نکته را ناگفته میگذاردکه تره کی به چه دلیلی ازحرف خود درمورد سفیرشوروی نگران گردید؟ آیا بین سفیر شوروی وکشمند کدام رابطه ی خاصی وجودداشت که با آگاهی ازاین رابطه برای تره کی نگرانی دست داد؟ همچنان مولف" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" به مطالب وموضوعات پرسش برانگیز وقابل بررسی وتحلیل درمباحثی که ازسرکوبی جناح پرچم سخن میگوید، تماس نمی گیرد. اودرحالیکه به تفصیل وبه تکراربی اثربودن اعتراض وشکایات خودورهبری جناح پرچم را به رهبران جناح خلق وبه سفیر ومشاورین شوروی بازگومیدارد، به این پرشس پاسخ وتحلیلی ارائه نمی کند که چرا آنها به جای مراجعه به سفیر ومشاورین به مردم مراجعه نکردند ومقاومت را ازمیان مردم آغاز ننمودند؟ پرسشی که برای خوانندگان" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" با توجه به مطالب وادعاهای نویسنده درمتن کتاب ایجادمی شود. چون بارها وبه تکرار دربیشترین مباحث کتاب می خوانند که جناح پرچم به ادعای سلطانعلی کشتمند برای مردم مبارزه میکردحمایت وپشتبانی مردم را کمایی کرده بود. ودر دفاع ازحقوق ومنافع دهقانان وزحمتکشان قرارداشت. آنگونه که موصوف درصفحه 202 می نویسد:« پرچمیها درجریان این جنبش روشنگرانه درآن سالها به سازماندهندگان واقعی توده ای مبدل می گردیدند وفعالیت دلیرانه وموضعگیری های سنجیده شده سیاسی ایشان قلوب واذهان مردم را تسخیر مینود.»   اوازگستردگی نفوذ پرچم میان دهقانان درمحلات واطراف کشورحتی درسالهای آغازتشکیل حزب درمباحث پیشین سخن میزند ودرصفحه 182 ادعا میکند :« مخفیانه به ولسوالی گزره هرات برای دیداربا دهقانان پیشقدم هرات میرفتم وساعتها با ایشان صحبت میکردم. من فرامش نمی کنم که چگونه چندین برادرازیک خانواده متمومل درهرات باوقف انقلابی برای حزب کارمیکردند ومن درمنزل یکتن ازوکلای ملی هرات برای دوماه مخفیانه زندگی میکردم ومهمان ایشان بودم. »
همچنان ببرک کارمل رهبر جناح پرچم درنخستین روزکودتای نظامی علیه حکومت محمد داود با پیشبینی ناکامی کودتا ازرهبران حزب دمکراتیک خلق خواسته بود تا به قریه ها ومحلات خارج ازشهربروند. که این نشانگرباورکارمل به حمایت مردم درروستا ها وقصبات ازرهبران حزب دمکراتیک خلق بود. هرچند کشتمندازچنین پیشنهادی توسط کارمل دراولین روزکودتا چیزی نمی نویسد اما برخی نویسندگان داخلی وخارجی ازاین پیشنهاد کارمل درآنروزسخن میگویند. علاوه برآنها، جناح خلق به عنوان ترس وبزدلی رهبرجناح پرچم پیشنهاد کارمل را مبنی برفرارومخفی شدن رهبران حزب دراطراف مطرح ساخته اند.
وبه این ترتیب با توجه به ادعای رهبران جناح پرچم درنفوذ جناح مذکورمیان دهقانان، زحمتکشان وهمه اقشار روشنفکری جامعه این پرسش پاسخ نایافته باقی میماند که چرارهبران جناح پرچم به جای مراجعه به سفیرومشاورین شوروی به دهقانان وزحمتکشان کشورمراجعه نکردند ودراستمدادازآنهاعلیه مظالم وبیداد تره کی وامین به مبارزه ومقاومت متوسل نشدند؟ آیا دهقانان، زحمتکشان وقشرروشنفکرجامعه که در " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" آنها را مدافع وحامی حزب دمکراتیک خلق( جناح پرچم) قلمدادمی شودنزد سفیر ومشاورین شوروی بودند؟
همچنان سلطانعلی کشتمند ازکودتای نظامی جناح پرچم که به خاطرعدم توافق شورویها انجام نیافت وازسوی دیگر توسط جناح خلق کشف وموجب گرفتاری صدها عضوپرچم شد نه تنها باسکوت میگذارد بلکه ازبرنامه ی کودتا وجریانات کودتاانکارمیکند. درحالیکه جنرال محمد نبی عظیمی ازنظامیان عالی رتبه ی پرچمی، کودتا را به عنوان نظروبرنامه جناح پرچم ورهبری آن ازسوی عبدالوکیل ( وزیر خارجه درحکومت نجیب الله ) دریافت می کند وآمادگی خودرا برای مشارکت درکودتا اعلان میدارد :« . . .  . ما( عبدالوکیل ) با اکثرافسران واعضای حزب صحبت کرده ایم. نظرها مختلف است. اما نظرتمام اعضای حزب(پرچم) این است که درصورتیکه امین درتصمیم خود( فرستادن رهبران پرچم به حیث سفیردرخارج) پافشاری نماید، باید اردو قیام مسلحانه راعلیه امین آغاز نماید. وی( وکیل) گفت، من میخواهم آمادگی خودت ورفقای فرقه 14 را به رفیق کارمل درمورد قیام مسلحانه اردو اطلاع بدهم. چه فکرمیکنی؟ آیا میتوانی درآنجا استقلال فرقه را اعلان ودرصورت درخواست ما، به طرف کابل مارش نمایی؟ . . .   .  من به وکیل گفتم اگرراه ووسیله های دیگرسراغ ندارید، من حاضرم. اما تاکیدمی کنم که انتخاب این راه خونهای بسیاری را خواهدریخت وفرجام آن بسیارتاریک است. وکیل خشنود گردید. رمزی بین ما تعین شد وقرارگذاشته شد تا توسط تلفون یا بوسیله شخصی آن رمز به من گفته ویا رسانیده شود، ومن به کارخویش آغازکنم . .  .  .» (42 )
درحالیکه سلطانعلی کشتمند به کودتای جناح پرچم اشاره ای نمی کند، محمد نبی عظیمی ازرهبران نظامی جناح مذکور طرح واقدام به کودتا را مقاومت پرچمیها به سازماندهی ببرک کارمل می خواند که افشاء شد وموجب سرکوبی وسیع پرچمیها گردید. آنگونه که می نویسد:« جبهه گیری ومقاومت پرچمیها دربرابربی عدالتی ها، زورگویی ها، ترور واختناق، کشتاربی رحمانه مردم، ببرک کارمل را واداشت تادراردووقوای مسلح افغانستان داخل اقدامات گردد. وتحریک مسلحانه را سازماندهی نماید. اما طوریکه قبلاً گفتیم هیچگاه دستوروی برای ما، بنا برملحوظاتی که روزی افشاء خواهدشد ونگارنده ازآن بی خبراست نرسید. اقدامات برای قیام مسلحانه افشاء گردید وصدها تن پرچمی جان خودراازدست دادند وهزاران تن آنهابعدازتحمل بدترین وبیرحمانه ترین شکنجه ها، به                                                         زندان پلچرخی افتادند. » ( 43 )
البته ملحوظات نرسیدن دستورکودتا را بعداً رهبری پرچم درمسند قدرت به جنرال خود گفت که همان " قانع نشدن دوستان شوروی" بود. به هر حال پرسشی که برای خواننده ی " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" ایجاد می شود همانا سکوت مؤلف ازچنین جریان مهم است. درحالیکه موصوف فرد شماره دوم جناح پرچم ونزدیکترین رفیق حزبی برای ببرک کارمل رهبرجناح مذکور است، این احتمال منتفی به نظرمیخورد که اوازبرنامه کودتا بی اطلاع باشد. به خصوص که موصوف ادعا میکند بعد ازتبعید کارمل وعده ای ازرهبران پرچم بنام سفیربه خارج، مسئولیت رهبری حزب را بدوش گرفته است. وبرای مبارزه ومقاومت به ایجاد کمیته مخفی پرچمیها مبادرت ورزیده است. آنگونه که درصفحه 384 می نویسد: « برای اینکه مبارزه بگونه بهتری سازماندهی گردد وخصلت اصولی و جمعی یابد، گروه سه تنی رهبری پرچمیها درکابل بمثابه نخستین گام ایجادشد. این کمیته رهبری متشکل بود ازنجم الدین کاویانی، محمدرفیع ومن. البته بطور مفهوم شده رهبری آن بر عهده من بود وپس اززندانی شدن من ورفیع، برای مدت کوتاهی کاویانی آنرا رهبری میکرد وسپس ظهوررزمجو. بعد ازبازداشت کاویانی، درتحت رهبری ظهوررزمجو، کمیته مخفی پرچمیها بوجود آمد. کمیته مخفی درشرایط اختفاء بمثابه ی وارث برحق و بالاستحقاق تمام مبارزات بزرگ وازجان گسیخته اعضای حزب دمکراتیک خلق افغانستان ( بخش پرچمیها) درشرایط پیگردبیرحمانه رژیم ترورواختناق، کاردشوار وعظیم سازماندهی ورهبری پرچمیها را تا پایان برعهده گرفت وبه پیش برد وسرانجام درامربرانداختن رژیم خودکامه حفیظ الله امین ازاریکه قدرت سهم فعال گرفت . . . . »    البته درمباحث بعدی این ادعا مورد تحلیل وارزیابی قرارمی گیرد.

 خاطرات دوره ی زندان با بیان تبعیض آمیزحقایق
مؤلف" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" خاطرات خودرا ازهفده ماه دوره زندان د رفصل سوم وچهارم، بخش پنجم بیان وبررسی میدارد. اواین خاطرات را نه صرفاًباتذکر وضع شخصی خودش دردوره ی بازپرسی، شکنجه وزندان بازگو میدارد بلکه به ابراز نظروتحلیل درمورد چگونگی وکیفیت شکنجه ومظالم حاکمان جناح خلق می پردازد. اما دراین بررسی وتحلیل تنها به بخشی ازحقایق وریشه یابی عوامل ودلایل جنایات وبیداد رفیقان حاکم خلقی خود اشاره میکند نه به کل حقایق. او همچنان دربیان خاطرات زندان وعملکرد وحشتناک حکومت حزب دمکراتیک  
( جناح خلق) تنها درمورد خود ویا جناح پرچم سخن میگوید. درحالیکه هزاران نفر ازگروهها ی مختلف سیاسی ومتعلق به اقشاروطبقات متعدد اجتماعی درزندانهای رژیم خلقی به سر میبردند وبطرزوحشتناکی دسته دسته به قتل می رسیدند. واوکه عنوان کتاب خودرا " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" میگذارد به سوی زندانیان سایرگروه ها بمثابه رویداددردناک وعملکرد جنایتبارجناح خلق حزب دمکراتیک خلق نگاه نمیکند وحتی ازتذکرحقایق دراین مورد خود دارای میورزد. وبدینگونه دربیان وبررسی حوادث ورویدادهایی که حاکمان خلقی درزندانها، شکنجه
گاه ها وکشتارگاه ها علیه گروه های مختلف سیاسی واجتماعی انجام میدادند با تبعیض ودوگانگی برخوردمیکند. علاوه برآن، مؤلف موصوف دردوران حاکمیت جناح پرچم درمورد زندان پلچرخی وزندانیها کاری جزسکوت وچشم پوشی انجام نمیدهد، که البته ازآن بعداًسخن خواهدرفت. به هرحال مؤلف" یاداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" درصفحه 419 که فصل سوم را با عنوان " یادی از دوران هفده ماهه زندان ازکوتی باغچه ارگ تا زندان پلچرخی" آغاز می کند ومی نویسد:« یادآوری خاطرات جریان بازداشت، برخورد بی رحمانه وشکنجه ها  ودوران سیاه زندان، روانم رامی آزارد. من تعجب مینمایم که گردانندگان رژیم ترورواختناق چگونه طی سه ماه واندی چنان شیوه های آزار، شکنجه وکشتاررا فراگرفته بودند. آنها ترکیبی ازشیوه های گوناگون را دربرابرمتهمین ومخالفین واقعی وخیالی خود بکار میگرفتندکه عبارت بودنداز: حیله ها وتوطئه گریها به شیوه های شرقی، قساوتها وبیرحمیها به شیوه های قرون وسطایی، مظالم وزورگویی ها به شیوه های ماکیاولستی، فریبکاریها ودوسیه سازیها به شیوه های معمول استبدادافغانی .
درجریان بازداشت، انتقال، بازجویی، شکنجه، زندان، محاکمه، جزا وتخفیف آن من شخصاً شاهد کاربرد شیوه های فوق درمورد خویشتن بوده ام. بلی درمورد خود که به اصطلاح " رفیق" حزبی ایشان شمرده می شدم. »
سلطانعلی کشتمند نخستین تبعیض را درمورد حقیقت مقایسه ی اعمال ظالمانه و وحشتبار حاکمان جناح خلق به روشها ومکتبهای مختلف بیداد روا میدارد. اودراین مقایسه روش استالینی را عمداً ناگفته میگذارد. درحالیکه استبدادوجنایتکاریهای حفیظ الله امین وتره کی وعمال آنها دربرابر" متهمین ومخالفین واقعی وخیالی شان" بیشتر به روشهای استبداد استالینی وبلشویکی میماند. حتی حفیظ الله امین که هرچند ازلحاظ شخصیت ورهبری دراجتماع با استالین قابل مقایسه نیست اما درتوطئه گری، خشونت، بی رحمی وسفاکی ازاستالین وروشهای استالینی پیروی میکرد. آنگونه که سلطانعلی کشتمند به تکرارازبرخورد خشونتبار وفاقد مدارای امین با پرچمیها سخن میگوید. مثلاً دریکی ازبرخوردهای خشن ومستبدانه ی امین با خود درصفحه 381 می نویسد:« باری من دریکی ازجلسات بیروی سیاسی گفتم که" ضرب المثلی میگوید نیکبختها اشتباهات دیگران را می بینند وعبرت میگیرند وبدبختها خود اشتباه میکنند. شما میگوییدکه محمدداود گناه کاربود، بلی گناه او این بود که مردم وحتی دوستان خویش را فرامش کرد وبرسرنیزه تکیه نمود وسرانجام مزه تلخ آنرا چشید وحالا که می بینیم سرنیزه های براق چشمان بسیاری را دراین جا خیره کرده است واین بسیار خطرناک خواهدبود." امین بلا فاصله وبا برافروختگی گفت:" بلی این سرنیزه ها چشمان خائینین را کورخواهدکرد." امین درحالیکه همچنان برافروخته بود، رئیس جلسه (تره کی) اظهارداشت انقلاب به فلسفه بازی وقصه سازی ضرورت ندارد، ماراه انقلابی خودرا درپیش می گیریم . پروای احمد ومحمود را نداریم. »
استالین دردوره سی سال زمامداری اش دربرابررفیقان بلندپایه حزب کمونیست شوروی جمله ی " تورا تیرباران میکنم " رابکارمیبرد. اوشخصاً درقصر کریملین مکالمات تیلفونی برجسته ترین افراد حزبی ودولتی شوروی را کنترول میکرد. علاوه برآن برای کنترول مسئولین عالیرتبه ی حزبی ودولتی عمال وجاسوس میگماشت. با این شیوه افراد وعناصرمقتدررقیب ومخالف نظریات خودرا وحتی آنانی را که رقیب ومخالف تصورمیکرد سر به نیست می نمود. این کار را توسط یاران ورفیقان نزدیک خود انجام میداد، بعداً نوبت به آن رفقا ویاران می رسید وآنها را توسط رفقا ویاران جدید ازصحنه میراندونابودمیکرد. استالین با این روش درآغاز حاکمیتش،" زینوویف" و" کامنف"
اعضای دفتر سیاسی را درمخالفت ودشمنی با" تروتسکی" قراردادکه ازنفوذ وقدرت اونگرانی داشت. وقتی " تروتسکی" را توسط آنها از صحنه قدرت بیرون وتبعیدکردوسپس اورا درمکسیکو توسط مامورین" چکا" ( سازمان جاسوسی وقت شوروی که بعداً به کی جی بی تغیر نام یافت) به قتل رسانید، نوبت به " زینو ویف" و" کامنف" رسید که آنها را توسط " بوخارین" ازرهبران قدیمی ومتنفذ حزب کمونیست کنارزد. " زینووف" که ازرفیقان نزدیک و وفادار به استالین محسوب می شد ودرقرارگرفتن استالین دررأس حزب ودولت مساعی زیادی به خرچ داده بود پس ازبی اعتمادی استالین دربرابر خود روزی به او گفت: آیا رفیق استالین معنی وفا وحق شناسی را میداند؟ استالین بالحن تند وخشونت بارپاسخ داد : بلی! خوب میدانم . . .  این یک نوع مریضی است که معمولاً سگها به آن مبتلا میشوند. استالین هردو رفیقان خودرا در1936 اعدام کرد وسپس " بوخارین" در1938 مورد بی مهری وخصومت استالین قرارگرفت و سپس تیرباران شد. یکی ازرفیقان وفاداراستالین دردفترسیاسی حزب کمونیست شوروی "پیاتاکوف" بود که طی مقاله ای درروزنامه " پرودا" استالین را نابغه، داهی کبیر ورهبر بزرگ خواند. اما او نیزمشمول تصفیه های خونین استالین قرارگرفت. . .   .   ( 44 )
حفیظ الله امین دقیقاً درایجاد اختناق واستبداد، انجام دسیسه وتوطئه واعمال شکنجه وکشتاردرداخل حزب خود ودربرابر سایرگروه ها ی سیاسی ، اقشاروطبقات اجتماعی استالین گونه عمل میکرد وازشیوه های استالینی بهره میگرفت. آنگونه که اونخست دردرون حزب دمکراتیک خلق جناح پرچم را توسط تره کی رهبرحزب تضعیف وسرکوب کرد. سپس تره کی وهواداران اورا توسط رفیقان خود ازصحنه قدرت راند. باری تره کی همچون" زینووف" که ازتوطئه وبدگمانی حفیظ الله امین دربرابرخودش آگاه شده بود به سیدمحمد گلابزوی گفت:" من تمام عمر او( حفیظ الله امین) را بزرگ کرده ام واورا ازدشواریها ی زندگی حفظ نموده ام. ببنید دستانم آبله نموده است" اما اینکه آیا حفیظ الله امین دربرابر چنین گلایه ای تره کی پاسخ مشابه پاسخی را که استالین به" زینووف" داد، ارائه کردیانه خبری دردست نیست. به هرحال، سلطانعلی کشتمند میباید با علاوه کردن " شیوه ی شکنجه وکشتار استالینی" درترکیب شیوه های قرون وسطایی، طرازفاشستی، ماکیاولستی واستبداد افغانی از شیوه های مورد استفاده ی سردمداران خلقی رژیم به خصوص به حفیظ الله امین حقیقت مقایسه را تکمیل میکرد.
سلطانعلی کشتمند درنخستین ساعات دستگیری اش درداخل قصر ریاست جمهوری یا خانه ی خلق غرق اندیشه های گوناگون می شود وازگردانندگان حکومت حزب دمکراتیک خلق که خود تا آن وقت عضو دفتر سیاسی حزب و وزیر کابینه ی حکومت مذبور است درصفحه 322 اینگونه تصویر ارائه می کند:« . . .   چقدر وحشتناک است! میدیدم، آن رهبران سیاسی که به قدرت دلبستگی بیش ازحد پیدا مینمایند ونمی توانند برحرص ناشی از آن غلبه نمایند، ولی میتوا نند بسادگی هرخانه وکاشانه ایرا به آتش بکشند وخونهای پاک انسانهای آرزومندرا به زمین بریزند! ظالمانه ترازهمه اینکه، قدرت طلبان غالباً اعمال ضدانسانی خویش را تحت پوشش خدمت به انسان، خدمت به مردم، به خاطر سعادت ورفاه خلق وزیر نام دفاع ازانقلاب، دموکرسی، ترقی وصلح انجام میدهد.»
اما مولف" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" وقتی هفده ماه بعد از زندان آزاد می شود، چشمان خودرا بروی تصویری وحشتناکتر ازآن می بندد وبه زبان خود مهر خاموشی وسکوت می نهد. درحالیکه او میداند وحشتناکتر وظالمانه ترازآن این است که رهبران سیاسی دررسیدن وماندن به قدرت به قوای اشغالگرومتجاوز بیگانه متوسل شوند ودررکاب آنها وتحت فرمان آنها به صفت رهنما وراه بلد درسرزمین خود وعلیه مردم خود به جنگ بپردازند. وآنرا مرحله ی نوین وتکاملی قیام اپریل یا انقلاب ثوروکمک انترناسیونالستی رفقای شوروی بنامند.
سلطانعلی کشتمند درتمام مباحث فصل دوم وسوم ازشکنجه ی خود توسط مامورین ونزدیکان حفیظ الله امین دردوران بازداشت خود درکوتی باغچه قصرریاست جمهوری به تفصیل سخن میگوید. سخت ترین شکنجه جسمی را که برای او تحمیل کردند برق دادن به بدن او بوسیله یک دستگاه تیلفون صحرایی است. این شکنجه گوشه یی از مظالم ووجنایت رژیم حزب دمکراتیک خلق را به نمایش میگذارد که آنرا یکی ازرهبران محبوس جناح پرچمی حزب مذکور وحشتناکترین وظالمانه ترین شکنجه علیه خود میابد. درحالیکه عمال وشکنجه گران خون آشام رژیم هزاران زندانی متعلق به گروه های مختلف سیاسی واقشاروطبقات متعدد اجتماعی را به شیوه های وحشتناکتر وظالمانه ترازآن شکنجه میکردند. کشتمند ورفیقان پرچمی اش دربازداشتگاه ها وزندان علی الرغم سفاکی وقساوت رفیقان خلقی بی بهره از مدارای آنها نبودند. برای صدورحکم اعدام او وجنرال قادروجنرال رفیع پرونده ای هرچند فرمایشی ساختند وحتی درزندان پلچرخی اجازه ی اقامه دعوا ودفاع ازخود رادادند. اما برای زندانیان غیرپرچمی هیچگاه چنین مدارا وامکانی میسرنمی شد. بمنظورصدورحکم مجازات،  پرونده ای برای آنها نمی ساختند وبعد ازاعمال انواع شکنجه آنها را دسته دسته شبانگاه درکشتارگاه پلچرخی وسایرکشتارگاه ها ی ولایات تیر باران میکردند ویا زنده زیرخاک می نمودند. یکی اززندانیان پلچرخی که در19 ثور 1357 به زندان پلچرخی برده شد و19 ماه را درشکنجه گاه های" اگسا" وزندان پلچرخی بسربرد به گوشه های ازحقایق شکنجه و وحشت رژیم خلقی اینگونه اشاره میکند:« برق دادن بوسیله ی آله برقی مانند یک تیلفون سیارنظامیان بود که درپهلوی خویش دسته ای مانند چرخ خیاطی داشت. دوسیم این آله ی برقی را به حساس ترین نقاط بدن وصل میکردند. ازقبیل نرمه ی گوشها، دیوار میان هردو سوراخ بینی، خسیسه ها، آلت تذکیر، زیرناخنهای دست وپا وغیره. بعداً دهان شخص را با پارچه ی بلندی چنان می بستند که امکان تنفس نهایت مشکل میگردید. هردو شصت پا را با هم می بستند ودستها ازعقب بسته می شد. بعد ازاین تمام محکم کاریها، شکنجه گران نامرد آرام می نشستند که گویی کار بس بزرگی کرده اند، می نوشیدند وقهقه میزدند. زندانی تحت شکنجه ساعتها درهمانحال میماند وبعد گاهی برسم مزاح دسته ی آله ی برقی را می چرخانیدند . . .   .  بعد ازآنکه زندانی درهمان حالت بسته شده کاملاً بیهوش میگردید، شکنجه گران سفاک وخون آشام که هرکدام شان تازه بدوران رسیده بودند باز مجلس نوشانوش برپا میکردند ودمادم سگرت می کشیدند ودرآخرآتش سیگارخودرا درپشت پا ها، دستها، آله ی تذکیروپیشانی زندانی از هوش رفته خاموش میکردند تا دوباره به هوش آید، چناچه خودم جندین نفررا باداغ های بیشمار آتش سگرت دیدم.
نوع دیگر شکنجه ها چنین بود که آهن تیز ومیخ مانندی را درلبه ی میزکوفته بودند که اکثرزندانیان باآن میخ شکنجه میگردیدند، انگشتان دست وپای زندانی را محکم گرفته وانگشتش را طوری قرارمیدادند تا همان میخ نوک تیزدرزیر ناخن انگشت برابرمی شد وبعدً با فشارآهسته وعذاب دهنده انگشت شخص را بسوی میخ فشار میدادند تا میخ درزیر ناخن انگشت فرورود. » ( 45 )
یکی دیگرازانواع شکنجه زندانیان که قبل از قتل شان درمیدان کشتارگاه پلچرخی ازسوی افسران وکارمندان " اگسا" انجام میافت، شکاروبزکشی زندانیان بود. یک زندانی سیاسی ازقول سربازان شاهد دراین مورد می نویسد: « وقتی محبوسین بسوی پلیگون برده می شدند، محبوسی را برای شکار انتخاب میکردند. آنگاه چراغ های موترجیپ را روشن کرده وصید خویش را درخارزار پلیگون رها میکردند تا هرطرفی بخواهد برود. بیچاره انسان مظلوم ازترس جان وشاید هنوزبه امید حیات تلاش مینمود تا فرارکند واز شانس داده شده استفاده اعظمی بنماید. تا هنوزچند قدمی نرفته بود که اطرفش را با رگبارمسلسل میگرفتند. صید برمیگشت وبه سمت دیگری روی می آورد. وقتی ازهرطرفی وامانده می گردید، برایش خنده کنان وتمسخرکنان می گفتند که دو سمت دیگرهنوزباقی است. یکی بسوی آسمان که البته رفتن ممکن نیست ودگری بسوی زمین که مقام همیشگی تواست. زندانی بینوا بازهم تلاش میکرد تا فرارکند که درآن هنگام اولاً پاهایش را به گلوله می بستن، شکاربه زمین می افتاد و باتن زخمی و پاهای شکسته بازهم خویش را به جانب کوه می کشید وآخرین تلاش خویش را می نمود. ماموران بالای سرش ایستاده شده وهریکی به نحوی تمسخرونیشخند می زدند واذیتش می نمودند، گاهی با لگد گاهی با سنگ وکلوخ بر سرو صورتش می زدند. بعد ازآنکه شکارکاملاً ازهوش میرفت و صحنه ها به پایان می رسید با همان گونه نیمه جان زیرخاکش میکردندو یا گلوله ای نثارمغزش میکردند.  خطرناکترازهمه نوع کشتن دیگری که ازقساوت قلب کمونیستان حکایت می کند آن است که موترهای جیپ را در شروع میدان پولیگون توقف میدادند وشکارخویشرا هرکدام ازموترپیاده کرده عریانش میکردند. گاهی دستها وگاهی پاهای اورا درعقب جیپ محکم می بستن وبه همین ترتیب دوسه نفررا پهلوی هم قرارمیدادند وتا محل اعدام گاه مسابقه کنان جلو می راندند. آنگاه پیاده شده وهرکدام ازراننده گان، اجساد چند سانتی مترباقی مانده را اندازه میکردند وهرآنکه تیزتررانده وشکارخویشرا بیشترمتلاشی نموده، برنده می شد وبعداً خنده کنان وعربده کنان همدیگررا به باده گساری عصرانه دعوت می نمودند.  » ( 46 )
یکی ازرویدادهای واقعی دیگری که سلطانعلی کشتمند درمباحث مربوط به خاطرات زندان به آن اشاره نمی کند، سهمگیری افسران مربوط به جناح پرچم درماه های اول حکومت مشترک هردوجناح خلق وپرچم درشکنجه وکشتار زندانیان است. همانگونه که او ازنخستین روز وزارت وعضویتش دردفترسیاسی وکمیته مرکزی حزب حاکم تا آخرین روزیکه بازداشت وزندانی میشود هرچند به ادعای خودش با بی میلی واظهارمخالفت واعتراض درتمام شب نشینیها، جلسات، تصامیم وفیصله های حزب ودولت مشارکت وحضوردارد،  بسیاری ازافسران وصاحب منصبان جناح پرچم نیزاما نه با ابرازاعتراض ومخالفت بلکه با علاقه واشتیاق تا شروع تصفیه وسرکوبی جناح پرچم توسط حفیظ الله امین درشکنجه وکشتارزندانیان درپایتخت و ولایات سهم داشتند. یکی ازافسران عضوجناح پرچم بنام غلام فارق معاون سیاسی قوای 15 زرهدار بود که همیشه با قوماندان خلقی زندان پلچرخی بنام سید عبد الله درآزاروکشتارزندانیان مشارکت میکرد. یکی اززندانیان آن دوره خاطرات خودرا ازعملکرد معاون سیاسی اینگونه بیان می کند: « درآن شبهای که وحشت وترس، بربریت وآدم کشی نظام کمونیستی به اوج خود رسیده بود، تقریباً هرهفته یکبار و یا بعضاً دوبار شنیده می شد که هیئاتی به زندان می آید. ازعصرهمان روزدهلیزها آبپاشی وجاروب میگردید، سرووضع محافظین را درست میکردند، پهره داران دروازه ها، بام ها، دیوارها همه مرتب می شد وامنیت زندان تا قوای 15 زرهدارکه درچهارکیلومتری زندان پلچرخی قرارداشت گرفته می شد. هنگام شام درهای اتاق قفل میگردید. سرو صداها وزمزمه های زندانیان به سکوت می گرائیید وبازهم خاموشی مرگ آور، توأم باترس و وحشت همه جای زندان را فرا میگرفت. بسیاری اززندانیان ادرارخودرا درداخل خریطه های پلاستیکی که قبلاً تهیه میکردندانجام میدادند. چون تاآخر شب دروازه های اتاق بروی آنها قفل میماند. درتمام این هیئت بازیها غلام فاروق خان معاون سیاسی قوای 15 زرهدار شرکت داشت. اوبا همراهانش سواربرموتر جیپ اندکی دردر ورودی زندان وپهلوی اتاق قوماندان زندان توقف میکردند. اشخاص مسلحی درتاریکی شب به سرعت ازعراده جات پیاده میشدند وهرطرفی می دویدند، معاون سیاسی را درتاریکی شب هیچکس نمی  شناخت وی نیز پیاده می شد وبه اتاق قوماندان زندان میرفت. بعد ازگفت وشنود مختصری، اشخاص معیتی معاون سیاسی به دهلیزها می شتافتند وازپشت شیشه های کوچک درهای قفل شده داخل اتاق را یکایک مشاهده میکردن، تا شاید کسی را بشناسند که ازحریفان قبلی آنان بوده است. رفت وآمدها، پیچ پیچ کردنهای پشت درهای سلول زندان ، منظره راهیجانی تروهول انگیز ترمیگردانید وزندانیان چون مرغکان اسیردرچنگال عقاب خونین چنگ خیره می نگریستند وهرکدام انتظار آنرا داشتند که دربازخواهد شد ونام کسی خوانده خواهد شد که " لباسهایت را بردار" دقایق دیگری نیزبه همین منوال سپری می شد تا بالاخره دروازه یکی یا دو اتاق بازوبسته میگردید وشکاریان خون آشام که تو گویی تشنه ی خون آدمی هستند طعمه ی خویش را می ربودند. رفت وآمد ها آرام میگرفت وعطش معاون سیاسی فروکش می نمود ولی درهای قفل شده تا به ساعتهای دیگردوام می نمود. زیرا معاون سیاسی هنوزازباده نوشی با قوماندان زندان فارغ نشده بود وبعد ازساعتها ی طولانی که هر ساعت آن مانند یک روزتموزی طولانی می نمود همه یکجا میرفتند . . .   .
تا دیرزمانی هیچکس معاون سیاسی را نمی شناخت. فقط همین قدرمیدانستیم که امشب جناب شان هیئت می آیند، تا اینکه چرخ روزگاربرگشت ومعاون سیاسی خود زندانی شد. روزی همه ی ما را به اتاقها قفل کردند وگفته شد که تازه وارد می آید، تازه وارد بیامد وشنیدیم که اوهمان معاون سیاسی قوای 15 زرهدارمیباشد . .  .  .  کسی اورا نمی شناخت تا اینکه یکی ازمحافظین زندان گفت که ایشان غلام فاروق خان پرچمی معاون سیاسی قوای 15 زرهدارمیباشند. باهویدا شدن هویت وی، درنظرهرکسی آن روزگار تلخ وساعتهای طاقت فرسای را که پشت سرکرده بودیم مجسم گردید ونفرت همگان را برانگیخت. وهم زمانیکه برای رفع ضرورت بیرون می آمد، کسی بسویش تف میکرد، دیگری لعنتش میداد، کسی نفرینش مینمود وبعضاً هم باسنگ ریزه ها بصورتش میزدند. اوهمچنان سرافگنده راه میرفت وحتی بالا نمی نگریست، زیرا همه چیز روشن بود که او چه ها کرده بود وما چه عذابها کشیده بودیم.» ( 47 )
سکوت سلطانعلی کشتمند درمورد یکی دیگرازرویدادهای مربوط به زندانیان سیاسی درپلچرخی موضع گیری دوگانه وتبعیض آمیزاورا دربیان وبررسی رویدادهای تاریخی منعکس میسازد. او ازانتقال بیش ازصدنفر زندانیان سیاسی دوران حکومت محمدداود اززندان دهمزنگ به پلچرخی ورهایی تمام زندانیان جنایی آن دوران که به عنوان یک عمل انقلاب و وطنپرستانه انجام یافت، سخن نمی گوید. چون دراین تصمیم وفیصله ی ظالمانه ،  جناح پرچم نیزمشارکت داشت. بعداً آن همه زندانیان سیاسی که تمام شان متعلق به نهضت اسلامی یا اخوانیها بودند ودرحالیکه بسیاری شان دوره های حبس خودرا مطابق به فیصله ی محکمه سپری کرده بودند توسط حکومت حزب دمکراتیک خلق تیرباران شدند. حتی اودرمورد قتل دسته جمعی ده ها نفر زندانیان مذکورتوسط سید عبد الله قوماندان زندان که خود آواز فیرها را شنیده است به یک تذکرسطحی به گونه ای که برای خواننده تصویری ازحق به جانب بودن قوماندان زندان دراین قتل دسته جمعی زندانیان ایجادشود، بسنده می کند. واز آن رویدادمهم درداخل زندان درصفحه 460 می نویسد:« شبی از نیمه ها شب تا سحرگاه آواز فیرهای پیهم وشدید گلوله ها درمحوطه زندان می پیچید. فردای آن شب خیلی محرمانه از سربازان محافظ دریافتم که عده ای اززندانیان را دریک بس نشانده بودند تا برای کشتارجمعی به پولیگون ببرند. از قرارمعلوم چند تن ایشان مقاومت نشان دادند، درنتیجه نظم به هم خورد، زندانیان درمحوطه زندان پا به فرارگذاشتند وپناه جستند، محافظین سراسیمه به دستوررئیس زندان برآنان آتش گشودند وتا آخرین فرد را درهرگوشه وکنار پیدا نموده شکار کردند. بعدها گفتند که حادثه مذکور پس ازحمله چند تن از زندانیان اخوانیها برسید عبدالله قوماندان زندان  بوسیله کارد دست داشته صورت گرفت. »
درپایان روزهشتم جوزای 1358 قبل از نیمه های شب ده ها نفراز زندانیان سیاسی دوره حکومت محمددادود برای کشتاربه  پلیگون پلچرخی انتقال داده می شوند. چند تن ازآنها حین بستن دست وپای شان دردفترسید عبدالله قوماندن زندان دست به اعتراض ومخالفت زدند. قوماندان زندان آنها را درداخل اتاق با فیر تفنگچه خود به قتل میرساند وفرمان قتل سایرین را صادرمیکند. ازمیان بیش از 120 نفرزندانی سیاسی حکومت محمدداود تنها 30 نفر زنده باقی میمانند که برای شبهای بعدی درنظر گرفته بودند تا به پلیگون پلچرخی انتقال یابند. آنها درپایان روزسیزدهم جوزا برای کشتار بسوی پلیگون پلچرخی انتقال داده میشوند. درشب انتقال آنها که تحت نظارت سیدعبدالله قوماندان زندان صورت می گیرد، سید اکبر ازولایت کندزآخرین فردی که ازبرابرچشمان قوماندان عبورمی کند با کارد مخفی کرده اش به جان سیدعبدالله ضربت وارد میکند واورا نقش بر زمین میسازد. وآنگاه سید اکبر با همه همراهانش تیر باران میشوند.
 مولف "یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" درموردعملکرد وبرخورد سیدعبدالله قوماندان زندان پلچرخی با زندانیان که هولناکترین کشتارهای جمعی در دوره قوماندانی او صورت گرفته است حرفی نمیزند. درحالیکه میبائیست او این موضوع را به عنوان یکی ازدیگرازرویدادهای مهم درمبحث خاطرات زندان مورد توجه وبررسی قرارمیداد. امایکتن اززندانیان پلچرخی درمورد سید عبدالله قوماندان زندان می نویسد:« سیدعبدالله ازغلامان حلقه بگوش ونوکر خاص الخاص تره کی بود. اصلاً ازشهرقندهارودرکابل نظامی خوانده ورتبه لمری بریدمن یا بلوک مشراول را داشت. با آمدن او، زندان پلچرخی به محیطی مبدل گشت که درآن جسم وروح آدمی وهر لحظه شکنجه می شد وعذاب میدید. او ساعتها را درجاهای مخفی می نشست ومنظره گشت وگذارچند ساعته زندانیان را نظاره میکرد واگرکسی نام تره کی را به نادرستی یاد میکرد برسرش میتاخت وتا میتوانست اورا با هرآن چیزیکه دم دستش می آمد لت وکوب میکرد وفریاد می کشید که چرا نام رهبرخلق را نادرست یادکرده است؟ چناچه یکبار داکترعزیزالله لودین را به جرم نادرست یادکردن نام تره کی با مشت ولگد وقنداق تفنگ خود ومحافظینش تا سرحد مرگ لت وکوب کرد. سیدعبدالله فریادزنان میگفت که مرا دستورداده اند تا هرکسی خلاف امرمن رفتارکند جابجا هلاکش میکنم وهیچ یکی اززندانیان حق ندارد که بسوی دیوارهای زندان نظر کند واگر کسی را دیدم با سلاح کمری خویش هلاکش می کنم. با صدوراین امرتا مدت دوماه کسی حق دیدن بسوی دیوارها را نداشت وتمام زندانیان سرهارا پائین افگنده راه می رفتند . . .   .
روزی از روزها که صحنه ی کشتارهای شبانه درزندان گرم بود، ناگهان سیدعبدالله چون گرگ زخمی به میدان محبس دوید ودستورداد تاهمه را ازاتاق ها بیرون کشند وخطابه ی به اصطلاح انقلابی اورا بشنوند. زندانیان آمدند. بعداً نزد موظفین امنیتی رفت به آنها چیزی گفت که ما نفهمیدیم. موظفین به سوی بلاک ها شتافتند تمام زندانیان با حالت حیرت زده دیدیم که اودستورداده است تا تمام قرآن ها، جانمازها، تسبیح وهرآنچیزی که مربوط به دینداری وعبادت باشد باید ازنزد زندانیان جمع گردد. تمامش را جمع کردند. ودرمیان بوجی ها انداختند وبردند وبعد ازآن بیانیه ی انقلابی قوماندان زندان آغاز شد که گفت:" ما ازشما انتقام برادران چلی خویشرا می گیریم زیرا رفقای ما درچلی ناکام شدند وتلفات دادند . . .    . قسم به پرچم سرخ انقلاب تا شما به پای نشان خلق ورهبر خلق سجده نکنید محال است که اززندان رها شوید. واین خرافاتی را که شما بدان عقیده مند بودید برچیدیم . . .   . »  ( 48 )

روزگارناهنجاربا تحلیل های ناهنجار
مؤلف" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" آخرین بخش جلد دوم کتاب را درعنوان " روزگار ناهنجار" ظاهراً به حاکمیت انحصاری حفیظ الله امین اختصاص میدهد اما بصورت پراگنده ونامنظم طی ده فصل جداگانه حوادث ورویدادهای مختلف را قبل ازحاکمیت مذکوروبعد ازآن بیان وبررسی میکند. اودرحالیکه زیرعنوان" روزگارناهنجار، حفیظ ا لله امین براریکه قدرت" مینویسد ولی درپیشگفتاراین بخش، برداشت های خود، دستگیرپنجشیری وحفیظ الله امین را ازکودتای ثورتوضیح میدهد وازاستدلال خود درمورد نام " قیام نظامی" که به جای کودتا وانقلاب برگزیده است سخن میگوید. وسپس درفصل اول ودوم ادعا واشتباهات رژیم حزب دمکراتیک خلق را با بیدادگری واختناق آن به بررسی می گیرد. مولف تا فصل ششم ازحادثه غصب قدرت انحصاری حفیظ الله امین موضوع اصلی این بخش صحبتی بمیان نمی آورد. او که با چنین پراگندگی مطالب ومباحث آخرین بخش جلد دوم ( بخش ششم) را می نویسد درفصل اول ودوم فقط به اشتباهات رژیم خلقی، ورهبران آنرا به نقل قول هایی ازخود آنها ومنابع دیگرقابل تأسف می خواند. بدون آنکه انگیزه ها، دلایل وعوامل اصلی این اشتباهات را به بحث وبررسی بگیرد ومسئولیت خودرا به عنوان یکی ازمؤسسین حزب دمکراتیک خلق ویکی ازرهبران عمده رژیم حزب مذکوردراین مورد ادا نماید. وازسوی دیگرمؤلف موصوف ابعاد وعمق جنایت حکومت حزب دمکراتیک خلق برهبری تره کی وامین راعلیه افغانستان ومردمش بصورت واقعی واصلی بیان وبررسی نمیدارد. ازوابستگی واتکای روزافزون رژیم وسردمداران آن به شوروی، ازدخالت فزاینده ی مسکو درامورداخلی افغانستان وازتسلط روسها به ادارات ملکی ونظامی کشوربا اعزام مشاورین درطول حکومت تره کی وامین حرفی بمیان نمی آورد. سلطانعلی کشتمند هیچگاه این حق را به حیث یک روشنفکر وتبعه ی افغانستان به خود نمیدهد که مسکو ودولت کمونیست شوروی را باارسال سلاح وامکانات نظامی به رژیم تره کی وامین محکوم نماید. درحالیکه حکومت جناح خلق برهبری تره کی وامین را مسئول اختناق، بیداد، سرکوب وکشتار معرفی می کند واین را میداند که آن همه امکانات نظامی ومالی مسکو درهمین جهت مورد استفاده تره کی وامین قرار میگرفت. او برعکس به جای محکوم کردن شوروی بابیان اینکه رهبران حزبی ودولتی شوروی ازاشتباهات رژیم ناراض وشاکی بودند، به دفاع ازمسکو درتقویت رژیم تره کی وامین می پردازد. ودرصفحه 486 مینویسد:« حتی رهبری حزبی ودولتی اتحادشوروی که بدون تردید رژیم را همه جانبه موردعنایت وحمایت خویش قرارمیدادند، ازسیاست های نادرست وناکام، خشونت بار واختناق آمیزواز بی کفایتی ها، اشتباهات وغلطیهای رژیم ناراضی وشاکی بودند. »
همچنان او به جای شناخت عوامل وریشه های اصلی بیانات وعملکردهای حفیظ الله امین، اظهارات او را درموردرویاهای کمونیستی اش ناشی ازلافزنیها وسطح نازل درک موصوف از شناخت جامعه تلقی میکند. آنگونه که درصفحه 481 مربوط به فصل اول بخش مورد بحث می نویسد:« حفیظ الله امین دربیانیه عوامفریبانه خویش درباره خاطره شهدای سوم عقرب به تاریخ 25 اکتوبر 1978 چنین اظهارداشت:" این است ای شهدای قهرمان! تحت رهبری حزب پرافتخار شما بیرق سرخ وگلگون را که شما به آرمان آن جان سپردید، بدست رهبرکبیر وقهرمان خلق رفیق نورمحمدتره کی درفضای انقلاب افغانستان برافراشته شد وتاریخ پرشکوهی را به خود ثبت نمود. این است حزب پر افتخارشما شهدای قهرمان انقلاب خلقی را انجام داده وبه خاطر تحقق کامل زمینه اعمارجامعه بدون استثمارفرد ازفرد مطابق قوانین عام وخاص، آیدئولوژی دوران ساز طبقه کارگربا سربلندی واطمینان به پیش میرود وبزودی تحت شعار ازهرکس مطابق استعدادش وبه هرکس مطابق کارش زندگی خواهد کرد تا به خاطرتحقق شعارازهرکس مطابق استعدادش وبه هرکس مطابق نیازش مبارزه نماید.
این چنین اظهارات غیرمسئولانه نماینگر سطح نازل درک ازشناخت جامعه ولافزنیهای وبلند پروازیهای لاقیدانه بود. وی دربیانییه متذکره خویش ساختمان جامعه سوسیالستی وگذاربه جامعه کمونیستی را گویا تحت پوشش شعارهای معروف مارکسیستی پنهان کرده بود ودریکی ازبیانیه های دیگرخویش مطلب را چنین بی پرده بیان نمود: ما میخواهیم که با ازبین بردن پایه های سیاسی، اقتصادی وآیدئولوژیکی فیودالیزم مستقیماً اعمارجامعه سوسیالستی را درافغانستان آغازکنیم. دراین هیچ جای ابهامی وجود ندارد وکاملاً واضح است که خلق ما به اعمار جامعه فاقد ازاستثمارفرد ازفرد درافغانستان ودرجهت جامعه فاقد طبقات به پیش میرودند.»
درحالیکه حفیظ ا لله امین نه آنچنان کودن ونادان محسوب می شد که نتواند جامعه خودرا درک کند ونداند که مردم افغانستان دارای چه دین، اعتقاد وفرهنگی هستند واظهارات او نیزغیرمسئولانه نبود. امین دقیقاً آن اظهارات وسایر رهبران هردوجناح خلق وپرچم حزب دمکراتیک خلق اظهارات وبیانیات مشابه را آگاهانه ومسئولانه ابرازوارائه میکرند. چون آنها قبل ازهمه دربرابرحزب ، آیدئولوژی وباورهای حزب خود احساس مسئولیت داشتند. وازاین روهرگونه اظهار، ابرازنظروعملکردی را با توجه به آن باورها وآیدئولوژی انجام میدادند. اگر اظهارات حفیظ الله امین غیرمسئولانه ونمایانگر سطح نازل درک او ازشناخت جامعه بود پس اظهارات ببرک کارمل رهبرجناح پرچم را مولف " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" چه ارزیابی میکند؟ واگرمولف مذکور، جامعه را معیاری برای تشخیص سطح نازل درک حفیظ الله امین وغیرمسئولانه بودن اظهارات آن درنظرمی گیرد، اظهارات ببرک کارمل ، داکترنجیب الله وعملکرد آنها وجناح پرچم بعد ازدوره ی تره کی وامین نه تنها که باجامعه، باورها وخواسته آن همسانی نداشت بلکه برعکس کاملاً با آن متناقض ومتضاد بود. بگونه مثال دو نمونه ای اظهارات ببرک کارمل ونجیب الله را نقل می کنیم. کارمل دربرابراعضای حزب دمکراتیک خلق میگوید : " به شما میگویم رفقاء! اگر به آیدئولوژی مارکسیزم- لنینیزم ایمان راسخ ندارید هیچ اجباری برشما نیست که حزبی شوید به جرئت بگوئید که من هنوزمطالعه میکنم." و داکترنجیب الله درمحفلی بمناسبت خروج آخرین سربازان شوروی گفت:«  سربازان انترناسیونالیست بعد ازاجرای وظیفه انترناسیونالیستی شان عودت مینمایند . . .
ما دربرابرشما فرزندان شجاع کشور لنین به خاطرمردانگی وشجاعت وهم بخاطرمهربانی وانسانیت شما سرتعظیم فرود می آوریم. » ( 49 )
حزب دمکراتیک خلق ورهبران آن درافغانستان حکومت آیدئولوژیک برمبنای آیدئولوژی آن حزب تشکیل داده بودند. آیدئولوژی حزب، آیدئولوژی مارکسیزم- لننیزم بود. آیدئولوژی که نه به مردم وجامعه افغانستان بلکه به حزب کمونیست درشوروی تعلق داشت. آیدئولوژی که با جامعه وفرهنگ جامعه ما متضاد ومتناقض بود. آنها با اعتقاد وباوربه آیدئولوژی بیگانه ازاعتقاد وفرهنگ مردم خود، دربیگانگی ازمردم به سرمیبردند. اظهارات وعملکرد خودرا برمبنای آیدئولوژی وباورهای حزب خود می ریختند وعمل میکردند نه برمبنای باورها، خواستها وفرهنگ جامعه. معیاراصلی برای سنجش هرکارواقدامی آیدئولوژی حزب شان بود. وبسوی جامعه نگاه سیاه وسفید داشتند. حزب وآیدئولوژی حزب خودرا سفید می پنداشتند وهر چیز وهمه کسی دیگرغیرازآن وبیرون ازآن را سیاه می نگریستند ودشمن تصورمیکردند.
اگرحفیظ الله امین دردوران حاکمیت وقدرت خود دودهه قبل به قول کشتمند " درسطح نازل درک خویش ازجامعه" بی پرده ازآیدئولوژی واهداف حزب خود سخن میگفت، اما سلطانعلی کشتمند اکنون ودودهه بعد دردوران شکست وغربت، حوادث ورویدادهای گذشته درحاکمیت حزب دمکراتیک خلق را ازعینک همان آیدئولوژی حزب به بحث وتحلیل می گیرد وازپس آن عینک فقط چیزی را می بیند که آیدئولوژی حزب برای او دردهه های  گذشته به ترسیم کشیده است. واین جا است که نه ازدخالت شوروی دردوره حکومت تره کی وامین سخن میزند، نه ارسال امکانات نظامی ومالی را به تره کی وامین تقبیح میکند که جهت سرکوب وکشتار حتی جناح پرچم بکارگرفته میشد ونه تجاوزنظامی واشغال قوای شوروی را تجاوز واشغال می خواند. ازهمین جهت حزب دمکراتیک خلق ورهبران آن از تره کی تا امین و ازکارمل تانجیب برای حاکمیت حزب خود که همان آیدئولوژی حاکم درشوروی بود دست به سرکوب وکشتارمردم زدند وبا سرکوب وکشتار خواستند تا حکومت آیدئولوژیک خودرا درکشور مسلط بسازند. عوامل وانگیزه های اصلی تره کی، امین وبعداً کارمل ونجیب را درسرکوب وکشتارمردم باید دروابستگی آنها به نیروی بیگانه، آیدئولوژی بیگانه، ومنافع بیگانه سراغ کرد نه درسطح نازل درک آنها از شناخت جامعه. روسها نیزبعد ازیک دهه جنگ واشغال درافغانستان درحمایت ازحزب دمکراتیک خلق ورهبران آن این بیگانگی رهبران حزب مذکور را ازمردم وجامعه شان دریافتند وبیان داشتند. جنرال الکساندر لیخافسکی: « رهبران حزب دمکراتیک خلق همواره میکوشیدند به نمایندگی ازخلق سخن بگویند ودرحرف تمایل داشتند نشان دهند که به خاطرمنافع آنها جان فشانی میکنند. مگردرعمل ازمردم دوربودند وبه آرمان ونیازهای آن بی تفاوت برخورد میکردند. رهبران حزب دمکراتیک خلق از حزبی های عادی دوربودند
وبیشرمانه ازمیهن پرستی وفداکاری آنها بهره برداری میکردند. باآدم ها به عنوان عامل انسانی مجرد برخورد میکردند واندیشه های خودرا ازراه زور درعمل پیاده میساختند. دولتی را که بوجود آورده بودند با نیروی سرنیزه واختناق درکشورسرپا ایستاده بود. آنها خود ازخلق بیگانه بودند. مردم آنها را برنگزیده بودند. درپیشگاه مردم مسئول وپاسخده نبودند . . .   . » ( 50 )
مؤلف درتمام بخش ششم که ازروزگار ناهنجار صحبت میکند، فشارومظالم جناح خلق به خصوص حفیظ الله امین را به جناح پرچم بیشترازهمه برجسته میسازد ودراین مورد باگزافه گویی، مبالغه واظهارات غیرواقعی وبی پایه سخن میزند. اودرصفحه 500 می نویسد: « شمارپرچمیها ئیکه دردوران حاکمیت رژیم، ناپدید، تیرباران وسربه نیست شدند به چندین هزارتن می رسد.»
اما اوازاین چندین هزارتن پرچمی تیرباران شده توسط جناح خلق چند صدنفر آنرا هم نام نمی برد. حتی وی تلاش میکند تابه نقل قول هایی ازاسناد محرم حزب کمونیست شوروی که بعد ازسقوط شوروی انتشار یافت وازنویسندگان ومحققان دیگرادعای اعدام هزاران پرچمی را مستند ودرست جلوه بدهد اما درآنها نیز هیچ نشانی از سربه نیست شدن هزاران عضوجناح پرچم توسط جناح خلق دیده نمی شود. آنگونه که درصفحه 502 می نویسد:« دراین سند ازقول الکسی کاسگین صدراعظم ان کشور ( شوروی) گفته می شود:« ایشان ( رهبران خلقی) تقریباً تمامی رهبران نه تنها رده بالا، بلکه حتی رده متوسط گروه پرچم را نابود کردند . . .
همچنان بوریس گروموف سند دیگر سری را که برای مطالعه بیروی سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی بوسیله اندروپوف رئیس کمیته امنیت دولتی، گرومیکووزیر امورخارجه، اوستینوف وزیردفاع وپونومریف رئیس شعبه مناسبات بین المللی حزب کمونیست بتاریخ اول اپریل 1979 تهیه شده بود، درکتاب خویش اقتباس کرده است. دربخشی ازآن سند( ص 34 ) چنین آمده است:"  . . .  برجسته ترین رهبران گروه پرچم یا نابود شده یا ازکارهای حزبی برکنار گردیده ویا ازارتش ودستگاه دولتی رانده شده اند." »
نابودی تمام رده بالای پرچم به معنی قتل واعدام تمام اعضای دفتر سیاسی وکمیته مرکزی جناح پرچم است.  واگر اعضای کمیته مرکزی دررهبران رده دوم جناح پرچم قرارداده شود بصورت قطع اعضای دفتر سیاسی آن درشماره رهبران بالا ویا به قول سند دومی برجسته ترین رهبران پرچم محسوب میشوند. درحالیکه سلطانعلی کشتمند اسنادمذکور را شاهد تائید قتل واعدام هزاران عضوپرچم ورهبران پرچم ارائه میکند، اما هیچکدام ازاعضای دفترسیاسی جناح پرچم توسط حکومت جناح خلق اعدام نگردیدند. اوبرای اثبات آمارهزاران اعدامی عضوپرچم به " جورج آرنی" خبرنگار رادیو بی بی سی نیزمتوسل میشود. اما به جای نقل قول از آن قسمت نوشته او که آمار کشته شدگان پرچمی را ازسوی خلقیها بیان می کند، بخشی دیگرازنوشته ی او را درصفحه 501 می آورد:« خلقیها آغازبه تصفیه اداره، موسسات تعلیمی، حرفه ها وارتش کردند تا پرچمی ها ودیگرمخالفین بالقوه را ریشه کن سازند. عده زیادی ازکاربرکنارساخته شدند. شمارزیادی زندانی گردیدند وشماردیگر شکنجه شدند تا نام پرچمی های دیگرراافشانمایند . . .  »
درحالیکه"جورج آرنی" درمورد تعدادزندانی واعدام شدگان جناح پرچم توسط رژیم تره کی وامین مینویسد:« تصفیه عمومی درحکومت، پولیس، وزارت داخله، اطلاعات دولتی وارتش آغاز گردید. به قول راجاانورکه برای مدت زیادی درزندان پلچرخی کابل بود، حد اقل چهارصد تن پرچمی بعد ازکشف توطئه روزهای عید وارد زندان ودوصدو پنجاه پرچمی وستمی اعدام گردیدند. ( 51 )
سلطانعلی کشتمند با وجودیکه به حافظه ی خود ورفقایش فشارمی آورد فقط اسم 195 نفر زندانی پرچمی را مینویسد. واودرحالی ازسربه نیست شدن هزاران پرچمی سخن میزندکه اعضای مجموع جناح پرچم درآنزمان به هزاران نفرنمی رسید. حتی بسیاری ازنویسندگان ومحققین داخلی وخارجی اعضای هردو جناح پرچم وخلق حزب دمکراتیک خلق افغانستان را تا کودتای آن حزب درغصب قدرت به کمتر ازپنج هزارتن وانمود میدارند . "هنری برادشر" می نویسد:« حزب خلق ( جناح خلق) درهنگام کودتای ثوربطوراعظمی دوهزاروپنجصد و پرچم ممکن ازیکهزار یا یکهزارو پنجصد عضوداشتند. این ارقام روشن نیست زیرا دفترها ولستهای آنها ازخوف تفتیش پولیس سیاسی محمدداود درآن هنگام یامخفی گردیده یه از بین رفته است ودرادعاهای که بعد ازکودتا صورت گرفت، تعداد اعضای حزب زیاد تر وانمود گردید.» ( 52 )
"الیویه روا" محقق فرانسوی اظهار میدارد:« نفوذحزب دمکراتیک خلق افغانستان درمحدوده ی تنگ روشنفکری باقیمانده ودر1979 احتمالاً کمی بیشتراز پنجهزارعضوداشت. » ( 53 )

 کمیته ی مخفی پرچم وسرنگونی حکومت حفیظ الله امین !؟
مولف " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" فصل سوم بخش ششم را باادعای نقش اساسی واصلی جناح پرچم درسرنگونی حکومت حفیظ ا لله امین اینگونه پایان میدهد:« پرچمیها برغم تمام دشواریهای ناهنجار، بیدادگریها ودست اندازی های بی پایان رژیم ترورواختناق امین ودارودسته اش، برای یک لحظه ازپا ننشستند وازپیکارپرخروش آشکار وپنهان برپایه آرمانهای عادلانه خویش دست نکشیدند. این کار زار پر طلاطم، خود فصل درخشانی ازحماسه ها ورخدادهای فراموش ناشدنی به رهبری کمیته مخفی حزب است که جای ویژه ای درتاریخ حزب دمکراتیک خلق افغانستان داردو فقط برهمین بنیاد باهمکاری بخشی از خلقیها، بموازات مقاومتها وخیزشهای توفنده مردمی وکمک اتحادشوروی بود که طلسم دم ودستگاه امین ازهم پاشید وموجب فروپاشی شیرازه نظام خدعه وستم او وسرنگونی شخص وی گردید.»  اوبعداً درفصل چهارم ازفرمانهای حکومت حزب دمکراتیک خلق درروزهای نخستین حکومت ومخالفت جناح پرچم با نحوه تطبیق فرمانها سخن میزند. ودرفصل پنجم تشدید مخالفتها را علیه رژیم درکشوربه بررسی میگیرد وبازهم دراین بررسی، نقش محوری واصلی مخالفت ومقاومت جناح پرچم را " دوران اختفاء" نام میگذارد ودرمورد ویژگیهای این دورانی گویا مقاومت پرچمی ها علیه حاکمیت جناح خلق درصفحه 540 می نویسد: « دوران مبارزه مخفی پرچمیها در سالهای 1978- 1979 درتاریخ تکامل وبقای حزب جایگاه ویژه وتعین کننده دارد. این مبارزه  ازیکسو خیلی سهمگین ودشواروازسوی دیگر، درخشان وافتخارآفرین بود. پرچمی ها بمبارزه مخفی متشکل وپرمخاطره هنگامی روآوردند که سیاست اختناق وپیگرد ازسوی رژیم به سردمداری حفیظ الله امین بگونه فزاینده ای تشدیدگردید. آنان درک کردند که مسئله مرگ وزندگی، بود ونبود مطرح است. درجریان آن مبارزه، شماربزرگی از بهترین پیکار جویان ازجان گسیخته ی پرچمی در راه آرمانهای والای خویش برای آزادی وعدالت جان سپردند، زندانی، شکنجه وسربه نیست شدند. درتحت فشار ویورشهای بیرحمانه رژیم، هرآن امکان دستگیری، بازداشت وتیرباران شدن فعالان پرچمی وجود داشت؛ ولی آنان، پرچم مبارزه را برای یک لحظه برزمین ننهادند تا آنرا درجریان حوادث آخرین روزهای ماه دسمبر 1979 که خود درآن نقش اساسی داشتند، برافراشتند.»
آنچه را که سلطانعلی کشتمند به قول خود از" افتخار آفرینی مبارزه ی پرچمیها دردوران اختفاء" بیان میدارد فقط توزیع شبنامه ها واوراق تبلیغاتی است. پرچم دراین دوره نه کدام جبهه ی مقاومت علیه حفیظ الله امین دارد ونه دست به کدام شورش وقیام مسلحانه میزند ونه ازتوانایی چنین کاری برخوردار است.  پس آن نقش اساسی را که پرچمیها درجریان حوادث روزهای دسمبر 1979 درجهت سرنگونی حکومت حفیط الله امین ایفاکردندچه بود؟  آیا چند شهر وچند ولایت کشور را ازسلطه ی حکومت حفیظ الله امین خارج کردند؟ آیادرآن روزها فرقه یا فرقه های نظامی را درکابل به تصرف خود درآوردند ودرجنگی با نیروهای امین به پیروزی دست یافتند؟ وقتی چنین چیزی هایی وجود نداشت ومقاومت مسلحانه بوقوع نپیوست، با چه استدلال ودرک منطقی وعقلائی میتوان پذیرفت که پرچمیها با توزیع شبنامه نقش اساسی درسرنگونی حکومت حفیظ الله امین ایفا کردند؟
سلطانعلی کشتمند برای اینکه ادعای ایفای نقش اساسی پرچم درسقوط حکومت حفیظ الله امین را موجه ومنطبق به واقعیت جلوه داده باشد، موضوع هدایت رهبران مسکورا به تره کی مبنی برکنار زدن امین تردید می کند. وتوافق وملاقات میان تره کی وکارمل را درمسکو باوساطت شورویها عاری ازحقیقت می خواند. اودرصفحه 555 می نویسد:«  تنش میان هردو جناح، بویژه پس ازبازگشت  تره کی ( ازهاوانا)  شدت اختیارکرد. درمورداینکه گفته می شود درمسکو ملاقات کرده باشند، حقیقت ندارد. زیرا تشدید تنش میان دوجناح خلقی مسئله تازه نبود که با بازگشت تره کی بوجود آمده باشد یا شورویها چنان ملاقات تحریک آمیزی را سازمان داده باشند که نتایج آن پیش بینی شده نمی توانست وامین حتماً ازآن مطلع میگردید. »
درحالیکه تصمیم بعدی مسکو درتجاوزنظامی به افغانستان غزض سرنگونی حفیظ الله امین ونصب ببرک کارمل درحاکمیت ، ریشه درمذاکرات وتوافقات مسکو باتره کی دارد. مسکو وقتی تصمیم به تجاوزنظامی واشغال افغانستان گرفت که تره کی درتطبیق دستورات مسکو ناکام شد. مسکو به تره کی هدایت داده بود تا با کنارگذاشتن امین به تشکیل حکومت مشترک باجناح پرچم بپردازد. اما حوادث درکابل برخلاف میل و برنامه مسکو انکشاف کرد. تره کی به جای راندن امین وتشکیل حکومت مشترک با کارمل وجناح پرچم، خود رانده شد. وبرای مسکو راهی باقی نماند که وظیفه ی ناتمام تره کی را به عهده بگیرد وبرای سرنگونی امین ونصب کارمل قوای نظامی بفرستد. برخلاف سلطانعلی کشتمند کلیه نویسند گان ومحققان داخلی وخارجی به این باورهستند که مسکو تره کی را برانگیخت یا دقیقتردستورداد تا امین را از قدرت کناربزند وبا کارمل حکومت مشترک تشکیل بدهد. مولف " افغانستان در پنج قرن اخیر" می نویسد:« دربازگشت( از هاوانا) تره کی بابرژنف رئیس دولت شوروی درمسکو ملاقات ومذاکره کرد. تفصیل مذاکراتشان علی الرغم آزادی نسبی مطبوعات دراتحاد شوروی هنوزنشر نشده، اما آنچه درآنوقت درکابل جلب توجه کرد عکسی ازاین ملاقات بود که درجریده انقلاب ثورانتشار یافت وبرژنف را با گرومیکو وزیرخارجه شوروی وترجمان دریک سمت میز وتره کی را یکه وتنها به شکل وقیافت شخص متهم وزیراستنطاق درسمت دیگرنشان میداد. ازآنجا که دراین مسافرت شاه ولی وزیرخارجه نیزبا تره کی همراه بود، طبعاً این سوال دراذهان مطرح شد که چرا این عکس که واضحاً برای رئیس دولت توهین آمیزبود، بویژه برای انتشارانتخاب گردید. چنین حدس زده شدکه زمام داران شوروی می خواستند مطالبی را با تره کی درمیان بگذارند( یا به اودستوربدهند) که هیچ شخصی حتی وزیرخارجه اوازآن آگهی نیابد وحفیظ الله امین بادرک این نکته عکس مذکور را به غرض پائین آوردن مقام تره کی برای نشرانتخاب کرد. بعضی ها مدعی اند که دراین وقت ملاقاتی هم دربین تره کی وببرک کارمل بدستورمقامات شوروی صورت گرفت. حوادث بعدی نشان داد که خواه چنین ملاقاتی رخ داده وخواه نداده بود، درهرحال شورویها تره کی را به همکاری با ببرک ودوری امین وادارساختند. » ( 54 ) 
جنرال محمدنبی عظیمی عضوارشد جناح پرچم نیزازگفتگو وآشتی تره کی وکارمل درمسکو سخن میگوید:« نورمحمد تره کی بعد ازشرکت درکنفرانس هاوانا، درماسکو توقف کردوبا استقبال گرم برژنف وسایررهبران شوروی قرار گرفت. آنها درباره ابعاد وسپس منظرجنگ های سرتاسری ومزمن مجاهدین با دولت افغانستان صحبت کردند وبرژنف اورا متوجه خطری ساخت که دربازگشت ازطرف امین متوجه وی خواهد بود. گفته میشود که درهمین هنگام ببرک کارمل نیزدرشوروی بود ونورمحمد تره کی با وی ملاقات وآشتی نمود. » ( 55 )
نویسندگان ومحققین افغانستان شناس خارجی نیزازموجودیت کارمل درمذاکرات مسکو وبرنامه ی کنارزدن امین سخن می گویند. " انتنی هایمن"، " هنری برادشر"، و" جورج آرنی" ازنویسندگا ن افغانستان شناس غربی همه دراین مورد اتفاق نظر دارند. " آرنی" می نویسد: « رهبردرحال تبعید پرچم که ببرک کارمل نام داشت، هنگام آمدن تره کی ازهاوانا به مسکو، درهمانجا بود. برژنف واندری گرمیکو بین این دورهبر افغانی مذاکرات مخفی ئی را سازمان دادند. ازنظرمسکو آن مذاکرات یک پیروزی بزرگ بود. چه طی آن توافق بعمل آمد که وحدت حزب دمکراتیک خلق افغانستان باید اعاده گردد وکارمل بائیست جای امین را به حیث صدراعظم اشغال نموده ومقام دوم را درحزب اختیار کند. گرومیکو به تره کی مشوره داد تا امین را به تبعید دیپلوماتیک بفرستند. به خاطرتعقیب هدف درازمدت مسکو که درکابل یک حکومت ملی دمکراتیک برقرار شود، نصف وزیران کابینه باید شامل اشخاص خارج ازحزب میبود. بعد ازآنکه مذاکرات به پایان رسید تره کی به گروه محصلان افغانی که درمیدان هوایی با آنها ملاقات کرد گفت: " وقت آن است تا ازشر پشه یی خودرا نجات داد که خواب شبانهء حزب را ناراحت میسازد. » ( 56 )
نویسند گان روسی که بعد از فروپاشی شوروی درمورد افغانستان نوشته اند نیز برخلاف سلطانعلی کشتمند سخن میگویند. " ولادیمیر پلاستون" دکتور درعلوم تاریخ واستاد دراکادمی نظامی ارتش شوروی وآموزشگاه های عالی کی جی بی و " ولادیمیراندریانف" شرق شناس روسی که سالهای زیادی درافغانستان کارکرده، می نویسد: « دراواخر آگست وآغاز سپتمبر 1979 تره کی برای اشتراک دراجلاس سران دولتهای نامتعهد به هاوانا پرواز کرد. اودرراه بازگشت با کارمل درمسکو دیدارنمود. درروند گفت و شنودها، پیرامون برکناری امین وائتلاف خلقیها و" پرچمداران" سازش صورت گرفت. دراین دیدارتنی چند ازاعضای رهبری حزب کمونیست اتحادشوروی حضورداشتند. هنگامیکه شورویها مدارک تردید ناپذیری درباره ی رفتارهای جنایتکارانه ی امین دردسترس تره کی گذاشتنتد، اوبا تصمیم رها شدن ازشر" شاگردوفادار" رهسپارکابل شد. مگر اطلاعات درباره اهداف او پس ازنشستن هوا پیما به کابل ازطریق سید داود ترون به امین رسانیده شده بود . . .  . » ( 57 )
گروه دیگرازدانشمندان انیستیتوی تاریخ نظامی فدراسیون روسیه می نویسند: « نورمحمدتره کی زیرفشار پیوسته ی اتحاد شوروی حاضر گردید با گروه ببرک کارمل آشتی نماید وبا اشتراک پرچم حکومت ائتلافی تشکیل دهد. تصمیم گرفته شد امین ازصحنه سیاسی کنار زده شود مگر " انتونی آرنولد" می پندارد که نه آشتی میان شاخه ها درحزب دمکراتیک خلق، نه نابود ساختن امین اوضاع را نمی توانست ازریشه دگرگون سازد. به گفته او اتحادشوروی راه بیرون رفت ازماجرا را تنها درمداخله نظامی می دید . .  .  " آرنولد" می نگارد: به زودی اوضاع چنان ناپایدارگردید که نورمحمدتره کی ناگزیر گردید به خاطرکمک به اتحاد شوروی روآورد. درپایان دوره ی حکومت تره کی باردیگر کارمل به روی صحنه سیاست آمد. تره کی وکارمل درمسکو دیدارکردند. » ( 58 )
رهبران شوروی درمسکو ازغلبه ی امین به تره کی بسیارخشمگین وسرخورده شدند. اما ظاهراً با خون سردی درصدد تطبیق همان پلان قبلی سرنگون ساختن امین وایجاد حکومت مشترک تره کی وکارمل بودند. قتل تره کی تنها انتصاب کارمل را درپیش روی روسها قرارداد. اما این جابه جایی ونصب کارمل به جای امین چگونه صورت گرفت؟                                                             انجام نقش اصلی واساسی دراین مورد ازسوی کمیته مخفی پرچمیها به ادعای کشتمند فقط افسانه ای ساختگی وخنده دار است. وحتی درمیان رهبران واعضای بلند پایه ی پرچمی تنها اوازچنین افسانه ای سخن میگوید. هیچ نویسنده ومحقق داخلی وخارجی دیگروهیچ اسناد وشواهدی تاکنون ازایفای " نقش تعین کننده ای"کمیته مخفی پرچم وجناح پرچم درسقوط حفیظ الله امین حرف وحکایتی ندارد.
حفیظ الله امین بعد ازقتل تره کی بانگرانی باطنی اما با پررویی واطمینان ظاهری دادوفریادخودرا درشوروی دوستی بلندتروبیشترکرد. اوکه باتره کی درگذشته به تکرارازمسکو خواسته بود تا قوای محدود نظامی به افغانستان گسیل بدارد، بعد ازقتل تره کی وقبضه ی کامل قدرت حزبی ودولتی این تقاضا را باحرص و ولع به حد التماس بالا برد. امین ازورود قوای شوروی دومنظورداشت: جلب اعتماد خدشه دارشده ی مسکو. و مقابله با مقاومتهای روبه گسترش مجاهدین درکشور. آنگونه که یکی ازاعضای ارشد حزب دمکراتیک خلق دراین مورد می نویسد: « بعدازکشته شدن نورمحمدتره کی ، حفیظ الله امین که ازناحیه ی اختلافات شدید داخل حزبی وعدم اعتماد دوباره آنها تقاضای اعزام" قطعات محدود نظامی" را به افغانستان تجدید نمود واین تقاضا ازجانب کریملین با درنظرداشت اهداف خود روسها درقبال اعزام سپاهیان مذکورتائید گردید. یک تن ازهمرزمان حفیظ الله امین ومامورعالیرتبه زمان حاکمیت او که بعد ازسقوط وکشته شدن حفیظ الله امین توسط ارتش سرخ مدت ده سال را به عنوان همکاراو زندانی بود به نگارنده گفت:" باید به اساس این پیشنهاد ده هزارتن ازمنسوبان اردوی شوروی درمیدان هوایی افغانستان جابجا ودرمواقع لازم ازآنها استفاده میگردید. به همین سبب دربیانیه ها واسناد هردو جانب فورمولبندی " قطعات محدود نظامی اتحادشوروی" بکارمیرفت. » ( 59 )
هرچندمسکو تا آنوقت به تقاضای مکررتره کی وامین برای اعزام نیرو پاسخ عملی نداده بود وتنها با ارسال اسلحه وتجهیزات نظامی واعزام مشاورین نظامی به آنها درمسند قدرت یاری میرساند، اما تقاضای مصرانه ی امین این بار منطبق با راهبرد جدید رهبران کرملین جهت سرنگونی حاکمیت او محسوب می شد. آنها به خواست امین پاسخ مثبت وعملی دادند. مقدمات تجاوزارتش سرخ به افغانستان ازاواخر عقرب 1358 درشوروی آغاز شد. رفت وآمد هیئت های بلند پایه نظامی وامنیتی شوروی به کابل افزایش یافت. حفیظ الله امین که ظاهراً به تمام خواست های رفیقان شوروی خویش بدون چون وچرا لبیک میگفت با دلهرگی واظطراب باطنی درصدد تامین روابط با پاکستان ونزدیکی باگلبدین حکمتیار رهبرحزب اسلامی برآمد. درحالیکه او برای پختگی این اقدام خود به زمان طولانی نیازداشت. اما مسکو اجازه نمی داد تا چنین زمان مورد ضرورت دراختیار وی قراربگیرد. حفیظ ا لله امین درمدت کوتاه یکصد روزحاکمیت خود غرض جلب حمایت مردم وکاهش قیامهای مسلحانه به اقدامات بی ثمری وبی اثری متوسل شد. شعارمصئونیت، قانونیت وعدالت سرداد. لیست 12 هزارزندانی سربه نیست شده سیاسی را درنمای ساختمان وزارت داخله آویخت وجنایات قتل آنها را که خود وتره کی انجام داده بود به گردن تره کی انداخت.
ورود قطعات نظامی شوروی تا اواخر دسمبربه کابل آغاز شد. حفیظ الله امین که درتمام مصاحبه ها وبیانات ازدوستی بی شایبه ی شوروی وکمک های عظیم کشورشوراها سخن میگفت، دیگرهردو گوش خودرا به سمع وپذیرش هرتوصیه ودستورآنها آماده کرده بود. علی الرغم آنکه او نقشه وپلان مسکورا درتشکیل حکومت مشترک تره کی- کارمل باقتل تره کی گستاخانه برهم زده بود اما می پنداشت که روسها دربرابرعمل انجام شده قرارگرفته اند. درتصوروبرداشت اومسکو منافع واهدافی را درحاکمیت حزب دمکراتیک خلق جستجو میکرد وهرکسیکه دررهبری این حزب وحاکمیت میتوانست قراربگیرد با حرکت درجهت آن منافع واهداف،  تائید واعتمادشوروی رابدست می آورد. اوخودرا صادق تر ومتعهد تربه شوروی ها ومنافع شان درافغانستان می پنداشت. وبرای اثبات این تعهد وکسب اعتماد مسکو به تمام توصیه ها وخواست های مشاورین شوروی وهیئات مسکو گردن می نهاد. او به خواست مشاورین شوروی محل اقامت خودرا ازقصرریاست جمهوری درمرکز شهر به قصر دارلامان درحومه جنوب غربی شهر کابل انتقال داد. او روزششم جدی 1358 درقصر جدید میزبان جمعی ازوزرای خود ومشاورین شوروی بود. تا آن روز قطعات ارتش سرخ از راه هوا به کابل وبگرام رسیده بودند. امین این مهمانی را جهت آشتی با دستگیر پنجشیری عضو دفتر سیاسی حزب دمکراتیک خلق ترتیب داده بود. دستگیر پنجشیری ازخلقی های طرفدار تره کی که از ترس امین درمسکو به سرمیبرد به وساطت شورویها به کابل آورده شد. موصوف درجریان صرف غذا ضمن شوخ طبعی ومزاح به امین گفت:«  . . .   .  درمسکو به وی اطمینان داده اند که اتحاد شوروی درجنگ داخلی افغانستان کمک های عظیمی با دولت جمهوری دمکراتیک افغانستان خواهدنمود. امین درپاسخ به او با خرسندی گفت که قشون شوروی اکنون دراین جا است. من همیشه برای تان می گفتم که همسایه بزرگ ما هیچگاه روز بد مارا تنها نمی گذارند. اکنون همه چیزطورعالی پیش میرود من هرروز ازطریق تیلفون با رفیق گرومیکو ارتباط می گیرم وباهم درباره اینکه چطور برای جهانیان  کمک های نظامی  اتحاد شوروی  را در جنگ  داخلی افغانستان  توجیه نمائیم، صحبت می کنیم. »  ( 60 )
درپایان آن روزکه هنوزمهمانان،  خانه ی میزبان خودرا ترک نگفته بودند، قصر دارلامان مورد آتش باری قرارگرفت. وگروپ ویژه کی جی بی برای قتل امین بسوی قصرهجوم آوردند. حفیظ الله امین آن چنان شیفته ی شورویها گردیده بود وبه کمک های عظیم همسایه شمالی دل بسته وباورکرده بود که درزیر آتش باری شدید قوای شوروی با دستپاچگی واضطراب فریاد میکرد: « قوای دوست را بگویید!  قوای دوست( شوروی ها) را  را بگویید! تا کمک کنند.» ( 61 ) زیرااوفکر میکردکه آتشباری ازسوی مجاهدین است. حتی امین اطلاع جانداد قوماندان قصر را که آتش باری ازطرف روسها است نپذیرفت. خانم حفیظ الله امین بعداً  با صدای خودش درمصاحبه با رادیو بی بی سی اظهارداشت: « امین صاحب به جانداد قوماندان گارد گفت این طورمعلوم میشود که فیرازجانب روسها باشد اما امین صاحب گفت: نه! » ( 62 )
دررویداد قتل حفیظ الله امین وسرنگونی حاکمیت او درشامگاه ششم جدی 1358 اثر ونقشی از" کمیته مخفی پرچم " و درمجموع جناح پرچم وجود نداشت. حتی جنرال نبی عظیمی که نام او ازسوی سلطانعلی کشتمند درقطارافرادی مربوط به کمیته مخفی پرچمیها تذکرداده می شود از آن نقش حرفی در کتاب " اردو وسیاست درسه دهه اخیر" ندارد. و برعکس می نویسد: « عقیده بر آن است که جنرال پاپوتین همراه با سفیرکبیر تابیف، تحت نظرمارشال شوروی سکولوف معاون اول وزارت دفاع اتحاد شوروی، این پلان را ( قتل امین با خوراندن زهر) طرح کرده بودند. امین میبائیست بی سروصدا می مرد وقدرت به ببرک کارمل تعلق میگرفت. هجوم درقصر دارلامان باعث خون ریزی واحتمالاً تحریک اردوی افغانستان می گردید وممکن بود که طرفداران امین به مقاومت دست بزنند. ازطرف دیگر درحدود دوهزار نفرافراد گارد محافظ امین دراطراف قصرجابجا بودند ودارای تانکها و وسایط کافی برای دفاع از امین. اما تصادفاً مقدارزهر کم بود وکارگرنیفتاد امین میتوانست به هوش بیاید وهمه ی کارها خراب گردد. سپس به طورناگهانی وغیرمنتظره باید از بین میرفت. به کندکی وازکندک های فرقه دیسانت هجومی که درترکیب آن بیشتر افسران وکارکنان کی جی بی داخل بود وظیفه داده شد تا بالای قصرهجوم بیاورند وکار امین را یکسره کنند. مطابق پلان درهمان ساعت درتمام شهر کابل قطعات این فرقه به حرکت درآمدند ونقاط کلیدی شهررا بدست آوردند. این نقاط عبارت بودند از : رادیو، تلویزیون، مخابرات، ارگ، وزارت دفاع، داخله، چهارراهی های مهم، پل ها وغیره . . .    .   » ( 63 ) 
و"هنری برادشر" محقق غربی می نویسد: « انسان این گزارش کارمل را که فعالیت های برانداختن امین را درخفا تنظیم میکرد، میتواند با اعتماد کاملی نادیده بگیرد وبه آن اهمیتی قایل نشود ودرعوض باید با این موضوع که شورویها درکابل چه میکردند توجه کرد . . .  .  » ( 64 )
به هرحال، حفیظ الله امین توسط نظامیان مهاجم شوروی به قتل رسید وحکومت او توسط روسها سرنگون گردید. اما او هیچگاه قربانی راه استقلال وآزادی کشور ومردم نبود. او با آزار وکشتار مردم افغانستان وبا ارتکاب جنایات هولناک وننگین دروطن پای تجاوز قوای اشغالگر شوروی را برای حفظ وتحکیم حاکمیت خود وحزب دمکراتیک خلق به افغانستان کشانید. او چنان از وطن، مردم واستقلال بیگانه وبه آن حد به روسها دل بسته بود که درآخرین دقایق زندگی خود نیز روسها را که درحال قتل او بودند، به کمک خواست وحتی حرف قوماندان گارد خویشرا نپذیرفت که فیراز جانب روسها است. 

 گفتارمتضادباتحلیل متناقض
سلطانعلی کشتمند درفصلهای هفتم، هشتم ، نهم ودهم که آخرین مباحث جلد دوم " یادداشتهای سیاسی ورویداهای تاریخی" راتشکیل میدهد، با تضاد وتناقض دربیان وتحلیل مطالب می پردازد. اودرفصل هفتم به بیان خاطرات خود اززندان برمیگردد. واین بارازدیداروگفتگو با محمدطاهر بدخشی سخن میزند. اوبدخشی رادربررسی این گفتگوها می ستاید ودرصفحه 569، موصوف را " شخصیت کمیاب سیاسی واجتماعی، مبارزودانشمند، پژوهشگر، ادبیات شناس وازلحاظ شخصیت انسانی خویش عمیقاً با فرهنگ ومهربان" می خواند. ودرصفحه 572 اورا یکی ازچهره های استثنایی درشهامت وشجاعت میداند. درحالیکه دربخش دوم جلداول" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" وقتی از تشکیل وتکامل حزب دمکراتیک خلق سخن میزند ازمحمدطاهر بدخشی شخصیتی با چهره ی دوگانه وموقف متضاد تصویرمی کشد. آنگونه که در صفحه 143 می نویسد:« محمدطاهر بدخشی به رغم اینکه فارسی زبان وتاجیک بود، ولی ازروی مصلحت، مناسبات خوب با هردو جانب را رعایت میکرد وآرزومند بود که اتحاد میان پیروان هردوجناح حفظ گردد. اوازلحاظ سیاسی پیوسته مؤید نظریات کارمل بود، ولی دررسمیات، موقف تره کی را تائید وازوی جانبداری میکرد. او حین معرفی هردو تن درآغاز کنگره مؤسسس، چنین موضعگیری را متبارزساخت.»
گفتاروتحلیل متناقض مولف" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی"دراین فصل ازصحبت درمورد محمدطاهر بدخشی آغازمی شود وبه همین گونه تا پایان فصل هشتم درموارد مختلف ادامه میابد. با توجه به تصوریکه ازشخصیت محمدطاهر بدخشی درآخرین بخش ششم جلددوم می کشد، ارزیابی ونظریات اوازبدخشی دربخش دوم جلد اول برای خواننده موجه ودرست جلوه نمی کند. چون نمی توان پذیرفت که بدخشی درابرازنظروموقف خود درکنگره مؤسس حزب دمکراتیک خلق سیاست وروش دوگانه ومتضاد را درپیش گرفته باشد. درموضع گیریهای غیر رسمی با کارمل سربجنباند ونظریات اورا درست وبرحق تلقی کند اما درموضع گیری های رسمی به جانبداری ازنورمحمدتره کی سخن بزند وازاوحمایت بعمل بیاورد.  سلطانعلی کشتمند بعداً جدایی بدخشی را ازحزب دمکراتیک خلق به اختلافات موصوف با حفیظ الله امین ارتباط میدهد. واین نیزگفته قبلی اورا که بدخشی" دررسمیات، موقف تره کی را تائید وازوی جانبداری میکرد" نقض میکند. چون آنطوریکه خود بارها در" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" متذکرمیشود، حفیظ الله امین درتمام مراحل فعالیت حزب دمکراتیک خلق مورد حمایت نورمحمدتره کی قرار داشت. وحمایت تره کی ازامین موقف بلا تغیروهمیشگی رهبرجناح خلق بود. وبدین ترتیب اگر این امرمورد توجه قراربگیرد که بدخشی دراثراختلاف با امین ازحزب دمکراتیک خلق کناررفت، عدم تائید بدخشی ازنظریات وموقف تره کی حداقل ازبخشی آن نظریات وموقف را به اثبات میرساند. .ادعای قبلی مؤلف " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" از تائید وموقف تره کی دررسمیات" توسط محمدطاهر بدخشی مورد تردید وتکذیب  قرارمی گیرد. افزون برآن، مولف، محمدطاهر بدخشی را با انشعاب ازحزب دمکراتیک خلق بنیانگذارسازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان ( سازا ) معرفی میکند که بیانگر سطح نگری وبررسی غیردقیق ونادرست او ازیک رویداد سیاسی است. درحالیکه هواداران بدخشی واعضای " سازا " دراظهارات ویادداشتهای خود خاطرنشان میسازند که موصوف بدون پیوستن به سازمان وجریان دیگرسیاسی وبدون تأسیس سازمان جدیدی درحال انتظار قرارگرفت، جریان خود وهمفکرانش را " محفل انتظار" خواند. هرچند که با طرح موضوع نابرابری وستم ملی درجامعه، به جریان" ستم ملی" و" ستمی ها" معروف شدند. همفکران وهواداران محمدطاهر بدخشی بعد ازقتل او نام " سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان"(سازا) را به خود گذاشتند ودر دوره ی تجاوزنظامی قوای شوروی وحکومت کارمل درهمکاری با آنها قرارگرفتند. نه آ نکه طاهربدخشی درحیات خود سازمانی را بنام "  سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان" ( سازا ) ایجاد کرده باشد.
سلطانعلی کشتمند سطحی نگری وتناقض گویی خودرا درفصل هشتم ادامه میدهد. اوبدون توجه به ثقم وصحت این ادعای خود که جهاد ومقاومت درواکنش به ورود قوای شوروی آغاز نیافت، بعد از یک مقدمه چینی با تأکید درصفحه 574 می نویسد:« بنا براین، این ادعا ها که گویا به ورود قوای نظامی شوروی وبه اصطلاح"اشغال" افغانستان بوسیله آنکشور" جهاد" و"مقاومت" آغاز گردیده باشد، قطعاً حقیقت ندارد . . .   . »    اما او توضیح نمیدهد که این ادعا را درکدام منبع ومرجعی دریافته است. درحالیکه اصلاً چنین ادعایی نه ازسوی مجموع احزاب وسازمانهای مجاهدین ونه ازسوی هیچ نویسنده وتحلیلگر داخلی وخارجی وکدام منبع دیگرصورت نگرفته است که مقاومت وجهاد با آمدن قوای شوروی آغاز گردید. بلکه همه گفته اند ودرتمام منابع ومراجعی که ازشکل گیری مقاومت وجهاد درافغانستان سخن رفته است، تذکرمیابدکه اشغال شوروی موجب گسترش وتشدید مقاومت وجهاد شد. مقاومت وجهادیکه ازقبل دردوره ی تره کی وامین آغاز یافته بود. البته تذکروتاکید به این ادعا ازسوی سلطانعلی کشتمند که جهاد ومقاومت باورود قوای شوروی آغازنیافت به منظورآن است تا تجاوزنظامی شوروی واشغال افغانستان وحاکمیت جناح پرچم را درپیامد این تجاوز، عامل اصلی گسترش جهاد ومقاومت معرفی نکند. آنگونه که بعداً ازاین ادعا با نقل قول هایی از یک خبرنگار پاکستانی بنام راجاانورو تذکرتأمین ارتباط چین وایالات متحده امریکا با احزاب مجاهدین درپاکستان تلاش میکند تا گسترش وتشدید جهاد ومقاومت را نه درتجاوزواشغال شوروی بل دردخالت پاکستان، امریکا وچین به اثبات برساند. واودراین نقل قول ازژورنالیست پاکستانی به درستی و صحت گفته های وی توجه واعتنایی ندارد، درحالیکه با یک دید ژرف ومنطقی وتوجه به حقایق نهفته دررویداد مورد بحث به آسانی میتوان کذب ومبالغه نوشته وادعای ژورنالیست مذکور را دریافت. مؤلف درصفحه 575  به نقل قول ازراجاانورمی نویسد:« تاسال 1978 در پاکستان 8 اردوگاه تربیت ایجاد شده بود که درآنها استخبارات نظامی آن کشورمهاجرین ساده افغانی را به جنگجویان چریکی برمیگردانند. برطبق منابع غربی ازجمله افراد تربیت شده دراین اردوگاه ها ومسلح با اسلحه چینایی متشکل از 5000( پنجهزار) تن جنگجو درتحت رهبری حزب اسلامی به ولایت کنرها وارد شدند وبه اسعدآباد مرکزآن ولایت حمله بردند وسپس لوای کوهی اسمار را به تصرف خویش درآوردند. قوماندان لوا بنام عبدالروف به مجاهدین پیوست.. .  . »
ادعای را جاانورازجمله پنج هزارجنگجو تحت رهبری حزب اسلامی که مورد استناد سلطانعلی کشتمند قرارمیگیرد یک ادعای غیر منطقی ودورازواقعیت است:
نخست اینکه، ازلحاظ نظامی نه حزب اسلامی ونه احزاب دیگرمجاهدین حتی درطول دوران جنگ ومقاومت شان علیه قوای شوروی وحکومت حزب دمکراتیک خلق قادرنبودندکه پنج هزارنیروی جنگجو برای تصرف مرکز یک ولایت یا ولسوالی ویا محل استقرار یک قطعه نظامی به حالت تعرض وهجوم آماده،  سوق واداره کنند. البته شورشها وقیام های مردم بصورت ایلجاری مانند قیام مردم هرات درحوت 1357 وبرخی مناطق دیگرکه هزاران نفربه مراکزرژیم هجوم بردند، موضوع جداگانه ای است که به سوق واداره ی نظامی احزاب اسلامی ارتباطی نداشت. وهمچنان درمیان احزاب اسلامی وفرماندهان جهاد ومقاومت، احمد شاه مسعود یک استثناء بود که از لحاظ نظامی نیروهای خودرا با گذشت هرسال ازجهاد ومقاومت منظم ترومتشکل ترساخت ودراواخر دهه ی هشتاد دسته های منظم چند هزارنفری را بوجود آورد که می توانست درحملات تعرضی برای تسخیر پایگاه های دولتی ازچند صد تا چند هزارتن نیرورا آماده نماید.
ثانیاً، حقایق نهفته درحادثه ی سقوط لوای کوهی اسمار به قوماندانی عبدالروف برخلاف ادعای " راجا انور" است. لوای کوهی اسمار آنگونه که سلطانعلی کشتمند ازقول راجاانورمی نویسد با حمله ی پنج هزارجنگجوی تربیت شده دراردوگاه های پاکستانی تحت رهبری حزب اسلامی سقوط نکرد. ودرسقوط این لوا هیچگونه حمله ای درکار نبود بلکه لوای مذکوربدون حمله ی احزاب مجاهدین توسط عبدالروف صافی قوماندان لوا ازتسلط رژیم کشیده شد. میرمحمدصدیق فرهنگ دراین مورد می نویسد:« عبدالروف احمد صافی قوماندان نظامی اسمارکه قلباً ازمخالفان رژیم بود، براثربی خبری دولت ازافکار ونظریاتش دراوایل سال 1979 به قوماندانی لوای اسمارمقررشد. قلعه اسماردربخش بالایی دره کنردارای موقعیت خاص سوق ا لجیشی میباشد وبنا براین دولت خلقی یک لواعسکری را با اسلحه ومهمات کافی درآنجا تعبیه کرده بود. عبدالروف تصمیم گرفت این لوا را درخدمت جهاد وآزادی کشورقرار داده، توسط آن به جلال آباد وبعد به کمک دوستانی که درآنجا داشت به کابل حمله برد. برای این منظوردر22 اکتوبر 1979 صاحب منصبان خلقی لوا را با اسلحه ومهماتش بداخل دره شیگل انتقال داد تا ازشر بمباران رژیم محفوظ ماند.» ( 65 )
دگروال عبدالروف صافی قوماندان لوای کوهی اسماردرمصاحبه ای حادثه سقوط لوا را درسال 1978 اینگونه توضیح می کند:«  وقتی کودتای ثور 1357 صورت گرفت، این پیش من واضح نبود که کودتا را چه قسم مردم هایی براه انداختن. صاحب منصب های مسلمان دربین خود منسجم نبودند. من سعی ورزیدم تا یک مدتی که درهمین دولت باقی میمانم ارتباطات را با صاحب منصبان مسلمان وعساکرمسلمان تأمین کنم. درآن وقت مجاهدین غیرازتفنگ های دهن پر وتفنگ های چقمقی واکثراً باوسایل ابتدایی ومحلی برعلیه حکومت قیام نموده بودن. همین بود که بهترین شرایط برای من مهیا شد. بتاریخ 30 اسد سال 1358 برعلیه حکومت کمونیستی من قیام کردم. درهمین وقت ارتباط بیسیم ما بادولت نورمال دوام داشت. به خاطریکه دولت طیاره داره ومساحه لوای 30 محدود بود میتوانست که یک طیاره لوای 30 را بمباران کند وتمام مهمات وعساکرما ازبین برود. تقریباً چهارروزحکومت وقت ازمن خبرنداشت که این برعلیه ما قیام کرده است. مادر15 کیلومتری ساحه شیگل قرارگرفتیم وپلان تعرض را بالای شیگل جورنمودم. درهمین وقت یکنفر امیرحزب اسلامی بنام مولوی محمدحسین بامن ارتباط گرفت وگفت که تو وقتی می خواهی بالای چغ السرای حمله میکنی باید اول بفهمی که دراین جا تنظیم های مجاهدین است. هرکدام تنظیم هارا یک نام ماند وتنها تنظیم خودرا گفت که اسلامی است. دراین وقت 2500 نفر ازپرسونل نظامی لوا موجود بود. به تعداد پنج تاشش هزارمیل سلاح خفیف داشتیم. دوصدو پنجاه میل راکت سرشانه ای، چهل میل زیکویک، 27 میل راکت وسط عرابه دار، 6 میل توپ پطریه 76 ، 9 میل هاوان غرنی، و45 میل هاوان وسط  درلوا موجودبود. مهمات آن ازهرنوع سلاح بالاترازیک لک بود وسلاح خفیف بالاتر ازپنج لک بود. بااین سلاح ومهمات، من میتوانستم دوسال بادولت بجنگم. مولوی حسین را قانع نتوانستم بسازم که به مرکزکنرحمله کنم. اواول گفت باید سلاح ومهمات را برای حزب اسلامی تسلیم کن. بااو به هیچ صورتی به موافقه نرسیدم ازحمله به چغ السرای صرف نظر کردم. یک قسمت سلاح ومهمات را به مجاهدین ولایات دیگرچون بدخشان، پنجشیرکمک کردم ویک قسمت دیگرآنرا مجاهدین ومردم کنرگرفتند . . .   . » ( 66 ) 
دراین تردیدی نیست که پاکستان ، امریکا، چین وکشورهای مخالف کمونیزم وتوسعه طلبی روسها درجهت منافع خود به جهاد ومقاومت افغانستان کمک های هنگفت مالی ونظامی فراهم کردندواین بخشی ازواقعیت درجنگ وکشمکش خونین افغانستان طی دهه هشتاد محسوب می شود. اما بخشی دیگرآن نهفته درتجاوزنظامی شوروی، حاکمیت حزب دمکراتیک خلق وعملکرد غم انگیزوخونین آن حزب دربرابراقشار وگروههای مختلف سیاسی واجتماعی بود که سلطانعلی کشتمند نمی تواند ازپشت عینک کهنه، وزنگ زده ای حزبی خود آنرا ببیند. وگاهی اگر به ندرت ازنقش حزب دمکراتیک خلق درجنگ ووقایع خونین دوران حاکمیت آن حزب سخن میزند، این نقش را تنها درحاکمیت جناح خلق برهبری تره کی وحفیظ الله امین محدود میسازد ومسئولیت همه فجایع را به گردان آنها می اندازد. آنگونه که در صفحه 574 درشروع فصل هشتم می نویسد:« اوضاع افغانستان پس ازغضب کامل قدرت بوسیله حفیظ الله امین بتاریخ 16 سپتمبر 1979 به پیمانه زیادی آشفته تروبغرنج ترازگذشته ها شده بود. جنگ داخلی درنتیجه سیاست های ضدمردمی " واصلاحات ازبالا" به شکل مقاومت مسلحانه ازنخستین ماههای 1978 آغاز گردیده ودرسال 1979 شدت یافته بود. »
اما اگرازمنظرانگیزه ها وعوامل داخلی جنگ به شورش ها ومقاومتهای مردمی علیه رژیم تره کی وامین نگاه کنیم قبل ازهمه به بی باوری وبی اعتمادی مردم دربرابررژیم وحاکمان حزبی برمیخوریم که آنها را بیگانه ومخالف اعتقادات وفرهنگ دینی وملی خود می دیدند ومی یافتند. درک وبرداشت مردم درنتیجه عملکرد رژیم باصدورفرمان وشیوه تطبیق آن این بود که آنها را وابسته به روسها ومروج عقاید کمونیستی حاکم درشوروی می پنداشتند. وازاین ترس ونگرانی داشتند که روزی روسها، افغانستان را مانند بخارا، ثمرقند وهمه مناطق مسلمان نشین آسیای میانه وماورای قفقازدراشغال خود درآورند وآنچه را که درمورد دین، زبان وفرهنگ آنها انجام دادند درمورد افغانستان نیزانجام بدهند. اما حاکمیت ببرک کارمل وجناح پرچم با تجاوز نظامی شوروی به افغانستان، آن ترس ونگرانی مردم را به یک واقعیت تلخ وعملی مبدل کردند. واین جابود که ذهنیت وانگیزه جهاد وقیام مسلحانه سرتاسری گردید. ودراین جااست که مسئولیت جناح پرچم درگسترش وتشدید جنگ افغانستان دردهه هشتاد وهمه آثاروپیامد آن مشخص وروشن میشود. سلطانعلی کشتمند که نمی تواند حقیقت گسترش وتشدید جهاد ومقاومت را بعد ازتجاوزنظامی شوروی بپوشاند، درفصل نهم تلاش می کند تا باتاکید به دعوت قوای شوروی ازسوی حفیظ الله امین ورهبران جناح خلق مسئولیت تشدید وگسترش جنگ را هم از شانه پرچمیها وهم ازشانه روسها بردارد. اودرصفحه 577 می نویسد:« اسناد منتشره سری ازآرشیف های کمیته مرکزی حزب کمونیست ودولت اتحادشوروی درسالهای اخیرکه قسماً آثاربرخی ازپژوهش گران بازتاب یافته است، نمایانگر این حقیقت است که رهبران رژیم خلقی به ویژه امین به کرات ورود قوای شوروی را به افغانستان پیشنهاد وتقاضا نموده بود. »  اما بعداً باتوضیح کنفرانس مطبوعاتی سید محمدگلابزوی وزیرداخله درحکومت کارمل که ازکودتای مشترک گلب الدین حکمتیار وحفیظ الله امین سخن میگوید وعامل اصلی قتل وسرنگونی امین را کودتای مذکورمی خواند ودرصفحه 580 می نویسد:« اینکه چرا عاجلاً بتاریخ 27 دسمبر 1979 دراثرعملیات مشترک کمیته مخفی پرچمیها، خلقی های ضد امین وقوای شوروی، امین ازاریکه قدرت برانداخته شد، توضیح روشن آن اطلاعات مؤثق فوق بود، درغیرآن سه بار دیگرقبلاً به تاریخ 14 اکتوبر، 27 نومبر واول دسمبر 1979 پلان اقدام برای برانداختن رژیم امین ازسوی کمیته مخفی پرچمیها تنظیم گردیده ودرحلقات معین مخفی بگونه سری اطلاع داده شده بود. . . »
دراین جانویسنده کتاب" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" افزون برآنکه افسانه ی عملیات کمیته مخفی پرچمیها را درسرنگونی امین ازاریکه ی قدرت مجدداً مطرح می کند، از سه باراقدام کمیته مذبوربرای برانداختن رژیم امین سخن میزند. او باردیگر به یک تناقض گویی آشکار می پردازد که بحث وبررسی قبلی اورا درمورد کارکمیته مخفی پرچمیها، خود مورد تکذیب قرارمیدهد. درحالیکه او قبلاً درفصل هشتم بخش چهارم که خودرا بنیانگذار کمیته پرچمیها درمقابله با جناح حاکم خلق معرفی می کند وبعد ازدستگیری او این کمیته توسط ظهوررزمجورهبری میگردد، مینویسد:« شایان یادآوری است که هدف ما از رهبری پرچمی ها مطلقاً سازماندهی بمنظورزنده نگهداشتن روان حزبی وانقلابی ایشان، جلوگیری ازتشتت فکری وپراگندگی سازمان آنان وآمادگی ایشان برای دوام مبارزه اصولی وعادلانه بود. زیرا پرچمیها، پس ازعزیمت اعضای رهبری به خارج وتحمل فشارهای توانفرسای رژیم، مشاهده عهدشکنیها، تکتازیها، زورگوییها، بی اصولی ها، خودخواهی ها، جاه طلبی ها، بیرحمیها ودرمجموع تمام اعمال ناصواب وخشونتبارسردمداران رژیم، بعضاً احساس سرشکستگی وناامیدی میکردند.
درچنین اوضاع واحوالی، ضرورت مبرم بود تا رفقا ازاین وضع رهایی یابند وروح رزمجویانه انقلابی خویشراحفظ نمایند. اصلاً درشرایط متذکره وظیفه دیگری از قبیل برانداختن فوری رژیم، دست زدن به ماجراهای نظامیگرانه وغیره نه مطرح بود ونه امکان پذیر. »
سلطانعلی کشتمند باوجود آنکه اسناد زیادی را مبنی بردرخواست حفیظ الله امین ازمسکو به اعزام قوای نظامی نقل می کند اما درصفحه 592 ناگزیر می شود تا ازبرابر توافق ببرک کارمل قبل از تجاوز پرده بردارد واز تجدید درخواست او بعد ازتجاوزسخن بگوید. تا اندکی ازتمرکزذهن هرخواننده ای به این پرسش بکاهد که آیا حفیظ الله امین برای قتل خود قوای نظامی شوروی را دعوت کرده بود؟ اودرمورد توافق کارمل به ورود قوای شوروی قبل ازتجاوزواشغال درصفحه 592 می نویسد:« ورود قطعات نظامی شوروی به دعوت واجازه امین به این معنی نیست که ببرک کارمل ورهبری پرچمی ها درخارج وگروهی ازرهبران خلقی ضد رژیم امین ازاین امربی اطلاع بوده باشند. درشرایط سرنوشت سازیکه مسئاله بود یانبود مجموع روشنفکران ومخالفان رژیم وبویژه جان ده ها هزار تن ازپرچمی های دیگر وبخش بزرگی ازخلقی ها مطرح بود، درشرایطی که اشغال کشوربوسیله نیروهای عقبگرای وابسته به محافل نظامی پاکستان مسئاله روزبود، ابرازتوافق، رضایت وتجدید دعوت برای ورود قوای شوروی به افغانستان ازجانب ایشان نیزیک امرطبیعی شمرده می شد.»
سلطانعلی کشتمند توافق ببرک کارمل را به ورود قوای شوروی یک امرطبیعی می شمارد. بالفرض اگرتوافق کارمل بنا بردلایل فوق الذکر وی،  طبیعی وموجه محسوب شود، موصوف به این پرسش پاسخی ارائه نمی کند که ببرک کارمل بمثابه یکطرف توافق دارای چه سمت رسمی بود؟ اواین صلاحیت توافق به ورود قوای شوروی را ازکجا دریافته بود؟ وخوددرکجا به سرمیبرد؟ مسلماً وقتی ازتوافق کارمل منحیث یکطرف موافقه دراعزام قوای شوروی به افغانستان قبل ازورود یا تجاوز قوای مذکورصحبت میشود، طرف دیگرموافقه دولت شوروی میباشد. اما کارمل دراین توافق با یک دولت مقتدریکه یکی ازدوابر قدرت نظامی وسیاسی جهان است، فردیست فراری، درتبعید وبیرون ازافغانستان که تحت پیگرد وتعقیب دولت رسمی وحاکم قراردارد. واین دقیقاً تکرارهمان رویداد گذشته تاریخی به حساب میرود که شاه شجاع  پسرتیمورشاه صدوزایی درسال 1838 منحیث یک فرد فراری دربیرون ازافغانستانن معاهده ی لاهور را با انگلیس ها و" رنجیت سنگ" امضاء کرد.
درحالیکه انگلیسها به شاه شجاع این ارزش راقایل شدند تا امضاء وتعهد اورا درپای معاهده وتوافق نامه ای که هرچند خفت بار وننگین بگیرند وآنرا ثبت اسناد رسمی وتاریخی بسازند.  اما روسها چنین ارزش واحترامی را برای کارمل نگذاشتند. چون درسرسپردگی واطاعت بلاقید وشرط وی ازمسکو شک وتردیدی نداشتند. آنگونه که بعد ازتجاوز نظامی واشغال افغانستان اندروپوف رئیس کی جی بی وسپس زمامدار شوروی به سرمشاورنظامی شوروی درافغانستان میگوید:« میدانم که کارمل یک چهره ی نفرت انگیز است اما به دستورما خوب گوش فرامیدهد، ازاو حمایت کن. » ( 67 )
یکی ازتناقض گویی مضحک این است که وقتی مولف" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" از " توافق، رضایت وتجدید دعوت کارمل" به ورود قوای شوروی سخن میزند، بحث وبررسی بعدی او ازارائه اسناد دعوت حفیظ الله امین به ارائه اسناد واستدلال در موجه بودن وقانونی بودن این دعوت تغیرمسیر میابد. اونخست توافقنامه ی رسمی دسمبر سال 1978 میان هیئت دولتی افغانستان به ریاست تره کی وامین را باهیئت دولتی شوروی متذکرمی شود، وآنرا مبنای رسمی وقانونی بودن دعوت ازقوای نظامی شوروی تلقی می کند. وثانیاً به نقل بخش هایی ازمصاحبه ی " برژنف" باروزنامه ی" پرودا" درصفحه 596 می پردازد که درقسمتی ازآن زمامدارشوروی دلیل اشغال افغانستان را اینگونه توضیح میکند:« بطور دیگرعمل کردن بمعنی آن میبود که افغانستان برای پارچه پارچه شدن بدست امپریالیزم گذاشته می شد وبه نیروهای تجاوزکار اجازه داده می شد تا چیزی را دراین جا تکرارکنند که مثلاً درچیلی بعمل آوردند که درآنجا آزادی مردم درخون غرق ساخته شد.»
سلطانعلی کشتمند بانقل اظهارات برژنف شاید میخواهد به خواننده ی کتاب خود بگوید که قوای شوروی برای آن وارد افغانستان شد تااز" غرق شدن آزادی مردم درخون" جلوگیری کند. اودرآخرین فصل جلد دوم ازخاطرات سه ماهه اخیر درزندان پلچرخی می نویسد. فیصله ی اعدام وی درهمین دوره که حاکمیت را حفیظ الله امین درانحصار خوددارد به بیست سال حبس تقلیل میابد. همچنان او سامع زجه ها وناله های زن وبرادرزاده تره کی وحبس هواداران تره کی است که به  بی باوری به آن نگاه می کند. ودرآخرین شب زندان ازتهاجم قوای شوروی به زندان پلچرخی سخن میزند، ازمشاهده ی سربازان شوروی وتبریکات متقابل با رفیقان پرچمی که درزندان به سرمیبردند. او قبل ازآنکه توسط رفقای پرچمی خویش ازاتاقیکه دروازه اش قفل شده است بیرون کشیده شود، بیاد رفت وآمد هواپیماهای غول پیکرنظامی می افتد وازتصورکمک نظامی شوروی به حفیظ الله امین احساس تأثروغم میکند. آنگونه که می نویسد:« ماحدس میزدیم که آنهمه طیارات شاید مواد کمکی وتجهیزات نظامی برای رژیم امین باخود می آوردند. باید اذعان کرد که غم بزرگی بر دل ما می نشست وباخود می گفتیم که ببینید، چگونه شورویهای ظالم(!) باارسال چنان کمک های عظیم، کماکان ازچنان رژیمی حمایت مینماید. »
اما حالا که می بیند آن حدس ها درست نبوده وشورویها کارمل وپرچم را دراریکه ی قدرت وحاکمیت نصب کرده اند باخاطرآرام زندان پلچرخی را ترک می گوید. و سرراست به کلوپ عسکری محل تجمع رهبران حزبی میرود. ودیگر هیچگاه حتی شاید دردلش هم تصوری ازظلم وبیداد شورویها ننشسته باشد. آنگونه که درادامه ی خاطرات خود طی دهه ی هشتاد سخنی ازظلم شورویها ندارد.

دهه ی هشتاد؛ تجاوزنظامی وبی ثباتی سیاسی
مولف" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" جلد سوم را به بحث وبررسی حوادث ورویدادهای دهه هشتاد اختصاص میدهد. اوتنها خاطرات وچشم دید های خودرا ازآن رویدادها بیان نمی کند، بلکه مانند بسیاری ازمباحث پیشین به تحلیل وارزیابی آن رویدادها می پردازد. او این باردراین تحلیل وارزیابی بیشترازگذشته به وقایع وحوادث ازعقب عینک حزبی خود، می بیند. موصوف درپشت این عینک به همه چیز باهمان چشم وازهمان زاویه ای نگاه می کند که دردهه هشتاد، حزب کمونیست حاکم درمسکو وحزب حاکم دمکراتیک خلق درکابل نگاه میکرد. وی علی الرغم آنکه کتاب را نه دردهه ی هشتاد بلکه دو دهه بعد، درآغاز دهه ی اول قرن بیست ویکم می نویسد، اما هیچگاه حوادث ورویدادهای این دو دهه را موردتوجه قرارنمی دهد. اوهنوزتجاوز نظامی شوروی واشغال افغانستان را توسط ارتش سرخ مرحله ی نوین قیام اپریل می خواند. وهنوزهمان باورگذشته ی حاکمان وقت درمسکووکابل را تکرارمیکند که غربی ها به غلط مرحله ی نوین را اشغال افغانستان بوسیله اتحادشوروی خواندند. وی درنخستین مبحث دعنوانی" بجای پیشگفتار" می نویسد:« مرحله نوین پس ازقیام اپریل ازآخرین روزهای سال 1979 ونخستین روزهای سال 1980 آغاز یافت. تاریخ این تحول را غربی ها" اشغال" افغانستان بوسیله اتحادشوروی" و" کودتای کرسمس" وچیزهای دیگرنام گذاشتند. دولت ها ورسانه های گروهی دست راستی غرب چنان سروصدا هایی به راه انداختند که گوش فلک را کرمیکرد. چنان سیل عظیم تبلیغات وافتراآت علیه دولت جدید افغانستان وتحولی که به وقوع پیوسته بود، درجریان افتاد که بنیاد هرگونه اندیشه ای را حتی برای دریافت حقایق درباره علل رویدادهای نوین پدید آمده ازریشه برمی کند. یک شبه کشورگمنام، عقب مانده وبسیارفقیر، " بزرگ" ساخته شد وکلمه افغانستان " مشهور" جهان گردید. چنان تبلیغات وسیع بودکه حتی نام بسیاری ازمناطق وقریه های گمنام آن با حروف وعناوین درشت درصفحات روزنامه ها وبرروی پرده های تلویزیونها ظاهرشد واز ورای امواج رادیوها پخش گردید . . .    .
بدین سان یک جنگ تبلیغاتی وروانی تمام عیارباگسترده ی تقریباً جهانی درضدیت با افغانستان آن زمان درجریان بود . . .   . »
سلطانعلی کشتمند که جلدسوم را درمورد حوادث دهه هشتاد با مطالب بالا آغازمیکند درواقع دونکته ی مهم را میخواهد به خواننده بگوید: نخست آنکه اورویداد آخرین روزهای سال 1979 واولین ایام سال 1980 را که درتجاوز نظامی شوروی به کشورافغانشتان منعکس ومشخص میشود، مرحله نوین قیام اپریل مینامد. وثانیاً، اشغال افغانستان بوسیله اتحادشوروی را تبلیغات غربی ودرواقع یک موضوع غیرواقعی ونادرست تلقی می کند. اما اوبرای تثبیت وصحت هردوادعا ومطلب خود جزسخن گفتن ازتبلیغات غرب، دیگراستدلال وشواهدی ندارد. درحالیکه اگرنگوییم تجاوزنظامی قوای شوروی، ورود قوای شوروی برمبنای تبلیغات غرب اشغال افغانستان نبود، پس آنرا چه میتوان گفت وبه آن چه نامی رامیتوان گذاشت؟ برای مولف شاید نام درست و واقعی" مرحله ی نوین قیام اپریل" است که ببرک کارمل نیز
آنرا ازرادیوی تاشکند درشامگاه ششم جدی 1358" مرحله ی نوین وتکاملی انقلاب ثور" خواند. اما چگونه میتوان ازلحاظ منطقی، عقلایی وعلمی بین ورود وهجوم قوای نظامی خارجی ومرحله نوین درداخل حاکمیت ونظام سیاسی یک کشورارتباط برقرارکرد؟ اگر عامل ومحرک تغیرحاکمیت درکابل ازحفیظ الله امین وجناح خلق به ببرک کارمل وجناح پرچم، هجوم قوای نظامی شوروی باشد که است پس آنرا نمیتوان مرحله ی نوین درداخل حاکمیت سیاسی خواند. وقتی ازقیام نظامی اپریل سخن زده می شود مسلماً همان کودتای نظامی حزب دمکراتیک خلق درثور 1357 است که به سرنگونی حکومت محمدداود وتشکیل حکومت حزب مذکورانجامید. وزمانیکه ازمرحله ی نوین درقیام نظامی اپریل نام برده می شود، اصولاً چنین مرحله ای باید توسط عمل سیاسی ویانظامی حزب مذکوربمیان بیاید. وهرگاه تغیروتحولی درحاکمیت آن حزب از سوی قوای خارجی صورت بگیرد، دیگرآنرا نمیتوان بصورت طبیعی ومنطقی مرحله نوین درقیام نظامی اپریل خواند. بنا براین نامی را که مؤلف" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" به تجاوزنظامی شوروی میدهد وآنرا مرحله نوین پس ازقیام اپریل می خواند هیچگونه مبنای واقعی، منطقی وعلمی ندارد. ازاین گذشته افراد نظامی وسیاسی روسها که دردوره ی تجاوز نظامی شوروی سهم داشتند ودرافغانستان جنگیدند، هیچگاه یورش قوای شوروی را مرحله ی قیام نظامی اپریل نخواندند. درحالیکه محرک وگرداننده ی اصلی این تغیروتعویض درحاکمیت حزب دمکراتیک خلق یا به قول کشتمند" مرحله نوین قیام نظامی اپریل" آنها بودند. اما جنرالان وسیاستمداران روسی که بعداز سقوط نظام توتالیترکمونیزم وانهدام امپراطوری شوروی درمورد حوادث دهه هشتاد افغانستان سخن گفتند، لشکر کشی شوروی را اشتباه، عمل نابخرادانه وغیرقانونی خواندند. جنرال الکساندرلیخافسکی مشاورنظامی داکترنجیب الله آخرین رئیس دولت حزب دمکراتیک خلق این لشکرکشی را تصامیم غیرمسئولانه سیاسی می خواند:« تصامیم غیرمسئولانه سیاسی برای انسانها گران تمام میشوند. مگرسیاستمدارانی که این تصامیم را می گیرند، همانند همیشه " خیس ناشده ازآب بیرون می آیند!" این دیگر نه گناه، بلکه بدبختی سربازان وافسرانی بودکه به دستورحکومت شوروی درمیدانهای نبرد خون فشاندند، بی آنکه کدامین مقصد آلایشمندانه داشته باشند . . .  .  » ( 68 )
جنرال بوریس گروموف آخرین قوماندان قوای اشغالگرشوروی درافغانستان حمله نظامی به افغانستان را نه هدیه ای بنام " مرحله ی قیام اپریل " آنگونه که سلطانعلی کشتمند می پندارد، بلکه ناروا ترین تصمیم حاکمان شوروی می خواند:«  برافروختن جنگ درافغانستان یکی از ناروا ترین تصمیم های حکومت شوروی بود. مداخله نظامی دربحران افغانستان سبب نکوهش شدید سیاست خارجی اتحاد شوروی ازسوی مجامع بین المللی گردید. فروپاشی فراگیراردوگاه سوسیالیستی درآغازودرپی آن اتحادشوروی دردسامبر 1991 تنها پیامد بحران ژرفی بود که رهبران شوروی وکلاً نظام درآن فرورفته بودند.» ( 69 )
حتی جمعی ازاستادان ومتخصصین علوم نظامی وسیاسی روسیه لشکر کشی شوروی را به افغانستان، درتناقض با قوانین شوروی ارزیابی میکنند وآنرا محکوم میدارند:« شاینده است پیش ازپیش ناروایی برداشتن چنین گام خطیر ومسئولانه سیاسی چون گسیل یگانهای منظم ارتشی به یک کشورهمسایه درنتیجه ی " رایزنی سری" یک گروه انگشت شمارسیاستمداران ونظامیان را خاطر نشان سازیم( طوریکه این گونه خودسرانه ونابخردانه درمسئاله ی افغانستان در1979 رخ داد.) خود شیوه ی اتخاذ تصمیم، نادیده گرفتن یکسره قوانین شوروی دراین مسئاله نمی تواند سزاوارهیچ چیزی جزنکوهش وسرزنش باشد. » ( 70 ) 
از ابرازنظروارزیابی های سیاستمداران ونظامیان روسی که هیچ کدام شان حوادث آخرین روزهای سال 1979 رادرافغانستان" مرحله نوین قیام اپریل" نمی خوانند بگذریم، بسیاری ازاعضای ارشد ورهبران حزب دمکراتیک خلق آن رویدادرا نه " مرحله نوین قیام اپریل" بلکه تجاوزشوروی به خاک افغانستان تلقی میکنند. درمیان آنعده ازرهبران هردو جناح خلق وپرچم حزب دمکراتیک خلق که بعد ازفروپاشی شوروی وسرنگونی حاکمیت حزب مذکورازحوادث دهه ی هشتاد سخن گفته اند تنها سلطانعلی کشتمند است که با همان دید رسمی وغیر واقعی دوران حاکمیت خود وسالهای اشغال افغانستان توسط شوروی سخن میزند. وبا آه وحسرت میگویدکه " تاریخ این تحول را غربی ها اشغال افغانستان بوسیله اتحاد شوروی وکودتای کرسمس وچیزهای دیگرنام گذاشتند." جنرال نبی عظیمی ازاعضای ارشد جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق که درتمام سالهای اشغال شوروی درکنار اشغالگران قرارداشت، بخش سوم کتاب " اردو وسیاست در سه دهه اخیر " تألیف خویشرا" تجاوز شوروی برافغانستان " عنوان میدهد. ( 71 )  هرچند اودرمتن عنوان تلاش می کند تا این تجاوزرا توجیه کند اما نفس اعتراف ونوشته ی او درعنوان " تجاوز شوروی برافغانستان" ارائه یک دیگاه وبرداشتی متناقض با دیگاه سلطانعلی کشتمنداست.
فرید احمد مزدک عضو دفتر سیاسی حزب دمکراتیک خلق واز رهبران سیاسی جناح پرچم نیزنظریات وتحلیلهای مخالف با نظریات مؤلف " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" دارد. او حاکمیت حزب دمکراتیک خلق را بعدازکودتا، عامل تداوم بحران درکشور میداند وورود قوای شوروی را نه " مرحله نوین" درکودتا بلکه تجاوز تلقی می کند که بحران را درافغانستان گسترش داد: « . . .   .  این کودتا ( کودتای ثور 1357) حاکمیت را به حزب دمکراتیک خلق انتقال داد ومنتج به ادامه بحران وایجاد یک دولت اقتدارگرا درکشورگردید. این دولت دست به چنان ماجراجویی هایی زد که برای مردم تباهی آورد وبه بحران جاری ابعاد جدید ووحشتناک بخشیده مداخله ی خارجی را تحریک وتشویق کرد. زمینه های تجاوز شوروی به افغانستان درست درهمین دوره مساعد گردید. این تجاوزبحران را به اوج رساند ودرگیری وجنگ را درکشورهمگانی ساخت. تمام نیروهای سیاسی دراین دوره به وابستگان کشورهای درگیر دررقابت وجنگ مبدل شدند وحزب دمکراتیک خلق افغانستان نیزفقط نقش یک وابسته تمام عیار را بازی میکرد. این حالت سرزمین مارا به گرم ترین مرکزرقابتهای منطقوی وجهانی مبدل کرده ومردم مارا به پرتگاهی تباهی                      سوق میداد . . . » ( 72 )
حتی ببرک کارمل رهبرجناح پرچم که باتجاوز نظامی شوروی دررهبری حزب دمکراتیک خلق ودولت حزب مذکور قرارگرفت ودرطول سالهای تجاوز واشغال،  به شوروی ومنافع اشغالگرانه ی آن مطیع و وفادارباقی ماند بعداً لشکرکشی شورویها را تجاوزخواند وخودرا قربانی این تجاوزنامید.اودرآخرین سالهای عمرخود درحیرتان به حامد علمی خبرنگار رادیوبی بی سی گفت:« توبامجاهدین افغانستان همکاربوده ای وازرنج وزحمت آنها درجنگ علیه نیرو های شوروی به خوبی آگاه هستی همانطوریکه شما مخالف تجاوز شوروی به افغانستان بودید به همان اندازه منهم مخالف بودم. من ازروزاول مخالف آمدن شوروی ها به کشوربودم ولی ماقربانی جنگ سرد شدیم . . . » ( 73 )
سلطانعلی کشتمند برای توجیه نامگذاری خود درمورد تجاوز شوروی که آنرا " مرحله ی نوین قیام اپریل" می خواند ودراثبات نادرست خواندن " اشغال افغانستان بوسیله اتحاد شوروی" به عنوان تبلیغات غرب به کتاب " تلک خرس" متوسل میشود. او درصفحه 625 می نویسد:« دگروال یوسف رئیس شعبه مربوط به افغانستان دراداره استخبارات نظامی پاکستان دراثرمشترک خویش با نویسنده انگلیسی زبان، مرک ادکن تحت عنوان" تلک خرس" که بوسیله دوکتور نثاراحمد نثاربه فارسی برگردانده شده است، افشاگریهای بیسابقه وحیرت انگیزی ازپیمانه عظیم مداخلات پاکستان درامورافغانستان بعمل آورده است. » اوبعداً به نقل قولهای از کتاب مذکوردرمورد موجودیت دفترومراکزآموزشی احزاب مجاهدین درپشاوروکویته پاکستان ورفت وآمد مجاهدین برای انتقال اسلحه به افغانستان می پردازد. وسپس درصفحه 627 می نویسد:« دراین جا هدف من دفاع ازورود قوای شوروی به افغانستان واقامت طولانی آنها یا تقبیح کازارمبارزه تبلیغاتی علیه آن نیست، بلکه میخواهم اکنون که خاک باد فرونشسته است، توجه را به این حقیقت جلب نمایم که دیگرجایی برای برخورد تعصب آمیزوجودندارد. »
مؤلف " یادداشتهای سیاسی ورویداهای تاریخی" باوضاحت وشفافیت بیان نمی کند که هدف اواز" برخورد تعصب آمیز" چیست؟ آیا گفتن" تجاوز شوروی" به جای" مرحله نوین قیام اپریل" به قول او ویا به قول کارمل " مرحله نوین وتکاملی انقلاب ثور" برخورد تعصب آمیز است؟ اوکه ورود قوای شوروی را نه تجاوز نظامی بلکه مرحله نوین پس از انقلاب اپریل می خواند به جز دفاع ازاین تجاوزچه می خواهد بگوید؟ آیا موجودیت دفاترومراکزاحزاب مجاهدین درپاکستان به نقل ازکتاب"تلک خرس" می تواند توجیه گرنامگذاری تجاوز شوروی به " مرحله نوین قیام اپریل" باشد؟  بکاربردن کلمات" اقامت طولانی" برای قوای شوروی درافغانستان که درطول سالهای اشغال درگیرجنگ بودند حاکی ازطفره روی وکتمان مؤلف مذکوردراعتراف وتبیین یک حقیقت است. سرزمین افغانستان، ملک وخانه ی آبایی وموروثی ارتش سرخ نبود که آنها رحل اقامت افگنده باشند ونه آنها درافغانستان مهمانان خوانده شده ی مردم محسوب می شدند که واژه ی" اقامت" را در مورد اشغالگری وجنگ آنها بکاربرده شود.  اگربااین فرض که لشکرکشی قوای شوروی به افغانستان درزمستان 1358 نه تجاوز واشغال وببرک کارمل هم نه رهبردست نشانده ی محصول این تجاوز واشغال است، پس لشکر کشی انگلیسها هم درسال 1839 بعد ازمعاهده لاهورمیان آنها، شاه شجاع ورنجت سنگ که به پادشاهی مجدد شاه شجاع انجامید تجاوزواشغال محسوب نمی شود. وبا چنین معیاری اگربه تمام لشکرکشی ها، اشغالگریها وتجاوزات نظامی یک دولت ویک کشورعلیه دولت وکشور دیگرنگاه شود، هیچگاه نمیتوان به حقیقت تجاوز واشغال پی برد وحقانیت مقاومت ومظلومیت مردم وکشورٍمورد اشغال وتجاوز را درک کرد. ودرجهانی که ما زندگی می کنیم، مطابق این معیارودیدگاه که سلطانعلی کشتمند از آن زاویه به تجاوز قوای شوروی نگاه می کند، دیگرتوفیری میان تجاوزومقاومت، ظالم ومظلوم، حق وباطل و . . .  وجود نخواهد داشت. درحالیکه چنین نیست ونمی توان حقیقت را با میل وبرداشت خود وارونه ومسخ کرد ویا به کتمان آن پرداخت. درادامه ی بحث پیشگفتار چند صفحه ی کتاب به چاپ صفحات نخستین شماره های جراید خلق وپرچم وعکسهایی ازدوران تظاهرات پرچمی ها اختصاص میابد که هیچگونه ارتباطی به مباحث جلد سوم ندارد. ودلیلی هم درمورد آن ارائه نمی شودکه چرا آن عکسها به جای چاپ درمباحث مربوط به تشکیل حزب دمکراتیک خلق دردهه شصت دربحث های مربوط به دهه هشتاد چاپ شده است.
مولف درادامه ی پیشگفتار ازوظایف وکارهای خود درنخستین روزهای بعد اززندان سخن میگوید. ازنخستین جلسات حزبی درقصر چهلستون ونخستین تصامیم این جلسات بحث می کند ودرصفحه 631 می نویسد:« نخستین مسئاله، رسمیت بخشیدن و قانونی ساختن هیئات رهبری حزبی، وحدت مجدد جناح های دوگانه حزب وانتصاب درمقامات حزبی ودولتی بود. نخست جلسه کمیته مرکزی حزب وسپس جلسه شورای انقلابی با اشتراک آن عده از اعضای سابق که حاضروموافق به تحولات جدید بودند، درقصرچهلستون دایرگردید.»
اما سلطانعلی کشتمند که دراین جا ازقانونی ساختن هیئات رهبری حزبی سخن میگوید، هیچگاه منظورخودرا ازقانون روشن نمی سازد. او توضیح نمی کند که منبع ومرجع این قانونیت را هیئات رهبری حزبی ازکجا گرفتند؟ قانونیکه به هیئات رهبری حزبی که هیئات رهبری دولت وحاکمیت نیز بودند رسمیت بخشید درکجا وتوسط کدام مجمعی به نمایندگی ازملت تصویب شد؟ اوبعداً به توضیح وتحلیل بحث های جلسات درمورد ایجاد وحدت میان دو جناح پرچم وخلق تحت رهبری کارمل می پردازد. قرارگرفتن اسدالله سروری عضو جناح خلق رئیس اداره امنیت دوران تره کی( اگسا) را در معاونیت ریاست حزب ودولت نقطه ضعف رژیم می خواند ودرصفحه 633 می نویسد:« درباره چهارتن ازاعضای رهبری: محمداسلم وطنجار، سیدمحمدگلاب زوی، شیرجان مزدوریارو اسدالله سروری قبلاً تصمیم سیاسی اتخاذ شده بود وایشان عملاً دربرانداختن رژیم امین فعالانه شرکت ورزیده بودند. البته درباره وطنجار وگلابزوی حرفی وجودنداشت ودرباره مزدوریارکه پیوسته موضع لرزان داشت چندان توجهی صورت نگرفت، ولی قبول سروری و وجود او طی چندماه اول درمقامات رهبری حزب ودولت بزرگترین نقطه ضعف رژیم جدید شمرده می شد. وی که ازلحاظ خشونت وبیرحمی شهره بود وصفوف حزبی ومردم( نمیدانم که واژه ی مردم را سلطانعلی کشتمند به چه منظوری دراین جا بکار میبرد) ناگزیریهای رهبری حزب را لااقل درنخستین هفته ها وماه ها بخاطر امرمهم حفظ وحدت حزبی به خصوص درمیان ارتش، تشخیص نمی کردند، ازاین امربحق رنجیده خاطر شدند. واقعیت این است که اصلاً راه دادن وپذیرش وی وشماردیگری تحت نام وحدت حزبی یکی ازاشتباهات نخستین رهبری حزب بود که تا حدودی موجب شک وتردید وناباوری مردم نسبت به ادعاهای نظام نوین میگردید. درهرحال، رهبری پرچمیها بدون تبارزنشانه های تعصب گروهی وجناحی، انتقام جویی وکینه ورزی، بانظرفراخ سیاسی به ساختار متناسب حزبی ودولتی ازهردو جناح قبلاً متخاصم حزب دمکراتیک خلق افغانستان پرداخت وباینگونه خطرازهم پاشیدن بدنه حزب رارفع نمود . . .  . »
سلطانعلی کشتمند درتمام بحثها وتصمیم های اتخاذ شده به نقش شورویها ومشاورین شوروی اشاره نمی کند. اوتقرر اسدالله سروری را درمقامات رهبری حزبی ودولتی وایجاد حکومت مشترک با جناح خلق را به کینه نورزی وعفو خود وعدم تعصب گروهی وانتقام جویی ببرک کارمل رهبر پرچم ارتباط میدهد. اما اوازیاد میبرد که کارمل رهبرپرچم باهجوم قوای نظامی شوروی وسرنگونی حفیظ الله امین توسط قوای مذکوربه حاکمیت رسید وخود ( کشتمند) نیزتوسط سربازان شوروی اززندان پلچرخی آزاد شد وبه کارمل پیوست. سیاست وعملکرد آنها درعرصه ی امورحزبی ودولتی ازسوی شورویها ومشاورین تعین می شد. حتی قبل ازتجاوز شوروی حکومت جناح خلق برهبری تره کی وامین، حکومت مشاورین شوروی بود. درتمام اداره ودفتر حزبی ودولتی مشاورین شوروی قرارداشتند که برای وزیران وروئسای حزبی درواقع نه توصیه ومشوره بل دستورصادرمیکردند. اما بعد ازتجاوز نظامی شوروی واشغال افغانستان ونصب کارمل دررهبری حاکمیت، شورویها کاملاً درادارات وارگانهای دولت وحزب دمکراتیک خلق مسلط شدند. فقط شورویها بودند که تصمیم میگرفتند وبرنامه میساختند وفرمان می دادند. ورهبران حزب دمکراتیک خلق مؤظف به اطاعت، اجرا وتطبیق آن می گردیدند. تشکیل حکومت مشترک جناح پرچم وخلق وانتصاب اسدالله سروری درمعاونیت حزب ودولت ناشی ازتصمیم مسکو بود نه برخواسته از" کینه نورزی وعفو" کشتمند وکارمل.

عنوانِ بدون متن 
مؤلف" یاداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" بخش هفتم یا نخستین بخش جلد سوم کتاب را باعنوان " سیستم دولتی- ببرک کارمل درأس حزب ودولت" آغاز می کند. دراولین فصل این بخش ازقرارگرفتن ببرک کارمل دررأس حزب ودولت وترکیب اعضای جدید هیئت رهبری حزبی ودولتی سخن میزند. واین جابجایی جدید رادرحاکمیت وقدرت دولتی وحزبی تنها برمبنای ابلاغیه شورای انقلابی معرفی می کند. اما اوهیچگاه نه دراین فصل ونه درفصل های بعدی بیان وبحثی را به خواننده ارائه نمیداردکه کارمل وهیئت حاکم جدید حزبی ودولتی چگونه درمنصه ی قدرت وحاکمیت قرار گرفتند؟ رویداد جابجایی قدرت وحاکمیت بدست کارمل وجناح پرچم چگونه به وقوع پیوست؟ این شورای جدید انقلابی که ابلاغیه ی زعامت رهبرجناح پرچم را در ریاست دولت وحزب دمکراتیک خلق صادرکرد مشروعیت خودرا ازکجا گرفته بود؟ درحالیکه ببرک کارمل به عنوان فرد فراری ومورد تعقیب حکومت تره کی وامین تا قبل ازروزششم جدی 1358 درخارج از افغانستان به سرمیبرد چگونه یک شبه به رهبری دولت وحزب حاکم رسید؟ آیا جناح پرچم دراثریک کودتای نظامی رژیم امین را سرنگون کرد ورهبرِآن قدرت را بدست گرفت؟ آیا اودرنتیجه ی انتخابات وبصورت قانونی ومشروع به حاکمیت دست یافت؟ ایا اودراثر جنگ و شورش داخلی به زمامداری رسید؟  آیا زمامدارقبلی وهیئت حاکمه ی پیشین بااستعفای خود زمینه را برای حاکمیت کارمل وهیئت حاکمه همراه اومساعد کردند؟ آیا برای جانشینی کارمل درحاکمیت، کدام سند ودستاویز قانونی ومشروع وجودداشت؟ از اینها که بگذریم کارمل چگونه از خارج به داخل افغانستان وپایتخت آن شهرکابل واردشد؟ از چه راهی وبا چه وسیله ای؟  این ها پرسش های اند که سلطانعلی کشتمند می خواهد خواننده کتابش پاسخ همه ی آنرا فقط دراین نوشته ی او دریابند که درصفحه 635 می نویسد:« بر پایه ی ابلاغیه مورخ 27 دسمبر1979 شورای انقلابی، ترکیب هیئت رئیسه شورای انقلابی وحکومت جمهوری دمکراتیک افغانستان بقرارذیل اعلام گردید:
ببرک کارمل منشی عمومی کمیته مرکزی حزب دمکراتیک خلق افغانستان بعنوان رئیس شورای انقلابی جمهوری دمکراتیک افغانستان وقوماندان اعلی قوای مسلح . . .   . »
هرچند ببرک کارمل برمبنای هیچکدام ازپرسشهای فوق الذکر دررسیدن به زمام داری وحاکمیت که دربسیاری ازکشورهای جهان معمول است، کرسی زعامت وقدرت را بدست نیاورد تا سلطانعلی کشتمند حاکمیت موصوف را برهمان مبنا بیان وبررسی بدارد اما مؤلف ازبیان وتوضیح واقعیت تشکیل این حاکمیت نیزخودداری می کند. ودرواقع عنوانی راکه به بخش هفتم جلدسوم برمی گزیند، فاقد متن وبدون بحث وبیان میگذارد. خواننده ی کتاب" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" وقتی جلد سوم کتاب را که به رویدادهای دهه هشتاد اختصاص یافته است، ورق میزند چیزی ازمهم ترین رویداد قابل بحث وتحلیل درشروع این دهه که همانا واقعیت وچگونگی حاکمیت ببرک کارمل است بدست نمی آورد. اودرفصل اول بدون توجه به توضیح وبیان این رویداد اعضای دفتر سیاسی حزب دمکراتیک خلق و وزیران حکومت را معرفی می کند. به بخشهای ازاولین بیانیه ی کارمل اشاره میدارد. ازشناسایی دولت جدید توسط شوروی وآزادی زندانیان سیاسی سخن می زند. اما کوچکترین اشاره ای به این نمیکند که کارمل این بیانیه را برای نخستین بارچه وقت واز کجا ارائه کرد؟ درحالیکه ببرک کارمل اولین بیانیه خودرا به عنوان رهبر جدید حزب ودولت از رادیوی تاشکند درزمانیکه هنوزواردکابل نشده بود، ایرادکرد. کارمل دراولین جملات بیانیه خود گفت:« این جانب ببرک کارمل ازطرف کمیته مرکزی حزب واحد دمکراتیک خلق افغانستان، شورای جمهوری دمکراتیک افغانستان، دولت وحکومت جمهوری دمکراتیک افغانستان بمناسبت سقوط مرگباروواژگون شدن حفیظ الله امین این جاسوس سفاک امپریالیزم امریکا ودکتاتورجبار وعوام فریب به شما وطنداران عذاب دیده . . . شادباش میگویم»
کارمل درحالی بیانیه خودرا ایراد کرد که هنوز رادیو افغانستان درکابل ازحفیظ الله امین به عنوان منشی عمومی حزب دمکراتیک خلق ورئیس شورای انقلابی جمهوری دمکراتیک افغانستان نام میبرد. اعضای کمیته مرکزی حزب واعضای شورای انقلابی جمهوری دمکراتیک درظاهر وبصورت رسمی همان افرادی بودند که درحکومت حفیظ الله امین قرارداشتند. وبصورت طبیعی ومنطقی نمیتوان پذیرفت که منظورکارمل ازکمیته مرکزی وشورای جمهوری دمکراتیک غیرازافرادی برحال وموجود درحکومت امین کسانی دیگربودند. روزهای بعد نیز کارمل، خود دراولین کنفرانس مطبوعاتی اش به خبرنگار ان گفت که شورای انقلابی ازشوروی تقاضای ارسال نیروبه افغانستان نموده است نه حفیظ الله امین. او این پاسخ را دراثرفشار این پرسش خبرنگاران ارائه کرد که آیا امین قوای شوروی را برای سرنگونی وقتل خود خواسته بود؟ دراین شکی نبود که امین وتره کی بارها ازمسکو خواسته بودند تا نیروهای نظامی خودرا برای دفاع ازحکومت آنها وارد افغانستان کنند واولین قطعات نظامی شوروی دراواخر سپتمبر 1987 به تقاضا وموافقه ی حفیظ الله امین وارد افغانستان شدند. اما کارمل نمی توانست به خبرنگار ان خارجی درمصاحبه ها واظهارات خود ورود قوای شوروی را به تقاضای حفیظ الله امین توجیه کند. وازسوی دیگرنیزنمی توانست ادعای درخواست ورود قوای شوروی را ازجانب خود مطرح نماید. چون اوهیچگونه سمت دردولت نداشت وحتی مورد تعقیب رژیم حاکم درکابل بود. بنا برآن کارمل تقاضای ورود قوای شوروی را به شورای انقلابی جمهوری دمکراتیک افغانستان وکمیته مرکزی حزب دمکراتیک خلق نسبت داد. اما شگفت آورومضحک این است که او بعد ازتجاوز شوروی وقتی به حاکمیت نصب گردید، بسیاری ازاعضای همان شورای انقلابی وکمیته مرکزی حزب را که از طرفداران امین بودند به قتل رسانید وبه زندان افگند. البته اظهارات ببرک کارمل واستدلال او درمشروعیت حاکمیتش وتجاوز شوروی هیچگاه مورد قبول محققین، نویسندگان، ژورنالیستان وسیاستمداران مجامع جهانی قرارنگرفت وهیچگاه کسی گفته های اورا درهمان ایام جدی نگرفت وراست نپنداشت. چه رسد به آنکه دو دهه بعد ازتجاوز شوروی وحاکمیت کارمل ازمشروعیت وقانونیت تجاوزوحاکمیت مذکورصحبت شود. آنگونه که سلطانعلی کشتمند در" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" ازآن سخن میزند ومیکوشد تا تجاوز شوروی وحاکمیت کارمل نامشروع وغیرقانونی تلقی نشود.
ببرک کارمل قبل ازتجاوزشوروی که ازسوی حکومت تره کی وامین مورد تعقیب قرارداشت باجمعی ازسفیران معزول جناح پرچم درشوروی وکشورهای اروپای شرقی به سرمیبرد. کارمل زمانی ازسوی مسکو به عنوان رهبرحزب دمکراتیک خلق ودولت این حزب درنظرگرفته شد که حفیظ الله امین بابرکناری وقتل نورمحمد تره کی پلان رهبران شوروی را درایجاد حکومت مشترک جناح خلق وپرچم برهبری تره کی ومعاونیت کارمل برهم زد. درمورد لشکر کشی وتجاوزقوای شوروی به افغانستان وحادثه قتل حفیظ الله امین وجانشینی رهبرجناح پرچم بجای او بحث های زیادی ازسوی نویسندگان ومحققین داخلی وخارجی صورت گرفته است. بعدازسقوط شوروی وسقوط حاکمیت حزب کمونیست، روسها نیزدراین مورد لب به سخن کشودند وگوشه های ازاسرارناگفته وپنهان عملکرد زمام داران شوروی به خصوص دستگاه جاسوسی آن، کی جی بی را آشکار کرده اند. آنچه که درتمام گفته ها وبحث های محققین، سیاستمداران ونظامیان خارجی اعم ازروسها( بعد ازسقوط شوروی) وغیرروسها نقطه ی مشترک محسوب می شودهمانا عدم اثبات مشروعیت لشکرکشی شوروی ومشروعیت حاکمیت ببرک کارمل است. درحالیکه بیان وتوضیح این رویداد باتصاویرمتفاوتی ازسوی نویسندگان ومحققین ارائه میشود. شاید درست ترین ونزدیک ترین توضیح وبیان به حقیقت، گفته ها وبحث هایی است که تاکنون روسها وبه خصوص اعضای بلند رتبه کی جی بی وجنرالان ارتش سرخ بعد ازفروپاشی شوروی دراین مورد ارائه داشته اند. در31 سرطان 1372 تلویزیون روسیه فلم مستندی را درمورد هجوم قوای شوروی، قتل امین وانتصاب کارمل به جای او نشرنمود که درآن افراد عالی رتبه ی کی جی بی سخن زدند: «  " تورنجنرال کالوگین" آمراستخبارات ضدجاسوسی کی جی بی دربخش خارجی میگوید که کی جی بی میتوانست با امکاناتی که دراختیار داشت به اشکال مختلف تاریخ عمومی وخصوصی جوامع وافراد را تغیر دهد. حتی زهریاتی وجود داشت که می شد بدون هرگونه نشانه ای درطعام اضافه گردد ویا درآب حل شود. پنج دقیقه قبل ازوقوع حادثه مهم من به هدایت داکتر روس قصرراترک کردم. روبروی وزارت مخابرات با سربازان وجنرال روسی که عملیات را رهبری میکردند مواجه شدم ودرهمین هنگام انفجارات وفیرها آغاز یافت. فهمیدم که بدبختی به کابل پا گذاشته است. قطارهای روسها درسرکها نمایان می شدند ومن دانستم که آمده اند تا با امین محاسبه نمایند. گروپ تروریستی که واردکابل شده بود درافغانستان بنام" زینت" یاد میشد ودرمرکز کی جی بی نام دیگری داشت. این گروپ مؤظف به اجرای مقاصد تهاجمی وتروریستی خارج ازمرزهای شوروی بود.
" الکساندر مروزوف"معاون کی جی بی درکابل میگوید: این گروپ باید مانند امبولانس عاجل به وقت ضرورت درمحل حاضرمیگردید. البته این ها درآغاز درلباس محافظین سفارت شوروی وارد کشورهای مورد نظرمی شدند. من آن روزبا داکترروسها درقصرکابل بودم. جنگ جریان داشت. صدای فیرها، انفجارات وناله های بی مفهوم. دیدم که امین دردهلیزارگ سراسیمه درحال فراراست. سوزن دروریدش بود وشاید دوبوتل سیروم را داشت به نزدیکش ایستاده شد ومن سوزن را بیرون کردم. بامن یکجا به باررفت. پسرخوردش گریه کنان پا هایش را محکم گرفت وامین اورا تسلی میداد. یکی ازافسران ما" ویکتور پیتروویچ" گفت که از باربیرون شوید. به دهلیزبرآمدیم. انفجاری درآخردهلیزصورت گرفت وما بدون اراده به اتاق کنفرانس پرتاب شدیم. چیزی به شیشه اصابت کرد وشکست. امین خودرا به طرف چپ کشید. نفرمسلحی فیرکنان دردهلیزمی دوید. فریاد را شنیدم وبعد دیدم که" ویکتور پیتروویچ" کشته شده است. چند نفر داخل شدند. عساکرما وافراد کی جی بی بودند ومرا پائین بردند وگفتند که به جسد" پیتروویچ" ضرورت نیست.
" جنرال کالوگین" ادمه میدهد: بااندروپوف رئیس هیئت رهبری کی جی بی ملاقات داشتم. دفعتاً پیام تیلفونی ازکابل برایش رسید. " ایوانف" نماینده کی جی بی بود وگزارش اقدام نظامی را داد. اندروپوف احساساتی بود وبه او گفت که به کارمل بگو بیانیه بدهد. کارمل باید بفهمد که مردم منتظر تشریح حوادث اند. فوراً متنی را تهیه کنید وآنچه را گذشته تشریح کنید. بی مفهوم بود. ما امین را بدست آوردیم اما ندیدیم که اوچگونه تیرباران شد. رادیو کابل اعلان کرد که امین اعدام شد ودریک محکمه عادلانه به اشد مجازات محکوم شد. ما که درحادثه حضورداشتیم اظهارات رادیویی را باورکردیم! » ( 74 ) 
 
سطحی نگری درتحلیل وگریزازریشه یابی واقعیت ها
سلطانعلی کشتمند مباحث ومطالب بخش هفتم جلد سوم را که به دوره حاکمیت ببرک کارمل اختصاص دارد درده فصل بیان می کند. درحالیکه توضیح وتحلیل او ازدوره ی کارمل کمترین بحث هارا درتمام بخش های " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" تشکیل می دهد وبسیاری ازرویدادها وحوادث مهم این دوره را که حتی درشهرکابل رخ میدهد ناگفته میگذارد، بحث وبرداشت کوتاه واجمالی اوازآنچه که  میگوید بسیارسطحی، بی پایه وغیردقیق ارائه می شود. گریزازریشه یابی واقعیت ها وحقایق یکی ازمشخصه های برداشت وارزیابی اودرتمام مطالب ومباحث این دوره است. او طوطی وارومانند نواریک دستگاه ضبط صوت فقط همان حرف ها وگپ هایی را تکرارمی کند که دودهه قبل در موضع گیری های رسمی مسکو وکابل با مبالغه ودروغ غرض فریب واغفال هردوجوامع شوروی وافغانستان وجوامع جهانی گفته می شد. مؤلف بعد ازآنکه فصل اول را درعنوان" اعدام مقامات عالیه دولت وآزادی تمام زندانیان سیاسی" به پایان میرساند، فصل دوم را به " چند نکته قابل یادآوری شخصی" عنوان میدهد. این گونه فصل بندی متعدد وغیر ضروری درسراسرکتاب که دربرخی موارد، مطالب ومباحث آنها نامنظم وبی ارتباط تدوین یافته است دربخش هفتم نیز به چشم می خورد. وی دراین فصل ازمهمانی درحرم سرای قصر گلخانه به ببرک کارمل وازابتلای خود به بیماری زردی وتداوی آن سخن میزند وبعداً درفصل سوم اقدامات دولت جدیدرا به بحث وبررسی می گیرد ودرصفحه 647 می نویسد:« دربرابر هیئات رهبری ودولت وظایف بزرگ وعدیده ای قرارداشت تا درقدم نخست اطمینان واعتماد مردم بسوی حاکمیت نوین جلب گردد. این امرازیکسو با باطل ساختن سیاست های نادرست رژیم پیشین ونتایج آنها وازسوی دیگربا اتخاذ سلسله ای ازاقدامات فوری وضروری نوین امکان پذیربود.
نشانه های منفی ازاقدامات چپروانه، ماجراجویانه وضدمردمی رژیم امین درعرصه های مختلف حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی واقتصادی جامعه مشهود بود. به این لحاظ خیلی منطقی شمرده می شد که ازهمان آغازبه قدرت رسیدن مجدد حزب متشکل ازهردوجناح آن، براقدامات وسیاستهای که نادرستی آنها درعمل وتجربه نیزثابت شده بود خط بطلا ن کشیده می شد. چنانکه تمام سیاستها وفرامین ضد دمکراتیک رژیم گذشته ازلحاظ حقوقی وقانونی ملغی اعلام گردیدوعملاً شیوه ها وبرخوردهای تنگ نظرانه وچپروانه پیشین ترک گردید. بیرق کاملاً سرخ رژیم که نشان خلق بروی آن حک شده بود ازجانب شورای انقلابی منسوخ اعلان گردید وبه جای آن پرچم سه رنگ عنعنوی افغانستان با علاماتی ازنشان محراب ومنبرسنتی گذاشته است. . .   . »
مؤلف درادامه این فصل غرض ارائه ی اسناد وشواهد بیشترازترک گویا" نشانه های منفی اقدامات چپروانه، ماجراجویانه وضد مردمی رژیم امین " نمونه هایی ازاحترام به معتقدات مذهبی مردم را ازسوی رژیم جناح پرچم به تفصیل متذکر می شود. ازاعلامیه ها وابلاغیه های دولت دراین مورد سخن میزند وبه نقل بخشی ازنامه ی ببرک کارمل به آیت الله خمینی رهبر جمهوری اسلامی ایران میپردازد. اوبعداً درفصل چهارم ازاقدامات واجراآت خود ودولت کارمل در بهبود وضع اقتصادی واجتماعی مردم سخن میزند ومسلماً آن اقدامات واجراآت را به عنوان سند وشاهد دیگری درجلب گویا" اطمینان واعتماد مردم بسوی حاکمیت نوین" به خواننده ارائه می کند.
مولف" یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" درفصل پنجم این بخش سخن را به دومین سالگرد قیام ( کودتای ثور) و نخستین سفررسمی هیئت حکومت به مسکومی کشاند ودرآغاز این فصل می نویسد:«  تجلیل ازدومین سالروزقیام نظامی اپریل 1978 واز اول می – روز جهانی کارگران درشرایطی بعمل آمد که رژیم جدید، حکومت نووفضای نوین سیاسی درکشورما حکمفرما شده بود. وحدت حزب شکست ناپذیروپیروزی نظام نوین حتمی به نظرمی رسید وکشورهای سوسیالیستی وسمتگیری سوسیالیستی وغالب نیروهای چپ ازتحولات اخیردرافغانستان استقبال میکردند. چنانکه شرکت هیئاتهای عالیرتبه حزبی ودولتی کشورهای متذکره درمراسم دومین سالگرد مظهر نمایانی ازپشتبانی آنها ونمایش همبستگی انتر ناسیونالیستی شان بود.»
سلطانعلی کشتمند که اشغال افغانستان را بوسیله ارتش سرخ شوروی" فضای نوین سیاسی" و" تحولات اخیرافغانستان" می خواند وازپیروزی حتمی گویا نظام نوین سخن میزند، اما سپس به جای تحلیل وارزیابی این ادعا به توضیح جریان سفررسمی خود وکارمل ازمسکو وجمهوری های تحت اشغال شوروی سابق میپردازد. اوبعداً درفصل ششم ازایجاد سازمانهای اجتماعی وبه قول خودش " توده ای " بحث می کند. واین بحث را نیزبمنظورارائه سند وشاهد دیگری از" جلب اطمینان واعتماد مردم بسوی حاکمیت نوین" ارائه مینماید. اما اوهیچگاه به پیامد این همه اقدامات که چیزی جز ناکامی حاصلی برای رژیم دربرنداشت اشاره نمی کند. وهرگز ریشه های این ناکامی را که ازتجاوزنظامی شوروی وایجاد رهبر وحکومت دست نشانده ی نامشروع وغیرقانونی با سرنیزه قوای متجاوز واشغالگر ناشی می شد به بحث وبررسی نمی گیرد. او برخلاف آثاراین تجاوز واشغال وبرخلاف آثارمنفی رژیم غیرمشروع ومحصول اشغال در ناکامی جلب اعتماد مردم، تجاوز نظامی شوروی واشغال افغانستان را مورد استقبال وتائید مردم می خواند ودرصفحه 701 می نویسد:« مردم عادی واکثریت خاموش درداخل کشورازتغیرات ورویداد هائیکه منجربه پایان یافتن یک دوران استبداد خونین درکشورگردیده بود، با خشنودی استقبال کردند.درمیان اکثریت عظیم، خانواده های قربانیان جنگ ومقاومت ورژیم استبداد واختناق، آنانیکه مستقیم یا غیرمستقیم زیان دیده بودند، زندانیان آزادشده، اعضا وهواداران حزب دمکراتیک خلق افغانستان، احزاب وسازمانهای سیاسی مترقی واجتماعی وغالب روشنفکران کشورشامل بودند. خشنودی، به پیشوازگرفتن وپشتبانی این گروه های مردم چنان گسترده بود که اصلاً به مسئاله حضورنیروهای شوروی درکشورتوجهی نداشتند وحتی درآغاز همکاری آنرا تا حدودی معینی برای برانداختن اهریمن داخلی از اریکه قدرت لازمی ویگانه راه می شمردند . . .   . »
سلطانعلی کشتمند که تجاوز نظامی واشغال شوروی ورژیم محصول تجاوز واشغال را نه تنها عامل گسترش مخالفت وقیام مردم درافغانستان نمی داند وبه قول خودش " مسئاله حضور نیروی شوروی را درکشوربرای سقوط حکومت حفیظ الله امین توسط مردم " لازمی ویگانه راه" می پندارد، تمام عوامل، انگیزه ها ودلایل گسترش مقاومت وجنگ را درمداخلات ازقلمرو پاکستان وانمود وخلاصه میدارد. او فصل هفتم را درعنوان" تشدید مداخلات ازقلمرو پاکستان در درون افغانستان" به توضیح این مداخلات اختصاص میدهد. به تفصیل از کتاب" تلک خرس" نوشته دگروال یوسف رئیس دفتر افغانی آی اس آی نمونه هایی از این مداخلات را نقل می کند ودر پایان این نقل قول ها می نویسد:« آیا افزون برحقایق واعترافات فوق، ثبوت دیگری برای نشان دادن ابعاد مداخله وسازماندهی تجاوزازجانب یک کشور، پاکستان برکشورهمسایه، افغانستان ضرورت است؟»
سلطانعلی کشتمند بعد ازآنکه خواننده کتاب خودرا با طرح پرسش فوق درمورد ارائه اسناد وشواهدی ازمداخلات پاکستان که به زعم خودش کافی وقانع کننده است مورد خطاب قرارمیدهد به بیان وتوضیح تلفات مادی وانسانی مداخلات مذکوردرسالهای هشتاد میپردازد. اوبازهم  تلفات مادی وانسانی دهه ی هشتاد یا دهه ی تجاوز واشغال شوروی را درواقع ناشی ازمداخلات پاکستان درسراسرکشورارزیابی میکند. اما برای اثبات این ارزیابی تنها به نقل قول هایی از دگروال یوسف مؤلف تلک خرس می پردازد که درآن ازتخریب پایه های برق سروبی، انفجار یک بم درمیزطعام خانه دانشگاه کابل دراواخر 1983 وشلیک راکت های دوربرد به شهر کابل سخن زده می شود. اما سپس نظروارزیابی خودرا درمورد تلفات انسانی ومادی درصفحه 687 می نویسد: « هرگاه صرف درعرصه زیانهای رسیده، درعرصه های آموزش وبهداشت درسالهای 1980 سخن گفته شود، برطبق آمار وارقام انکار ناپذیربیش ازدوهزار مکتب ومدرسه وبیش ازسیصد مرکزصحی ویران وبه آتش کشیده شده است. مجموعه ضایعات اقتصادی، زیانها وخسارات ناشی از فعالیت های مستقیم وغیرمستقیم خرابکارانه وباندیتیزم اقتصادی درطی دهه 1980 نزدیک به یکهزارملیارد افغانی( به نرخ های سال 1990) بالغ میگردید. درباره خرابکاریها وضایعات اقتصادی دربالا صرف اشاراتی بعمل آمد، ولی حجم وحدود آنها بزرگ وگسترده بود. باآن، ویرانیها وزیانهای اقتصادی میتوانست تلافی گردد. ولی آنچه نتوانست هرگز جبران شود، تلفات انسانی شهادت، جراحت ومعلولیت ده ها هزار تن از بهترین فرزندان میهن بود. »
آنچه که مایه ی شگفتی وتعجب خواننده ی " یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی" میگردد، سکوت کامل ومطلق مؤلف درمورد گسترش جنگ ومقاومت وتلفات انسانی ومادی ناشی ازتجاوز واشغال شوروی یا به قول او " حضور قوای شوروی" درافغانستان است. اوبا این سکوت وبا پیوند دادن مخالفتها ومقاومتهای مردمی علیه تجاوز شوروی ورژیم محصول این تجاوز به دخالت خارجی ازپاکستان، نشان میدهد که هیچ شناختی ازمردم وجامعه افغانستان وهیچ اطلاعی ازتاریخ کشورخود درآزادیخواهی، بیگانه ستیزی ونفرت ازبیگانه پرستی ندارد.


منابع ومآخذ:
1 ـ  غوربندی، عبدالقدوس ـ نگاهی بتاریخ حزب دمکراتیک خلق افغانستان، چاپ سال 1379 صفحات  12و 15
2 ـ عظیمی، سترژنرال محمدنبی، اردو وسیاست درسه دهه اخیر افغانستان، چاپ پشاور سال 1376 صفحه 51
3 ـ سیدرسول، ببرک درپارلمان ظاهرشاه، چاپ پشاور سال1366 صفحه 56
4 ـ بیانیه ببرک کارمل منشی عمومی حزب دمکراتیک خلق افغانستان، آرشیف رادیو تلویزیون دولتی افغانستان ـ کابل
5 ـ اردو وسیاست درسه دهه اخیر ، صفحه 395
6 ـ غبار، میرغلام محمد، افغانستان درمسیر تاریخ ـ جلددوم، ناشر: مرکزنشراتی میوند، سال چاپ – بهار 1379 صفحه 271
7 ـ همان مآخذ، صفحه 261
8 ـ فرهنگ، میرمحمدصدیق، افغانستان درپنج قرن اخیر، جلددوم  چاپ ایران سال 1373، صفحه 732
9 ـ کشککی، صباح الدین، دهه قانون اساسی، چاپ پشاورسال 1375 صفحه 144
10 ـ برادشر، هنری، افغانستان تجاوزشوروی ومقاومت مجاهدین، ترجمه فارسی ، شورای ثقافتی جهاد افغانستان، چاپ سال 1370 صفحات 41 و 46
11 ـ آرنی، جارج، افغانستان گذرگاه کشورکشایان، مترجمان به فارسی: پوهاند دکتور سیدمحمدیوسف علمی و پوهاند حبیب الرحمن هاله چاپ دوم سال 1376 صفحه 54
12ـ دهه قانون اساسی، صفحات 91 و92
13 ـ عمرزی، جنرال، شب های کابل، چاپ پشاور سال 1373 صفحه 60، عمرزی جگرن عبدالغنی از افسران پرچمی پولیس بود که درحاکمیت حزب دمکراتیک خلق تا رتبه جنرالی ارتقا یافت
14 ـ بها ءالدین الغارخسربره عبد الحکیم شرعی جوزجانی روز نهم ثور 1357 این مطلب را بدوست خود شمس الرحمن کیوی درخوابگاه مرکزی دانشگاه کابل اظهار داشت که من( نگارنده) بادوتن از محصلین دیگرحاضر بودیم. 
           15 ـ افغانستان تجاوزشوروی ومقاومت مجاهدین، صفحه 47
16 ـ افغانستان گذرگاه کشور کشایان، صفحه 58
17 ـ نگاهی بتاریخ حزب دمکراتیک خلق افغانستان، صفحه 20
18 ـ افغانستان تجاوزشوروی ومقاومت مجاهدین، صفحه 52
19 ـ دهه قانون اساسی صفحه 148
20 ـ شعله جاوید، جریده چاپ کابل، ثور1347
21 ـ افغانستان در پنج اخیر، جلد دوم، صفحه 748
22 ـ افغانستان تجاوزشوروی ومقاومت مجاهدین، صفحه 50
23 ـ افغانستان درپنج قرن اخیر، جلدسوم، صفحه26
24 ـ ستانیزی، شاه زمان وریح، سهل انگاری محمدداودخان وکودتای 7 ثور، چاپ پشاور سال 1378 صفحه 20
25 ـ افغانستان درپنج قرن اخیر، جلدسوم صفحات 19 و 20
26 ـ دهه قانون اساسی، صفحه 148
27 ـ ببرک درپارالمان ظاهرشاه، صفحه 6
28 ـ دهه قانون اساسی، صفحه 17
28 ـ اردو وسیاست درسه دهه اخیر، صفحه 636
30 ـ دهه قانون اساسی، صفحه 143
31 ـ سیستانی، محمداعظم، مقدمه ای بر کودتای ثور وپیامدهای آن درافغانستان، چاپ دوم سال 1379 صفحه 80
32 ـ افغانستان تجاوزشوروی ومقاومت مجاهدین، صفحات 79 و 80
33 ـ افغانستان گذرگاه کشور گشایان، صفحه 73
34ـ پلاستون، ولادیمیر نیکتویچ واندیانف، ولادیمیرویکتوویچ، افغانستان درمنگنه ژئوپولتیک، ترجمه بفارسی: عزیزآریانفر، چاپ پشاور، مرکز نشراتی میوند، سال 2001 صفحات 147 و148
35ـ دهه قانون اساسی، صفحه 53
36ـ همان مآخذ، صفحه 52
37ـ افغانستان درمنگنه ژئوپولتیک، صفحات 149، 150 و151
38ـ همان مآخذ، صفحه 153
39ـ مایوروف، جنرال الکساندر، درپشت پرده های جنگ افغانستان، ترجمه به فارسی، عزیزآریانفر، چاپ پشاورمرکز نشراتی میوند سال 2001ف صفحات 74، 80، 81 و83
 40 ـ اردو وسیاست درسه دهه اخیر، صفحه 153
41 ـ همان مآخذ، صفحه 232
 42 ـ همان مآخذ، صفحه 158
43 ـ همان مآخذ، صفحه 181
44 ـ شوروی از لنین تا گورباچف، نویسنده: شش محقق غربی، ترجمه محمود طلوعی، چاپ تهران سال 1369
45 ـ حسینی، س- ن، خاطرات زندان پلچرخی، چاپ شورای ثقافتی جهاد افغانستان، سال 1367، صفحات 9 و10
46 ـ همان مآخذ، صفحات 106 و111
47-ـ همان مآخذ، صفحات 56 و57
48 ـ همان مآخذ، صفحات 4 و37
49 ـ یادداشت نگارنده ازآرشیف رادیو تلویزیون دولتی افغانستان ازبیانیه داکتر نجیب الله درجمعی ازآخرین قطعات سربازان شوروی که افغانستان را ترک میگفتند.
50 ـ لیخافسکی، ژنرال الکساندر، توفان درافغانستان، ترجمه عزیز آریانفر، چاپ ایران، سال 1998، صفحه 182
51 ـ افغانستان گذرگاه کشورگشایان، صفحه 182
52- افغانستان تجاوز شوروی ومقاومت مجاهدین، صفحه 82
53 ـ درسهای از جنگ افغان- شوروی، صفحه 16
54 ـ افغانستان درپنج قرن اخیر، صفحه 16
55 ـ اردو وسیاست در سه دهه اخیر افغانستان، صفحه 198
56 ـ افغانستان گذرگاه کشورگشایان، صفحه 96
57 ـ پلاستون واندریانف، افغانستان درمنگنه ژئوپولتیک، ترجمه عزیز آریانفر، چاپ پشاور سال 2001، صفحه 42
58 ـ جنگ درافغانستان، سرهنگ پیکف، سرهنگ نیکیتینکو، سرهنگ تیگینوسرهنگ شویدف، چاپ پشاور، سال 1999 ، ترجمه به فارسی عزیز آریانفر، صفحه 229
59 ـ ودان، فقیر محمد، دشنه های سرخ، چاپ پشاور، جنوری 1999، صفحه 230
60 ـ ژنرال گاورلوف وسنیگروف، تجاوز، صفحات 6 و7
61 ـ این مطلب را اسدالله کهزاد خبرنگار بخش فارسی رادیوبین المللی فرانسه ازقول دستگیر پنجشیری درمیزان 1379 به این نگارنده درشهر پشاور اظهار داشت.
62 ـ بخش فارسی رادیو بی بی سی ، افغانستان درقرن 20، برنامه ای ازظاهر طنین، یکشنبه21 حوت 1379، 11مارچ 2001
63 ـ اردو وسیاست درسه دهه اخیر، صفحه 223
64 ـ افغانستان تجاوز شوروی ومقاومت مجاهدین، صفحه 171
65 ـ افغانستان درپنج اخیر، جلدسوم، صفحه 136
66 ـ  دوروز پی درپی، فلم مستند، محصول تلویزیون دولتی افغانستان، سال 1372، مصاحبه بادگروال عبالروف صافی قوماندان اسبق لوای اسمار
67 ـ مایوروف، ژنرال الکساندر، درافغانستان چه میگذشت، مترجم فارسی ع- صفا، چاپ پشاور، اسد 1379 صفحه 5
68 ـ توفان درافغانستان، صفحه 186
69 ـ ارتش سرخ درافغانستان، صفحه 227
70 ـ جنگ درافغانستان، صفحه 227
71 ـ اردو وسیاست در سه دهه اخیر افغانستان، صفحه 226
72 ـ  انیس مهاجر، ماهنامه فرهنگی، سیاسی، اجتماعی وهنری اتحادیه سراسری افغانها درناروی، شماره 12، حوت 1381، مصاحبه با فرید احمد مزدک
73 ـ علمی، حامد، سفرها وخاطره ها، چاپ پشاور سال 1376، صفحه 208
74 ـ دوروز پی درپی، فلم مستند، تلویزیون دولتی افغانستان، قوس 1372                 




© کپی رایت توسط : احمدشاه مسعود (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 3 دلو ، 1383 (7557 مشاهده)

[ بازگشت ]
انديشه و نظر
· جامعه
· سياست
· اقتصاد
· تاريخ
· فرهنگ و ادبيات
· ديدگاه و نظر
· سخن روز

اسلام شناسي
· قرآن
· تفسير
· حديث
· سيرت
· فقه
· عقايد

معلومات عمومي
· افغانستان
· منطقه و جهان
· سايتهاي ديگر

تازه ها

مسعود و آزادي
نوشته:صالح محمدريگستاني

صبح کاذب؛
نقد و بررسي "دسايس پنهان و چهرهاي عريان"
به قلم: محمداکرام "انديشمند"

فقه ميسر
مؤلف: ابوالحسن الندوي

كليات اسلام
مؤلف: ابوبكر جابرالجزائري

عقائد اسلامي
مؤلف: سيد سابق

سال هاي تجاوز و مقاومت
نويسنده: محمد اكرام انديشمند

نامه هاي شهيد احمد شاه مسعود

فراخوان مقاله و شعر به مناسبت چهارمین سالگرد شهادت قهرمان ملی کشور احمدشاه مسعود

اَبر انسان!
به قلم: احمد بهار "چوپان" از شهر مونتریا کانادا


اعلاميه سفارت كبراي افغانستان در لندن به مناسبت بزرگداشت از چهارمين سالروز شهادت احمد شاه مسعود

مسعود، دردی به درازای تاریخ!
به قلم: احمد بهار "چوپان"


احمدشاه مسعود و ایالات متحدۀ امریکا در سالهای جهاد و مقاومت (بخش اول)
نویسنده: محمداکرام اندیشمند


احمدشاه مسعود و ایالات متحدۀ امریکا در سالهای جهاد و مقاومت (بخش دوم)
نویسنده: محمداکرام اندیشمند

مردی از تبار آزادگان
به قلم: شاپور "شاداب" از دوشنبه تاجیکستان

تجلیل از چهارمین سالگرد شهادت احمد شاه مسعود درهالند

يادي از آن مرد متواضع در چهارمين سالروز شهادت
به قلم: خليل الرحمن حناني ـ سودان

نسل بعد از مسعود در تشخيص راه او دچار ابهام هستند
دوکتور صاحبنظر مرادی

قطره اشكي برتربت پاك قافله سالار شهداي افغانستان
نويسنده: دكترنصري حق شناس


از فرهنگ قهرماني تا قهرمان فرهنگي
خواجه بشير احمد انصاري كانكورد - كاليفرنيا

اعلامیه ها و تصامیم دولت و کمیسیون برگزاری مراسم چهارمین سالگرد

احـــمدشـــاه مســـعود و تفکر عــدالت اجتماعـی
به قلم: محمد اکرام انديشمند


چهار سال در نبود مسعود
نويسنده: عبدالرحيم احمد پرواني

راه به سوی مسعود
مصاحبه كننده: روشن "تیموریان". برگردان، تهیه و ترتیب از: احمد بهار "چوپان"

مردي از سر زمين نور
نويسنده: هنگامه زهرا فروغ

به بهانۀ سالروزشهادت مسعود بزرگ
ویس ناصری. اسن ـ آلمان

مسعود درمیان دوستان و دشمنان
داکتر امین رافق

برمزار "خورشید خراسان"
محمدقوی کوشان مدیرمسئول هفته نامۀ امید، چاپ ورجینیا، ایالات متحدۀ امریکا

مراسم ها و تجلیل ها در خارج کشور از چهارمین سالروز شهادت احمدشاه مسعود

رمز جاودانگی!
به قلم: احمد بهار "چوپان" مونتریال، کانادا


نمایی از مقبره در حال تعمیر شهید احمدشاه مسعود


ما و خوانند‌گان
· نامه هاي وارده

Designed by Faiz Savez
Designed by Faiz Savez
سايت رسمي شهيد احمدشاه مسعود   
كليه حقوق اين صفحه متعلق به سايت احمدشاه مسعود ميباشد

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.40 ثانیه